به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 27
  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 03 آذر 95 [ 11:32]
    تاریخ عضویت
    1395-2-09
    نوشته ها
    193
    امتیاز
    2,947
    سطح
    33
    Points: 2,947, Level: 33
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 44.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    179

    تشکرشده 278 در 136 پست

    Rep Power
    44
    Array
    من در جایگاهی نیستم که نظری در مورد جدایی یا ادامه ی زندگی بدم ولی دوستان فکر می کنید برای یک زن آسونه که زندگی رو ادامه بده که توش بهش تهمت های آنچنانی زده شده و مشروعیت فرزندش زیر سوال رفته؟ جوانمردی همسر ایشون کجا بود وقتی این خانم زیر آماج این تهمت ها بود؟

    در هر صورت دوست عزیزم، اگر تصمیم به ادامه ی زندگی داری، تا زمانی که از استقلال شوهرت مطمئن نشدی برنگرد چون با این مادر شوهری که تو داری بعید می دونم آب خوش از گلوت پایین بره.

  2. 3 کاربر از پست مفید Amina تشکرکرده اند .

    یاصاحب زمان ادرکنی (پنجشنبه 23 اردیبهشت 95), ZENDEGIBEHTAR (شنبه 25 اردیبهشت 95), آرامش خیال (پنجشنبه 23 اردیبهشت 95)

  3. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 بهمن 99 [ 08:27]
    تاریخ عضویت
    1394-10-28
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,981
    سطح
    63
    Points: 8,981, Level: 63
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    474

