به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 11 تا 11 , از مجموع 11

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 14 شهریور 94 [ 13:46]
    تاریخ عضویت
    1394-1-09
    نوشته ها
    24
    امتیاز
    578
    سطح
    11
    Points: 578, Level: 11
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 17 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array

    خودم رو از خودم جدا میدونم

    سلام
    همین طور که قبلا از خودم گفتم من دختری 25 ساله هستم و دانشجوی ارشد
    من خیلی وقته حس میکنم این وضعیت زندگیم قابل تحمل نیست و خیلی تحمل کردم و الان احساس میکنم دیگه هیچ رمقی برام نمونده ،فوق العاده حساس شدم ،من خیلی سرکوب شدم توی خیلی از موارد از طرف خانوادم و هیچ ازادی نداشتم ،خانواده من قابل تغییر نیستن ،من سعی کردم نشد ،الان نیاز دارم یکی با من مهربون باشه ،من توانی برای به دست اورن دلی برام باقی نمونده ،خونه برای من یک جای ناراحت کننده هست وقتی بیرون هستم و میخوام برگردم خونه ،دلم نمیخاد برم سمتش ،احساس میکنم ازش غم میباره ،با وجودی که همیشه درسخون بودم ،الان خیلی بهم فشار میاد تا درس بخونم و کارامو کنم ،دیگه حوصلشو ندارم،حتی دیگه راحت نیستم با دیگران حرف بزنم از بس که محدود شدم ،احساس پیر شدن میکنم ،حتی از لحاظ جسمی من خیلی مریض میشم که شک ندارم بخاطر این فشارهاست،الن چند روزی هست که اینقدر حال خوبی ندارم که سعی میکنم فقط استراحت کنم ،خودم با خودم حرف میزنم (این حالت رو خیلی اوقات دارم برای این که خودم رو اروم کنم )مثلا اینکه به خودم میگم خانمی خودتو ناراحت نکن ،برای خودم یه چیزی میخرم که خودمو خوشحال کنم ،به خودم میگم برای خودت فلان کارو کن ،یا مثلا میگم عزیزم الان باید بخوابی و نگران هیچ چیز نباش ساعت کوک نکن و تا هر وقت خواستی بخواب ،خودم رو از خودم جدا میدونم نمیدونم چه جوری توضیح بدم ،مثل اینکه من دو نفرم ،یکی با دیگری حرف میزنه ،من نگران خودم هستم ،گاهی دیگه با فشارهای کوچیک روانی من به شدت ناراحتم ، گاهی احساس میکنم که من احتمالش زیاده الان سکته کنم و این فشارها توی ظاهر من کاملا مشخصه ،من وحشت زده میشم ،دوس دارم فریاد بکشم ولی نمیشه ،من فقط ادای کسی رو در میارم که میخواد فریاد بکشه و دهانمو باز میکنم ،دستامو مشت میکنم ،گاهی که کسی خونه نیست این کارو انجام میدم تا شاید حس بهتری بهم دست بده ،لطفا اسم خانودمو نیارید ،روی اونا هیچ حسابی باز نمیکینم ،حتی با شنیدن این چیزا ،به من چیزای بدی نسبت میدن
    من الان نگران خودم هستم حس میکنم دارم غیر عادی میشم ،حالم خوب نیست از طرفی الان به وقتم خیلی نیاز دارم که مطالعات داشته باشم ،من اعتماد به نفسم پایین هست و داره کمترم میشه ،خانواده با اینکه من بیرون باشم خیلی خیلی بدشون میاد ،حتی خوششون نمیومد من باشگاه برم ،من مورد انتقاد شدید قرار میگرم بابت فعایتهای مثبتم مثل باشگاه رفتن و خیلی چیزا ،الان طوری شده که توی خودمو نمیبینم که مثلا باشگاه برم ،حرف زدن با همسنای خودم برام سخت شده و به جز درس و تو خونه موندن کاری نمیکنم و فعالیتی ندارم
    دوستای خوبم ممنون میشم کمکم کنید از این حالت در بیام و کلیپ های صوتی که توی این راستا بتونه کمکم کنه معرفی کنید بهم ،منتظر پیشنهادات خوبتون هستم

  2. کاربر روبرو از پست مفید khodam128 تشکرکرده است .

    باغبان (سه شنبه 30 تیر 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:29 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.