به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 39
  1. #21
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 10 تیر 93 [ 22:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-17
    نوشته ها
    187
    امتیاز
    1,506
    سطح
    22
    Points: 1,506, Level: 22
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 94
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    123

    تشکرشده 232 در 92 پست

    Rep Power
    32
    Array
    واقعا خوشحالم زندگیت رو به آرامشه امیدوارم بهتر و بهتر بشه و غرق در شادی باشی همیشه:o

  2. کاربر روبرو از پست مفید nosh nosh تشکرکرده است .

    گل آرا (دوشنبه 30 اردیبهشت 92)

  3. #22
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    سلام .یه موضوعی پیش اومده که دوباره یه تاپیک جدید باز نکردم و همین جا ادامه دادم چون این بار هم دنبال اینم که برخورد مناسبی با شوهرم داشته باشم که نه منجر به قهر و دلخوری بشه نه اینکه بی توجه از کنار این موضوع بگذریم. میخوام بفهمه برخوردش ناراحتم کرده و بشینه و حرفهام رو گوش بده.من یه بار به شوهرم شک کردم که مواد مصرف کرده ... چون 1/5 ساله بیکاره و اعصابش خورده این شک تقویت شد. از اون به بعد شوهرم هرجا میره و هرکار میکنه به من میگه. حتی چندبار بعدش که اون موضوع رو به روش آوردم عصبی نشد فقط بهم گفت کارت اشتباهه که من رو چک میکنی. هرگز هم مورد مشکوکی ازش ندیدم حتی سیگار.شوهر من نمیتونه تو خونه بمونه. حتی روزهای تعطیل هم که با هم میریم بیرون و تا عصری میایم خونه، عصر به یه بهانه ای میره بیرون. خیلی وقتها با هم میریم پیاده روی. خیلی وقتها هم تنها میره.دیروز که جمعه بود یه جا کار داشت. میدونستم کجا. منم رفتم خونه دوستم. عصر که اومد نهارش رو گرم کردم گفت میخورم میرم پیاده روی تا عابر بانک. منم دیدم بیکارم نهار که خورد گفتم منم میام. گفتش نه...جای دیگه هم کار دارم اصلا با ماشین میرم. منم گفتم چرا؟ خب منم بیکارم تو خونه. عصبی شد حاضر شد رفت. باد کولر در رو کوبید فکر کرد منم. برگشت با عصبانیت گفت چته؟؟؟ منم گفتم باد کولر بود.خلاصه عصر جمعه رفت 10 شب اومد. من قهر نبودم اما فهمید سرسنگینم. اومد تو اتاق گفت بیا حرف بزنیم... من خواستم تنها برم بیرون اشکالی داره؟گفتم چرا با عصبانیت رفتی؟ گفت بسه...دیگه هم حرف نزد، شب هم رفت تو هال خوابید! من صبح بیدار شدم بعد از صبحونه خوردن اومدم دانشگاه بیدارش هم نکردم. الان هم که اومدم خونه نه زنگ زدیم نه هیچی

    - - - Updated - - -

    حالا از دوستان راهنمایی میخوام.
    3 تا موضوع هست که باید به شوهرم بگم !!! اما دیشب تا اومدم بگم گفت بسه!!!! چه جوری بهش بگم؟ اگه دیشب ادامه میدادم که دعوا میشد. این 3 موضوع به ترتیب اهمیت ایناست:
    1- شوهر من خیلی وقتها بی دلیل عصبی میشه مثلا دیروز عصر خوب بود ها... اما یهو تا گفتم منم میام قاطی کرد. بعد که فکر کردم فهمیدم به خاطر مسابقه والیبال بوده!!!
    بعد از عصبانیت و نارحت کردن من مطلقا به رو خودش نمیاره. دیشب نه اس داد نه زنگ زد فقط گفت از بیرون چیزی نمیخوای ؟ وقتی هم اومد حرف بزنه تا گفتم نارحتم کردی و الکی عصبی شدی قهر کرد!!!!!!!!
    منظورش از بیا حرف بزنیم یعنی بیا آشتی کنیم! بدون اینکه قبول کنه نارحتم کرده و تا 10/20 شب بیرون بوده.
    2- من هرجا میرم بهش میگم. چرا نمیخواد بپذیره من حقمه بدونم کجا میره؟؟؟؟ یعنی چی میرم بیرون کار دارم. خب چه کاری؟ کجا؟ اونم عصر جمعه! بعد از اینکه میاد هم توضیحی نده!!!
    یه جوری برخورد میکنه که انگار به من ربطی نداره کجا میره؟!!!
    3-من میخوام 6 روز هفته مال خودش و کاراش باشه جمعه مال من باشه. میخوام درک کنه جمعه روز خانواده است. نه اینکه هرررررر روز تعطیل بالاخره به یه بهانه ای چند ساعتی بره بیرون.