    تشکرشده 304 در 105 پست

    Rep Power
    40
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط آخیش نمایش پست ها
    خب تو دعوا که حلوا خیر نمیکنن ، دعوا رو باید مدیریت کرد ، اینقدری که حرفای مادرش برات مهمه یه خورده هم به خودت ،شوهرت و بچه ات اهمیت بده، نمیشه اینقدر حالت تدافعی نداشته باشی؟ انگار برا خانواده ات افتخار و ارزش میاد که طلاق بگیری ، قبول کن خانواده ات بعد از طلاق هم اذیت میشوند چون دختر تنها و بیوه اشون رو با یک بچه می بینن و خب خیلی کمبود های دیگه هم خودت رو اذیت میکنه هم خانواده اولت و هم جوجه کوچولوت رو، میدونم که هیچی ایده آل نیست اما مثلی هست که میگه زندگی تاس خوب آوردن نیست ، تاس بد رو خوب بازی کردنه، اگه بخوای برگرده همه خواسته هات از جمله اینکه خودش بیاد خونه اتون تو روببره ، میتونی طوری بهش بگی که قبول کنه، اینهمه تحکم جالب نیست، اینکه توی خلوت باهات خوبه جلوی بقیه نشون نمیده هم یه خورده عجولی کدوم یک از مردا میاد میگه من زن ذلیلم ولی وقتی همه ببینن که شما یه مدت زیادی با هم خوبین و کنار هم خوشین خودشون میفهمن که موردعلاقه شوهرت هستی، وقتی جلوی همه میگه میخوام زندگی کنم با اینکه دادگاه رفتی و ضایعش کردی ، بنظرم خیلیه ، چون من خودم اگه یکی منو ببره دادگاه دیگه برام مهم نیست چقدر خوبه یا بده باید تموم بشه ، ولی شوهرت هنوزم میخواد برگردی این خودش مردانگی و جوانمردی رو میرسونه، شبت بخیر، خداییش خیلی یکدنده ای ،مهر مادری رو حروم غرورت نکنی که بچه ات آرزو بدل بمونه،
    حرفای مادرش برای من مهم نیست،شوهرم خیلی اهمیت میده و همین باعث میشه اون حرفا تاثیر زیادی روی زندگیم بزاره.
    درست میگید یک دنده شدم.به این خاطر که غرورم شکست،عشقم نادیده گرفته شد،زندگی چند ماهم به هم ریخت،یه موجود بی گناه رو وارد این دنیا کردم....
    خسته شدم از خوب بودن،از اینکه علاقم به شوهرم و پایبندیم به زندگیم به حساب مشکل داشتنم گذاشته شد.
    من عاشق کیک و شیرینی پختنم و همیشه برای شوهرم درست میکردم.
    میدونید یه بار تو این مدت مسیج داد که توی اونا چی میریختی که منو شیفته خودت کرده بودی!!
    هرکاری که براش کردم و هر محبتی رو زیر سوال برده.
    خسته شدم که همیشه به واسطه دهن لقی شوهرم ،بقیه بازخواستم میکردن و مجبور بودم خصوصی ترین مسائلمو برای خونواده خودم و اون توضیح بدم.
    از وقتی شوهرم اومده تو زندگیم شادی از زندگی خونوادم رفته.
    ولی اون فقط نشسته داره زندگیشو میکنه،و اصلنم براش مهم نیست که عمرمون داره میگذره و زندگیمون نابود شده.
    براش مهم نیست که این بچه به هردومون نیاز داره و ما مسئول زندگیشیم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط amf66 نمایش پست ها
    خیلی محکم و کوبنده حرف زدن این دوستمون....
    حرفاشون تا حد زیادی درسته
    توی دعوا حلوا خیر نمیکنن
    جوابه های هوی هست!!!!
    صد در صد شوهرتونم خیلی گلایه ها دارن از طرز رفتار شما توی این مدت پس خیلی روی این حرفا تمرکز نکنید
    اما.‌‌.
    باید هر دو طرف قضیه رو دید حرف اخیش که میگه مردی که بعد از دادگاه و شکایت باز بگه میخاد زندگی کنه جوانمرد و اهل زندگیه واقعا درسته(من خودم به همسرم میگفتم زنی که پایش برسه به پله دادگاه دیگه به درد زندگی نمیخوره چون قبح اینکار و حیاش میریزه اما بخاطر علاقم بهش همونطور که میدونید حرفمو گذاشتم زیرپا)و اما یه طرف قضیه اینه که یوقت ایشون قصد انتقام گیری در اینده نداشته باشن و فعلا بخوان سازش کنن تا بعدا تلافی کنه....
    به هرحال خودت باید شرایط رو بسنجی اما سعی کن برگردی و یه فرصت به خودتون بدی
    بی شک این دوری و شکایت و دادگاه و حرفها و ..... هر دوی شما رو تغییر داده و متوجه خیلی از اشتباهاتتون کرده خدا رو چه دیدی شاید شوهرتون میخاد خودشو ارتقا بده و ازین به بعد بهتر رفتار کنه
    یکم فکر کنید اگر واقعا اون اصلاح بشه ارزش فرصت دادن رو نداره؟
    البته بشرطی که شمام ازش عقب نمونی و دلت رو از کینه خالی کنی مخصوصا نسبت به مادرش چون معلومه خیلی ازش دلخوری
    ایشالا شما برگردی به زندگیت و مشکلت حل بشه و این روند ادامه دار باشه...
    از این نظر که بخواد بعدا تلافی کنه یا بخواد برگردم که انتقام بگیره ،مطمئنم که اینطور نیست.
    میخواد برگردم اما هنوز هم از کاراش پشیمون نیست و حاضر نیست غرورشو زیر پا پزاره و قدمی برداره.
    توی تصمیمش هم برای زندگی نمیدونم تا چه حد مطمئنه.
    یعنی حس میکنم براش فرقی نداره جدا شیم یا ادامه بدیم.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط Amina نمایش پست ها
    من در جایگاهی نیستم که نظری در مورد جدایی یا ادامه ی زندگی بدم ولی دوستان فکر می کنید برای یک زن آسونه که زندگی رو ادامه بده که توش بهش تهمت های آنچنانی زده شده و مشروعیت فرزندش زیر سوال رفته؟ جوانمردی همسر ایشون کجا بود وقتی این خانم زیر آماج این تهمت ها بود؟

    در هر صورت دوست عزیزم، اگر تصمیم به ادامه ی زندگی داری، تا زمانی که از استقلال شوهرت مطمئن نشدی برنگرد چون با این مادر شوهری که تو داری بعید می دونم آب خوش از گلوت پایین بره.
    فکر نمیکنم توی این سن شوهرم رفتارش خیلی تغییر کنه.
    خیلی نمیتونم روی استقلال شوهرم حساب کنم.
    اون اینطوری بزرگ شده و همیشه کوچیک ترین کارهاشم مادرش انجام داده

  4. کاربر روبرو از پست مفید آرامش خیال تشکرکرده است .

