بچه ها منم تاپیکو دنبال میکنم میدونم بیشتر به کمال طلبی مربوط میشه
خیلی عادت بدیه
پدرم دراومده سر این قضیه
تشکرشده 262 در 104 پست
بچه ها منم تاپیکو دنبال میکنم میدونم بیشتر به کمال طلبی مربوط میشه
خیلی عادت بدیه
پدرم دراومده سر این قضیه
تشکرشده 1,276 در 407 پست
سلام دوباره
شکوه جان کسی کارهای منو انجام نمی داد اما اینجور که یادم میاد و مادم هم همیشه میگه از همون اول موقع مشق نوشتن هم همین مشکل رو داشتم! البته همیشه هم جزو شاگردای اول کلاس بودم. در مورد معلم ها هم که شیدا درست میگه نزدیک 20 سال درس خوندیم توی این مدت با صدها معلم و استاد طرف بودیم و نه بطور کل اینجور نبوده که با الکی نمره گرفتن بالا اومده باشم!!
یادمه دوران راهنمایی بودم و امتحان حرفه و فن داشتم. من یه مشکلی داشتم که اصلا نتونسته بودم بخونم. ساعتهای آخر بود و من تازه شروع کرده بودم به خوندن. با استرس و با سرعت میخوندم و توی آخرین لحظه ها تونستم کلشو تموم کنم. اون امتحان هم عالی بود و 20 شدم. این برام یه تجربه ی خوشایند بود. فکر میکنم ازاون موقع به بعد بود که مشکل من شروع شد! بارها از این روش نتیجه ی خیلی خوبی گرفتم (جدا از استرس وحشتناکش) و توی دوران دانشجویی هم که به اوج رسید و الان دیگه برام یه عادت شده
شیدای عزیززز
میتونم بگم تک تک جمله هایی رو که نوشتی انگار خودم نوشتم! این تاپیک هم که قابلتو نداره صاحب اختیاریفقط امیدوارم یه راهکار عملی باشه برای اینکه بتونیم تغییر کنیم! اصلا قدرت ماورایی که توی لحظات آخر میگیریم قابل باور نیست :)) البته با اون همه فشار و استرسی که بهمون تحمیل میشه! من هر بار میگم این دفعه اگه بخیر بگذره دیگه به هیچ وجه کارمو برای روز آخر نمیذارم!! ای کاش اونقدر که کمال گرا فکر میکنم، عمل هم میکردم
تشکرشده 6,060 در 1,481 پست
سلام
وای چقدر من شبیه شماهام!!
انگار من این تاپیک رو زده باشم. البته من فقط تو کارای درسی و تحقیقاتی اینجوریم.
از بچگی اینجوری نبودم. از دانشگاه که رفتم اینجوری شدم.
از کارام همه نتیجه بالای۶۰ -۵۰ میگیرم
در صورتی که اگر سر فرصت کار کنم کمتر از ۹۵ - ۱۰۰ نمیشم.
دقیقا مثل شیدا تو ذهنم تا تهش میرم ولی تو عمل :-(
اگه اجازه بدین منم از این تاپیک استفاده کنم.
تشکرشده 25 در 8 پست
حالا که همه اعترافکردند منم اعتراف کنم که اینطوری امشماها صحبت کنید منم نامحسوس تاپیکتان را دنبال میکنم.قرار بود محل کار روی سه لایه چشم کارکنیم من از اول تو ذهنم خیلی ایده های خوبی داشتم .مثلا بین تدریس هرلایه انیمیشنی از اون لایه بزارم که وسط توضیحات بیاد .ولی متاسفانه از بس دیر شروع به کار کردم فقط فرصت کردم که تصاویر بزارم.البته بازم نسبت به کار بقیه بسیار جذاب شده بود ولی از این ناراحت شدم که اگه زود انجام میدادم میتونست بهتر از اینهم باشه
تشکرشده 1,276 در 407 پست
صبا و آوای خوشبختی عزیز مزسی که به تاپیکم سر زدین
میدونم جز ما که اعتراف کردیم این مشکل خیلیای دیگه هم هست و جدا امیدوارم دوستان راه حل خوبی برای این مشکل داشته باشن! اما خب اینجور تاپیکا زیاد مورد توجه قرار نمیگیره! حالا از دیروز همزمان با این تاپیک یه تاپیک دیگه باز شده که خیلی تابلو داستانش تخلیه و طرف فیلم زیاد نگاه میکرده اما کاربرای اینجا با انگیزه ی تمام در حال نصیحت کردن ایشون هستن و کوتاه هم نمیانفک کنم بهتره دور هم بشینیم و خودمون یه فکری برای مشکلمون بکنیم
![]()
شیدا. (سه شنبه 19 اسفند 93)
تشکرشده 404 در 152 پست
اگه مشکل اختلال زیستی باشه مثل بیماری خودآزاری :) با دارو حل میشه . ولی چون اختلال شخصیت ندارید پس راه درمان افزایش خود آگاهی هست که اصولا باید حل بشه مشکل.
