سلام شيداعزيز.
ممنون كه واسم پيام گذاشتي.
باهات موافقم.اما من دارم تمام چيزايي كه قبلا ازش محروم بودمو تجربه ميكنم.شايد به نظر تو بايد بيخيال مسابقه بشم چون سنم با اونا فرق داره.اوناكوچيكن وشايد به نظر خيليا كار عاقلانه اي نباشه.من هميشه آرزوي همچين موقعيتي روداشتم.اما تمام جوانبو سنجيدم ولج نميكنم.
(بردل نشيند هر آنچه از دل برآيد).ميدونم حرفات همش واسه دلسوزيته.اما نميدونم مكان مناسبي كه بتونم به ازدواج نزديكتر بشم كجاست؟!خيليا منو ميشناسن وخيلي براي ازدواجم تلاش ميكنن اما نيست.كسي كه سالم باشه وتا الان ازدواج نكرده باشه نيست.فرداقراره خواستگار بياد.ديگه از رفتوآمدشون خسته شدم...بعضي وقتا باخودم ميگم به همه بگم ازدواج نميكنمو خلاص.ديگه هيچكسم راه ندم اما باز ميگم شايد يكيشون آدم بود.شايد يكيشون مردزندگي بود...از همه اين رفتوآمداخسته ام.نميدونم حكمت خداچيه اما ديگه از دست مردم پرمدعا جونم به لبم رسيده.ميخوان پسري رو كه هر ...دلش خواسته كرده به من وصل كنن.خوبه توبه كرده باشه.فقط ميخوان ازشرش خلاص شن.نميدونم چطور روشون ميشه بيان خواستگاري وبا به به وچه چه از پسرشون تعريف ميكنن تازه ميگن درستو ول كن به خاطراين بي لياقت.وقتي تحقيق ميكنيم واز مشكلاتشون مطمئن ميشيم مامانم ميگه اونم مادره بايد طوري جواب منفي بديم كه دلش نشكنه.اما با پررويي تمام ميگه خانم همه اشتباه ميكنن.حالا چند وقته ترك كرده.(اما رنگ رخساره خبر ميدهد ازسر درون)حداقل پررو نباشن خوبه.
شيداجون من اين موضوعو سپردم به خدا چون هيچ كاري در اين مورد از دستم بر نمياد.






علاقه مندی ها (Bookmarks)