    Amina (پنجشنبه 23 اردیبهشت 95)

  5. #13
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    با سلام

    من در حال حاضر به همسرت و اشتباهاتش کار ندارم. اما شما را در پس ماجراها و حرفهایت با رفتارهایی نسنجیده و احساس محور می بینم .... آنقدر که حرف برایت مهمه و شده عامل اصلی تصمیم گیریهای شما .... خود زندگی و حتی خود خودت و سامتیت برایت مهم نیست .... می دانی ضرب المثل حرف باد هواست یعنی چه ؟ از این گوش بشنو از گوش دیگر بیرون کن یعنی چه ؟ یک گوش یک گوش دروازه یعنی چه ؟
    کاربردش برای همین وقتهاست .....آنچه از مادر شوهرت و رفتارهاش میگی یعنی بالغانه رفتار نکردن ..... اگر همسرت هم گاهی به حرف مادرش به شما حرفی میزنه مثل شماست که دنبال حرف میری .... یعنی بالغانه رفتار نکردن .... یعنی در این چرخه هر سه شما بالغانه رفتار نکردید .... حالا من روی سخنم با شماست .... آیا شما می خواهی از این وضعیت بیرون آیی یا نه ؟؟ می خواهی بالغانه رفتار کنی یا خیر؟ میخواهی از چرخه خاله زنک بازی بیرون بیایی یا نه ؟؟ می گویی او به حرف مادرش هست .... مگر شما مستقلی ؟ مگر شما هم به حرف پدرت و خانواده ات نیستی ..... انعطافت برای برگشت شده اینکه بیاد و از خانواده ات عذر خواهی کنه و .... که چی ؟؟؟ که در برابر خانواده ات حرفی برای گفتن داشته باشی ..... چسبیدی که اگر اینجوری قبول کنم و .... فردا همه جا پر می کنند که فلان و بهمان .... خوب پر کنند مگه تأثیری در سرنوشت و زندگی شما دارد اگر شما درست و عاقلانه رفتار کنی ..... اگر خودت ، بچه ات و زندگی برایت مهم است و واقعاً پی آرامش و رضایت از زندگی هستی .... با قاطعیت و اطمینان میگم که بسیار در گرو بالغانه رفتار کردن شماست .... که قطعاً روی همسرت هم تأثیر خواهد گذاشت .....

    بی اعتنایی به حرف و حدیث ها و با مهارت رفتار کردن با همسرت کلید رهایی از این چرخه و حفظ یک زندگی که پتانسیل ادامه را دارد خواهد بود .... در این مدت عجیبه که روی خودت و ضعفهایت و اصلاح آنها تمرکز نکردی لااقل اگر مشاوره نزد شما جایگاهی دارد حالا عمل کن ....

    اگر همسرت خواهان برگشت شماست این را غنیمت بدان و به تنهایی و عاشقانه با او صحبت کن و شرطهایی را با هم و با توافق طرح کنید و هردو متعهد بهش بشید
    .... شرطهایی معقول از جمله اینکه شما شرط بگذار که حتماً چند جلسه با هم مشاوره بروید و نحوه درست با هم تعامل داشتن را بفهمید و بخواهید که مشاور ضعفهایتان برای یک زندگی آرام را به شما نشان دهد و کمکتان کند و ..... یا اینکه ایشان قول بدهد که اجازه ندهد کسی پشت سرشما نزد او حرفی بزند و شما هم متقابلاً و کلاً اجازه ندهید خانواده هایتان دخالتی در رابطه بین شما داشته باشند و خودتون برای زندگیتون تصمیم بگیرید و هرجا هم نمی دانید چه تصمیمی بگیرید بهتر هست از مشاوره کمک بگیرید ....

    سخت نگیرید و غرور را برای حفظ زندگی بگذارید کنار





  6. 5 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    amf66 (پنجشنبه 23 اردیبهشت 95), tavalode arezoo (پنجشنبه 23 اردیبهشت 95), آرامش خیال (پنجشنبه 23 اردیبهشت 95), بهزاد9 (چهارشنبه 12 خرداد 95), ستاره زیبا (پنجشنبه 13 خرداد 95)

  7. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 بهمن 99 [ 08:27]
    تاریخ عضویت
    1394-10-28
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,981
    سطح
    63
    Points: 8,981, Level: 63
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    474