بهتره سه تا مقدمه بگم براتون.
1-در کل انسان توانایی این رو نداره خودش رو احمق فرض کنه. به هیچ عنوان!!!! حتی اگه صد بار به خودمون بگیم حماقت کردیم. بنابراین برای همه ی کارهامون توجیه و دلیل داریم وگرنه به
هیچ عنوان انجامش نمیدیم. تاکید میکنم به هیچ عنوان کاری بدون دلیل انجام نمیشه. حتی برای کاری که نمیخوایم انجامش بدیم ولی انجامش میدیم یه دلیل داریم.
2-از طرفی انسان ذاتا از درد فراریه. چون بقا اون رو به خطر میندازه. اصل بقا مهم ترین اصلیه که رو رفتارهای ما اثر میذاره. در واقع رو کلیه ی رفتارهای ما به نوعی. اصل بقا میتونه فاکتور
مهمی تو تصمیم گیری های ما و نحوه ی عملکردمون باشه. اصل بقاست که ضمیر ناخودآگاه ما رو به شدت تحت تاثیر گذاشته.
3- از طرفی دیگه به دلیل همین اصل بقا اگه انسان تو شرایطی قرار بگیره که راهی نداشته باشه به جز انتخاب درد، بین درد بد و بدتر قطعا گزینه ی بد رو انتخاب میکنه.
خوب هر سه تا مقدمه ای که گفتم تو یه نقاطی اشتراک دارن و تو یه نقاطی مستقلن. حالا مشکل شما.
به خاطر اینکه قراره یکم طولانی تر فکر کنید، لطفا یکم به خودتون بیشتر توجه کنید و بین سه تا مقدمه ای که گفتم و رفتارهاتون یک ارتباط رو بگید. چون من تک تک شما رو نمیشناسم
بنابراین احتمال غلط حدس زدنم بالاست. مثلا بگم سارا مشخصا مشکلش تو گزینه ی اوله. در واقع یک دلیل داره اما اینکه این دلیل مربوط به سن زیر 6 سال هست و در محدوده ی تصمیمات
هیجانی قرار داره یا نه رو نمیتونم بگم. اما شیدا با توجه به اشاره ای که کرد ممکنه بحث هم گزینه ی اول رو داشته باشه و هم مورد دوم که مورد دوم به نظرم برجسته تره. در واقع یک مقدار
تصمیماتش میتونه ناشی از تاثیرات ذهن هیجانی ایش باشه. چون شیدا رو تقریبا تو تالار میشناسم ومهم تر از همه به خاطر رفتار مادرش که اشاره کرد. و اینکه نیاز به استرس بیشتری داره
تا کارش رو انجام بده. گفته ی خودش.من چیزی از خودم اضافه نمیکنم.
یه چیزی هم اینجا بد نیست بگم در مورد نحوه ی پیدا کردن جواب سوالتون. یکی از این کارایی که انجام ندادید رو در نظر بگیرید، مثلا تهیه ی یک دونه مقاله که یک هفته وقت داشتید و
اون طور که من متوجه شدم همگی در 1 ساعت آخر انجام میدید!!!با خودتون بگید که تو این هفت روز به جای انجام مقاله چه کارهایی رو انجام دادید؟ یعنی واقعا حساب کنید زمانی که قرار
بود به این کار اختصاص بدید به چه کاری اختصاص دادید. خیلی مهمه مشخص کردن این مورد.
دومین چیزی که باید خیلی بهش دقت بشه اینه که وقتی شما میدونید برای انجام یه کاری فقط یک ساعت وقت میخواید پس چرا یک هفته بهش اختصاص میدید؟
سومین نکته هم که باید بگم اینه که در فکر به گزینه ی سوم اینجا میبینیم که نوشتن مقاله بدتر در نظر گرفته میشه و یک هفته استرس و نگرانی و ناراحتی بعدش به عنوان گزینه ی بد رفتار
انتخابی شماست.میتونید دلیل این رو پیدا کنید که چرا درد و رنج یک هفته استرس و نیمه تموم موندن کار و افسوس پس از انجام کار و فشار ناراحتی انجام کار تو یک ساعت برای شما قابل
تحمل تره اما نوشتن مقاله نه؟ آیا مشکل شما ارزیابی غلط میزان درده یا نه مشکل جای دیگه اس؟؟؟؟ اون مشکل دیگه چی میتونه باشه؟
دوستان لطفا فکر کنید. من هدفم اینه.وگرنه یه مقاله کپی میکردم میذاشتم اینجا بخونید و این همه نمینوشتم.