    من به خاطر همین مورد سوم به مصرف مواد شک کردم. اما نه وقتی میره بیرون حالش عوض شده نه وقتی برمیگرده ... نه بویی نه تغییر حالتی... هیچی. هیچ مورد مشکوکی نیس که بگم میره بیرون که چیزی مصرف کنه.

    نمیدونم چه جوریبگم؟

    - - - Updated - - -

    به همین برخورد سنگینم ادامه بدم تا وقتی که بخواد حرف بزنیم؟یا اینکه صمیمی بشم و خودمو کلا بزنم به اون راه و وقتی حسابی صمیمی شدیم خواسته هام رو بگم؟

  4. #23
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 19 دی 94 [ 18:27]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    633
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,084

    تشکرشده 1,278 در 497 پست

    Rep Power
    0
    Array
    گل آرا جون به نظرم خیلی عادی رفتار کن ، نه قهر باش و نه صمیمی زیاد . خیلی خیلی متعادل ... چون با قهر کردن و سر سنگین بودن خودت میدونی که همسرت ممکنه عصبانی بشه .
    و اگر هم خیلی صمیمی بشی فکر میکنه که کارش بی ایراد بوده .
    جوری که تفاوتش رو با زمان هایی که خیلی باهاش صمیمی هستی بفهمه .یمن خودت رو به مظلوم بازی بزن . غذا رو خوب آماده کن و همه زندگیت روال بقیه روزها رو داشته باشه ...
    وقتی با هم قهر هستید ، شب خیلی دیر بخواب و توی حال بشین و خودت رو مشغول کن، بزار اول اون بره بخوابه توی اتاق خواب ... و بعدش تو برو بخواب کنارش ، خیلی عادی...
    من این شیوه رو انتخاب کردم خیلی خوب نتیجه دیدم ، چون با این کار فرداش همسرم سر صحبت رو باز میکنه .

  5. کاربر روبرو از پست مفید tamanaye man تشکرکرده است .

    گل آرا (سه شنبه 11 تیر 92)

  6. #24
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array
    عزیزم؛ من فکر میکنم این خصلت آقایون و البته حق هر انسانی هستش که یه زمانهایی مال خودش باشه و اصلا نخواد کسی بدونه کجاست و داره چیکار میکنم.
    این موضوع رو در جایی میگم که من هیچ شکی در هیچ موردی به همسرم ندارم و از روی کنجکاوی چند باری ازش می پرسیدم که کجا میره و یا بدون دلیل از روی دوست داشتن تا میرفت بیرون بهش زنگ می زدم؛ حتی گاهی اس ام اس های عاشقانه براش می فرستادم.
    اما وقتی دیدم همسرم عصبانیه از این موضوع و به شدت ناراحته؛ تازه کشف کردم که منظورش اینه که بهم اجازه بده نفس بکشم؛ بذار با میل و رغبت برم و چند ساعتی تنها باشم و بعد با عشق فراوان تری به سمتت برگردم. همین!
    و حالا شما این محدودیت رو در جایی میخواید اعمال کنید که به همسرتون نشون دادید که نسبت بهش اعتماد کامل ندارید و شک دارید بهشون.
    عزیزم؛ ایشون یه مرد بالغ و عاقل هستند و البته نقش شما و ایشون و زن و مرد بودن شما هم بی تاثیر در این موضوع نیست.
    و صد البته تفاوت دیدگاه یک زن و مرد در این قضیه.
    آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
    من
    برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
    و امروز
    من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
    آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
    منه انسان
    چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
    من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.