    تشکرشده 304 در 105 پست

    Rep Power
    40
    Array
    سلام فرشته مهربان عزیز
    خیلی خیلی از شما ممنونم که برای تاپیک من وقت گذاشتید و راهنماییم میکنید.
    حتما به توصیه هاتون عمل میکنم.
    درست میگید.الان شرایط طوری شده که خونوادم دارن تصمیم میگیرن و من خیلی نمیتونم رو حرفشون حرف بزنم.
    خودمم میدونم اشتباهه و در نهایت من و بچه از همه بیشتر اذیت میشیم.
    در واقع با این کار یه جورایی میخواستم از شوهرم انتقام بگیرم که بفهمه من هم میتونم همه چی رو به خونوادم واگذار کنم و اجازه دخالت به بقیه بدم.
    میخواستم بفهمه وقتی بقیه رو دخالت بدیم چقدر اوضاع آشفته میشه و دیگه مثل قبل نیست که من همه چی رو فراموش کنم و به کسی هم چیزی نگم.
    قبلا هم گفتم که من توی دوران عقد هم از پدرم خواستم که اجازه بدن خودم و شوهرم باهم مشکلاتمون رو حل کنیم ولی متاسفانه شوهرم تمایل زیادی داره که بقیه براش تصمیم بگیرن.
    وبارها به من میگفت تو مگه بزرگتر نداری؟
    حرف اونروز من که گفتم با بزرگترم صحبت کن یه جور جواب در برابر حرفای قبلش بود.
    در جواب حرفی که به پدرم زده بود و گفته تو اصلا نمیدونی دخترت چیکار میکنه و دخترت خود رای هست.
    همونطور که میگید متاسفانه خییییلی زیاد به حرفایی که شوهرم زده فکر میکنم،طوریکه شب ها از شدت عصبانیت و ناراحتی اصلا نمیتونم بخوابم.
    حتی به حرف های خوبشم که فکر میکنم غصه میخورم.
    اول باید بتونم این کینه رو از بین ببرم و به حرف هاشم فکر نکنم.
    بازم بابت راهنماییتون تشکر میکنم.
    کمکم کنید روی خودم کار کنم و اشتباهم رو رفع کنم.
    انشالله خدا هم کمکمون کنه راه درست رو بریم.
    لطفا اگر مقاله یا تاپیکی هست که فکر میکنید میتونه کمکم کنه لینکش رو بزارید.

  8. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 21 تیر 97 [ 15:04]
    تاریخ عضویت
    1392-5-02
    نوشته ها
    206
    امتیاز
    7,253
    سطح
    56
    Points: 7,253, Level: 56
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    143

    تشکرشده 309 در 147 پست

    Rep Power
    48
    Array
    سلام ارامش خیال
    از حرفات معلومه خیلی داری دو دوتا چهارتا میکنی و چرتکه میندازی واسه زندگیت!!
    اخه دوست من مگه رسم زندگی اینه؟!!!
    چرا منتظری ببینی اون چکار برات میکنه تا بعدا تو قدمی برداری؟
    چرا خودت نمیخای مشکلتون رو مدیریت کنی؟
    این حرفت که گفتی
    در واقع با این کار یه جورایی میخواستم از شوهرم انتقام بگیرم که بفهمه من هم میتونم همه چی رو به خونوادم واگذار کنم و اجازه دخالت به بقیه بدم.
    اخه یعنی چی؟
    کاری که بنظر خودت اشتباهه انجام بدی تا شوهرتو تنبیه پ متوجه اشتباهش کنی؟
    اینکار مثل اینه که برای نشون دادن عوارض اعتیاد به یه ادم معتاد خودتم بری مصرف کنی تا اون متوجه اشتباهش بشه!!!
    بقول فرشته مهربان واقعا سعی کن یکم بالغانه رفتار کنی و دنبال حرفای خاله زنکی و بی ارزش نباش
    اصل ساختن یه زندگی اروم و مملو از عشقه و حرفای دیگران و گلایه ها حاشیه است پس اصل رو فدای فرع نکن....
    موفق باشی...‌

  9. کاربر روبرو از پست مفید amf66 تشکرکرده است .