  7. کاربر روبرو از پست مفید del تشکرکرده است .

    گل آرا (سه شنبه 11 تیر 92)

  8. #25
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 10 آذر 94 [ 23:23]
    تاریخ عضویت
    1392-3-07
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    312
    امتیاز
    3,323
    سطح
    35
    Points: 3,323, Level: 35
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    1,117

    تشکرشده 633 در 254 پست

    Rep Power
    45
    Array
    گل ارا خانم ، سلام
    وقتی داشتم مطلب زیر رو می خوندم یاد قضیه ی پارک رفتن شما و همسرتون افتادم ، می دونم خیلی وقته گذشته ولی دلم نیومد بهتون نگم


    زنان اگربه طبیعت مردان توجه نکنند،ممکن است به آسانی ندانسته و ناخواسته به همسران شان توهین کنند.وقتی زنی بدون درخواست مرد بخواهد به او کمک کند ،نمی داند اقدامش چه تأثیر سویی بر روحیه ی مرد می گذارد.گرچه زن حس نیت دارد ، اما مرد پیشنهادش را توهین قلمداد می کند و اسباب رنجش می شود .دراین زمان ممکن است واکنش مرد شدید باشد ، به ویژه اگر احساس کند که از او مانند کودکی کم سال انتقاد شده است .برای بسیاری از مردها مهم است که ثابت کنند می توانند به هدف شان برسند ،حتی اگر این هدف رانندگی به سمت یک رستوران یا میهمانی باشد ...
    .اتفاقاً مردها نسبت به امور جزیی حساسیت بیشتری نشان می دهند و توجیه آنها این است :«اگر زنم نتواند در کار بی اهمیتی مانند پیدا کردن نشانی یک رستوران به من اطمینان کند .چگونه ممکن است در کارهای مهمتر روی من حساب کند؟» مردها در کارهایی مانند انجام کارهای مکانیکی ،رسیدن به نشانی مورد نظر یا حل مسایل ،خود را متخصص می دانند. در این زمان تنها خواسته ی مرد این است که همسرش سکوت اختیار کند و به جای انتقاد یا راهنمایی تلاش او را بپذیرد.


    یه سری مطلب هم درباره ی غار تنهایی مردها خوندم بنظرم بد نیست شما هم راجع بش تحقیق کنید.

  9. 2 کاربر از پست مفید shapoor تشکرکرده اند .

    del (چهارشنبه 12 تیر 92), گل آرا (سه شنبه 11 تیر 92)

  10. #26
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    مرسی از همه دوستان خوبم.
    حقیقتش روم نمیشه بنویسم. دوباره اشتباه کردم. خیلی هم اشتباه کردم. اما الان به خودم دلداری میدم که اینم یه درس بود و یه تجربه برای اینکه به خودم بیام و کمتر اشتباه کنم یا حداقل دیگه تکرار نکنم.
    شوهر من شب اومد خونه، سر شام گفت خب بقیه حرفات چی شد؟ منم گفتم اینکه نمیگی کجا میری اذیتم میکنه. بعدش که حرفامون طولانی شد عصبی شد و غذا نخورد و داد زد که نمیگم چون سؤالای تو تمومی نداره.
    بگم میرم خونه دوستم میگی کیه؟ زنش کیه؟ چه کاره است؟ چرا با خانومش دعوت نمیکنی بیان آشنا شیم؟
    بعدم رفت تو اتاق و چند دقیقه بعدش هم رفت بیرون و قدم زد و یه ربع بعدش اومد. من رفتم خوابیدم. صبح که بیدار شدم دیدم دیشبش قهر نبوده و اومده پیشم. منم سخت نگرفتم و دوست شدیم.
    بعد از صبحونه یکی زنگ زد و بهش گفت کلید رو بیار ایشون هم حاضر شد و رفت و گفت تا 1-2 ساعت دیگه میام. که میشد 2-3 بعدازظهر.
    بعد که رفت من خیلیییییییییی عصبی شدم. با خودم فکر کردم دیشب بهش گفتم، دعوا کردیم بعد الان دوباره همون آش و همون کاسه!!!!!!!!خودم رو خوردم و خوردم...2 شد 3 شد نیومد.
    زنگ زدم گفت کار دارم 4 میام. منم عصبی بودم گفتم کجایی؟ من روز عید تو خونه تنها چکار کنم؟ گفت کار دارم و قطع کرد.
    من خیلییییییی عصبی بودم خیلی چیزها جلو چشمم رژه رفت...زنگ زدم گفتم آخر شب بیا خونه فلانی دنبالم و قطع کردم. بازم راضی نشدم. شروع کردم به اس ام اس دادن و دری وری گفتن و لیوانشم شکوندم و رفتم خونه دوستم. شب هم همونجا موندم. برمیگشتم دعوامون میشد.
    فردا صبحش رفت مأموریت تا 3 روز. تو این مدت کلی با اس ام اس و تلفنی دعوا کردیم و ... منم گفتم چرا بهش شک دارم و از اون روز که گفت دوستش خونه ما بوده حرف زدم و شکم به اینکه مواد مصرف کرده و ...
    خیلیییییییی عصبانی شده بود که من بهش اتهام زدم و سر این موضوع بهش شک دارم.
    اون چند روز خیلی فکر کردم و دیدم رفتارم خیلی اشتباه بوده. جمعه ساعت 9 شب برگشت. من معمولی برخورد کردم. اما ازش عذرخواهی کردم. اونم بلافاصله عذرخواهی کرد و از دلم در آورد.
    هر دو فراموش کردیم. دیگه هم بهش گیر نمیدم. به قول دل عزیز اون یه مرد عاقل و بالغه. فرق خوب و بد رو میدونه. احتیاجی نیس مثل بچه ها مواظبش باشم.

  11. #27
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 92 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    232
    امتیاز
    1,214
    سطح
    19
    Points: 1,214, Level: 19
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 214 در 130 پست

    Rep Power
    37
    Array
    عزیزم این خیلی طبیعیه که یه زن بدونه شوهرش کجاست.اما شوهرت رو این مسئله حساس شده.یعنی چون حس کرده بهش اعتماد نداری یا همش داری کنترلش میکنی عمدا بهت نمیگه کجا میره.یه مدت آزادش بذار و بهش نگو کجایی.اسمس که میدی یا زنگ که میزنی فقط حالشو بپرس یا کارتو بگو .بعد یه مدت که بفهمه اعتماد داری خودش بهت میگه.

  12. 3 کاربر از پست مفید reyhan تشکرکرده اند .

    del (چهارشنبه 12 تیر 92), tamanaye man (سه شنبه 11 تیر 92), گل آرا (سه شنبه 11 تیر 92)

  13. #28
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 22 تیر 92 [ 09:31]
    تاریخ عضویت
    1392-3-04
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    190
    سطح
    3
    Points: 190, Level: 3
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 28 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عزیزم من فکر میکنم همسر شما اخلاق منحصر به فردی داره و شما هم باید باهاش منحصر به فرد رفتار کنی..شما حق داری که بدونی کجا میره ولی وقتی میبینی نگرانی شما رو درک نمیکنه و فکر میکنه داری مثل بچه ها کنترلش میکنی بهترین راه اینه که فعلا رهاش کنی.میدونم سخته که ندونی کجاست ولی سوال کردن و اصرار بیشتر لجبازش میکنه.اصلا ازش نپرس کجا و با کی میره فقط بگو مواظب خودش باشه چون خیلی دوسش داری نگرانی که اتفاقی واسش نیوفته و دلت شور میزنه.و اصلا این بحث رو ادامه نده.یه مدت که بگذره و ببینه که شما واسه تعیین و تکلیف کردن ازش نمیپرسی و بهش اعتماد داری بهت کارهاشو میگه.اینطور که فهمیدم شوهرت خیلی براش مهمه که شما بهش اعتماد کنی و اطمینان کامل بهش داشته باشی سعی کن اینو حتما تو رفتارت در نظر بگیری

  14. 2 کاربر از پست مفید ساحل45 تشکرکرده اند .