    آرامش خیال (جمعه 24 اردیبهشت 95)

  10. #16
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 بهمن 99 [ 08:27]
    تاریخ عضویت
    1394-10-28
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,981
    سطح
    63
    Points: 8,981, Level: 63
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    474

    تشکرشده 304 در 105 پست

    Rep Power
    40
    Array
    سلام
    توی این مدت چند روزی با شوهرم در ارتباط بودیم،یکی دو روز خوب بود ولی بعد چندباری باهم دعوامون شد و بیشتر و بیشتر ازش دلسرد شدم.احترام بینمون کاملا از بین رفته و خیلی راحت بهم توهین میکنه.
    حال بدی که اوایل داشتم برگشته،کاش هیچوقت باهاش حرف نمیزدم.
    احساس ضعیف بودن دارم.احساس تنهایی،حس میکنم خدا هم تنهام گذاشته
    همش یا دارم به حماقت های گذشتم فکر میکنم یا به آینده ای که پر از ابهامه و قراره شرایط سخت تر از الان بشه.
    اصلا حوصله بیرون رفتن رو ندارم.
    قبلا با خریدن لباس های بچگونه و وسایل سیسمونی حال خودمو عوض میکردم.ولی الان حتی همون هم حالم رو بدتر میکنه.نگاهشون که میکنم نمیدونم اصلا میشه ازشون استفاده کنم.
    اصلا میزارن پیش من باشه.
    ذوق همه چی رو ازم گرفتن،زندگی بچه دار شدن
    همش به خودم لعنت میفرستم که توی عقد جدا نشدم و فکر میکردم میتونم زندگیمو درست کنم.
    در برابر بچم احساس گناه زیادی دارم.عامل بدبختیش منم.
    من به خاطر خودم یک انسان رو بدبخت کردم.
    نصف روزم به گریه کردن میگذره
    نیاز دارم یکی درکم کنه
    یکی بفهمه کم آوردم،یکی درک کنه که من تکیه گاه میخواستم.
    نیاز دارم شوهرم بفهمه من نیاز دارم مثل یه مرد پشتم باشه.
    اینکه با به دنیا اومدن بچه مشکلاتم بیشتر میشه حالمو بدتر میکنه.من تا همین جا هم کم آوردم.

  11. #17
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 05 تیر 05 [ 19:14]
    تاریخ عضویت
    1393-12-14
    نوشته ها
    341
    امتیاز
    17,071
    سطح
    83
    Points: 17,071, Level: 83
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 279
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    1,012

    تشکرشده 701 در 241 پست

    Rep Power
    81
    Array
    سلام خوبید؟
    میشه بگید تو این مدتی که با هم در ارتباط بودید سر چه مسائلی بحث داشتین،شما میتونید از این فرصتهای با هم بودنتون استفاده کنید تا ان شاالله زندگیتون در مسیردرستش قرار بگیره،شما باید به خاطر فرزندتون هم که شده نهایت سعی و تلاشتون رو برای درست کردن زندگیتون داشته باشید

    کی گفته با به دنیا اومد این فرشته ی کوچولو اوضاع بدتر میشه،اتفاقا احتمال اینکه با به دنیا اومدنش شوهر شما به خودش بیاد بیشتره،یکی باید بهش بگه این بچه هم به پدر نیاز داره هم مادر
    از خدا براتون بهترین هارو میخوام

  12. کاربر روبرو از پست مفید dooo تشکرکرده است .

    آرامش خیال (چهارشنبه 12 خرداد 95)

  13. #18
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 07 اسفند 95 [ 02:21]
    تاریخ عضویت
    1395-1-15
    نوشته ها
    107
    امتیاز
    1,558
    سطح
    22
    Points: 1,558, Level: 22
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registeredTagger Second Class
    تشکرها
    58

    تشکرشده 151 در 74 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سرپرست سایت خیلی خوب گفت و چیز زیادی ندارم که اضافه کنم ولی تمایل داشتم یک نکته ی کلی رو بگم :

    وقتی کار به بچه بازی میرسه و طرفین دیگه عاقلانه و فکورانه رفتار نمی کنن ، واقعا کار سخت میشه و یک باتلاق میشه . به همین دلیل هست که در اکثر قریب به اتفاق موارد ، کار به جدایی میرسه . چون طرفین انقدر قدرت ندارن که شرایطی رو که به بچه بازی رسیده ، مدیریت کنن . . .

    وقتی چرخه های معیوبی مثل حرف این و حرف اون و فکر مردم و نظر بابام و نظر مامانش و غیره ، اولویت میشه ، واقعا مرد میخاد که بتونه شرایط رو در دست بگیره . معمولا در این شرایط طرفین فکر می کنن هرچه بیشتر بچه بازی کنن ، احتمال «برنده شدن» بیشتره !! کلا ارزش و ضد ارزش ، جاشون عوض میشه و طرفین در کارهای غلط از هم سبقت میگیرن . خیره سری میشه «هنر» و رفتار نجیبانه میشه «ضعف»

    اینکه یکی از زوجین انقدر قدرت داشته باشه که شرایط رو مدیریت کنه واقعا کم پیش میاد و معمولا وقتی چند سال از طلاق میگزره ، شاید فکر کنه که اون اتفاقات درست نبود و شاید میتونست نقش بهتری بازی کنه . . .

  14. 4 کاربر از پست مفید بهزاد9 تشکرکرده اند .

    نازنین2010 (پنجشنبه 13 خرداد 95), آخیش (پنجشنبه 13 خرداد 95), آرامش خیال (چهارشنبه 12 خرداد 95), ستاره زیبا (پنجشنبه 13 خرداد 95)

  15. #19
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 آذر 00 [ 21:47]
    تاریخ عضویت
    1391-2-29
    نوشته ها
    421
    امتیاز
    12,188
    سطح
    72
    Points: 12,188, Level: 72
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 262
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 635 در 275 پست

    Rep Power
    70
    Array
    تاپیک میزنی که فقط درد و دل کنی و مظلوم نمایی و به نوعی می خوای با این کار رفتار هات را توجیه کنی

    توجه کردی که اصلا به حرف کسایی که سعی می کنند اشتباهاتت را تذکر دهند توجه نمی کنی و خیلی زود در برابر حرفاشون گاردمی گیری و بیشتر سعی می کنی که خودت را توجیه کنی

    رفتار غلط ، غلط و اشتباه هست و هر توجیهی براش آورده شود توجیهی اشتباه هست
    چرا حاظر نیستی که خودت را مرور کنی ؟
    چرا فکر میکنی که بی گناهی هستی ؟
    چرا فکر میکنی تنها مقصرین همسرت و مادرش هستن؟
    چرا به حرف های مدیر همدردی توجه نمی کنی ؟



    شما هم به اندازه شوهرت در قضایای پیش آمده مقصر هستی و عدم مدیریت شما و خانواده ات در مشکلات پیش آمده قابل چشم پوشی و توجیه نیست
    خدایا کمکم کن تا ایمان، نام و نان برایم نیاورد

  16. کاربر روبرو از پست مفید نازنین2010 تشکرکرده است .

    آرامش خیال (پنجشنبه 13 خرداد 95)

  17. #20
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 03 تیر 96 [ 07:33]
    تاریخ عضویت
    1394-4-06
    نوشته ها
    340
    امتیاز
    8,219
    سطح
    61
    Points: 8,219, Level: 61
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 231
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    343

    تشکرشده 431 در 213 پست

    Rep Power
    67
    Array
    یادتونه گفتم به یه مرد تو زندگی نیاز هست ، الان هم حال خودتون خوب نیست ونیاز به حمایت دارین و هم رابطه اتون خرابه و تازه شروع به ترمیمش کردین تو این اوضاع هرچی آرومتر باشید زندگی بیشتر بکامتون میشه سعی کنید روحیه اتون رو خوب بگیرید، و مردتون رو جذب کنید الان وقت گله گذاری و بحث و عقده گشایی نیست الان باید انرژی مثبت جذب کنید برای مادر شدن، این ذکر رو زیاد بگو تا آروم بشی لااله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین، تمرکزت رو بذار رو انرژی

  18. کاربر روبرو از پست مفید آخیش تشکرکرده است .

    آرامش خیال (پنجشنبه 13 خرداد 95)


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. خواستگارم فقط یه ایراد داره .... کمکم کنید توی تصمیم گیری
    توسط سایه68 در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 20
    آخرين نوشته: دوشنبه 01 دی 93, 12:30
  2. نمی تونم توی هیچ انجمنی پست بزارم حتی توی تاپیکی که خودم زدم .چه کنم؟
    توسط heaven65 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه 03 آذر 92, 08:51
  3. من توی حرف زدن مشکل دارم ، راه حل؟
    توسط omid65 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: پنجشنبه 25 خرداد 91, 16:19
  4. به خاطر دخترم توی این زندگی بمونم؟
    توسط negar29 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 آبان 90, 19:25
  5. توی دو راهی گیر کردم. کمک کنید
    توسط em_ey20 در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: دوشنبه 28 اردیبهشت 88, 23:45

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:13 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.