    tamanaye man (سه شنبه 11 تیر 92), گل آرا (سه شنبه 11 تیر 92)

  15. #29
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    ممنون . آره ساحل جان. خیلییی زیاد براش مهمه .
    میگه از روزی که با تو ازدواج کردم دعوامون سر اینه که به من اعتماد داشته باشی هیچ وقت هم به آرزوم نرسیدم و اعتماد تو جلب نشد.
    این رو راست میگه. من خیلییی دیر اعتماد میکنم خیلی دیر باور میکنم همیشه بدترین قضاوت ها رو میکنم بدترین پیش بینی ها... شوهرم هم دقیقا انتظارش عکس رفتار منه.
    همیشه میگه خدا نکنه یه نفر بخواد دشمنی کنه و از من پیش تو بد بگه. من اون روز بدبخت میشم.
    اما با همه این اوصاف من خوشحالم.
    خوشحال از اینکه میتونم حرف بزنم میتونم عصبانی بشم میتونم احساس منفیم رو تخلیه کنم ... شوهر من خیلی بهتر شده خیلی رو رفتارش کنترل داره من قبلا حتی اجازه نداشتم ناراحت بشم چه برسه به اینکه بخوام عصبی هم بشم.
    اگه انسان نتونه انرژی منفیش رو به موقع خالی کنه و اجازه اعتراض نداشته باشه به مرور زمان افسرده و مریض میشه ... ضعیف میشه و اعتماد به نفسش رو از دست میده.
    از این بابت خیلی خوشحالم.

  16. کاربر روبرو از پست مفید گل آرا تشکرکرده است .

    دلنشین (سه شنبه 11 تیر 92)

  17. #30
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 10 شهریور 93 [ 10:51]
    تاریخ عضویت
    1392-2-20
    نوشته ها
    117
    امتیاز
    1,301
    سطح
    20
    Points: 1,301, Level: 20
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 99
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    118

    تشکرشده 160 در 70 پست

    Rep Power
    25
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط گل آرا نمایش پست ها
    شوهر من خیلی بهتر شده خیلی رو رفتارش کنترل داره من قبلا حتی اجازه نداشتم ناراحت بشم چه برسه به اینکه بخوام عصبی هم بشم.
    اگه انسان نتونه انرژی منفیش رو به موقع خالی کنه و اجازه اعتراض نداشته باشه به مرور زمان افسرده و مریض میشه ... ضعیف میشه و اعتماد به نفسش رو از دست میده.
    از این بابت خیلی خوشحالم.

    گل آرا جان اینا نتیجه همون خونه تکونی است ، و اینکه رفتار منفعلانه رو کنار گذاشتی و به جاش روی عیب های خودت هم کار کردی

    اما الان همون طور که خودت داری اشاره می کنی ، داری بازم ی دکمه های حساس شخصیتی همسرت رو فشار می دی و صدای زنگ خطرش هم می شنوی ، پس دوباره متمرکز شو و درست کن ، همون طور که دوستان گفتن اعتماد کن ، بگذر از این قضیه و حساسیتتو کم کن ببین درست میشه ؟


  18. 3 کاربر از پست مفید دلنشین تشکرکرده اند .

    del (چهارشنبه 12 تیر 92), tamanaye man (سه شنبه 11 تیر 92), گل آرا (چهارشنبه 12 تیر 92)


 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. خواستگارم عصبیه بددهنی می کنه وقتی ناراحته ..
    توسط dilak در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: سه شنبه 05 خرداد 94, 11:27
  2. عصبانیت من و ناراحتی همسرم!
    توسط کوهنورد در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: یکشنبه 28 دی 93, 23:49
  3. کمک در رابطه با یک مشکل جدی ، وقتی عصبانی میشم بدنم می لرزه و ...
    توسط babakka در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: جمعه 03 آبان 92, 19:33
  4. وقتی عصبانی میشی وناامید از همه جا چکار میکنی؟
    توسط iMoon در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: پنجشنبه 05 اسفند 89, 18:07
  5. من خیلی عصبی هستم حتی از کنترلم خارجه
    توسط boob در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: شنبه 23 مرداد 89, 20:22

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:40 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.