تشکرشده 3,515 در 811 پست
سلام
من سعی میکنم کلی توضیح بدم ولی اونطور که فهمیدم همه ی این موارد در خصوص شما صادق نیست.
1:انگیزه و کار؛ خیلی وقتا میگیم " حال و حوصله ی انجام کار رو ندارم اجازه میدم زمان بگذره تا انگیزه و حال و حوصلشو پیدا کنم". در حالی که ممکنه هیچ وقت انگیزه بوجود نیاد. ما باید دقت کنیم که هر قدمی که برای اجرای کار بر می داریم خودش انگیزه و لذت بوجود میاره و باعث میشه با رغبت بیشتری کار رو جلو ببریم.
2:این فکر که افراد دیگه همیشه به راحتی به اونچه که می خواند میرسند بدون اینکه هیچ تلاشی بکنند ولی ما باید سختی بکشیم فشار روانی تحمل کنیم. این میتونه باعث دلسردی و ناکامی ما بشه. زندگی پر از سختی و چالشه افراد کاری وقتی با مانعی روبه رو میشند چون حقیقت زندگی رو باور کردند سعی می کنند با جدیت اون مانع رو حذف کنند.
3: ترس از شکست یکی از مهمترین عوامله. موفقیت رو بیش از حد بزرگ کردیم به جای اینکه از فرآیند لذت ببریم همش به فکر موفقیتیم! عزت نفس خودمون رو با موفقیت هامون می سنجیم؛ عزت نفس یعنی فکر می کنیم دیگران در مورد ما چی فکر می کنند.مسئله عزت نفس خیلی مهمه، ببینید :
احتمالا شما از قضاوت اون فردی که قرار بوده کارو بهش تحویل بدید نگران بودید و باعث شده شب تا صبح بیدار بمونید. از خود کار لذت نمیبرید. نمونه ی مرتبط دیگر:
4: فکر می کنیم که باید بهترین باشیم.فکر میکنیم همیشه باید کارهامون عالی و بدون کم و کاست باشه و "بهترین بودن" جایزه داره. وقتی بیش از حد به خودمون فشار میاریم تحت فشار روانی قرار می گیریم و بعد تنها راه نجات از این فشار به تعویق انداختن اونه.
بعضی از ویژگی کمال طلبها :
الف. ترس از شکست یا احساس وظیفه انگیزه بخش کار هست
ب. احساس می کنید به زور باید number one بشید اما پیروزی ها هر چند چشمگیر شما رو راضی نمی کنند.
ج. عزت نفس بیشتری می خواید. فکر می کنید باید آدم به خصوصی یا بسیار باهوشی باشید تا مورد محبت و پذیرش دیگران قرار بگیرید
د.از شکست وحشت دارید اگر به هدف مهمی نرسید احساس شکست خورده ها رو دارید.
ه. فکر می کنید که باید همیشه قوی و مسلط بر احساسات خود باشید، مایل نیستید احساساتی نظیر اندوه عدم امنیت عاطفی یا خشم را بپذیرید چون اینها ارزش شما رو پایین میارند.
در مقابل افرادی که نظام فکری صحیحی دارند:
الف. پشتکار و دلگرمی انگیزه بخش کاره که باعث میشه احساس شادی به فرد حاکم بشه.
ب. صرفا به خاطر تلاش احساس رضایت می کنه نیازی به "بزرگترین برترین" بودن نداره.
ج. عزت نفس بی قید و شرط داره نیازی به جلب توجه دیگران نداره
د.ترس از شکست نداره به آدمی که همیشه باید موفق باشه معتقد نیست هر چند شکست باعثه ناراحتی ولی فرصتی برای رشد و یادگیری تلقی می کنه .
ه.از آسیب پذیری یا از ابراز احساساتش نمیترسه بلکه اینو راهی برای نزدیک شدن به اونا میدونه.
سارا خانم دقت می کنید ترکیبی از همین مورد و شماره ی 3 باعث شده شما بعضی کارها رو کلا منصرف بشید از انجامشون و از خیرشون بگذرید. فقط در یه صورت باید کار رو رد کنیم اونم این که در توانایی و محدوده ی ما نباشه مثلا از کسی که تاریخ خونده انتظار داشته باشیم موتور موشک طراحی کنه. اکثر مواقع وقتی کسی کاری رو به ما ارجاع میده قبلا در مورد ما تحقیق کرده، رو یه حسابی پیشنهاد میده بعد ما چون 100 درصد نیستیم کار رو رد میکنیم چون 90 درصدیم!! خب این غلطه.
یا مثلا کمالگرایی در ارائه یه سمینار درسی؛ شما قرار بوده یه سمینار بدین به جای اینکه از موضوع لذت ببرید در این فکر بودین که چطور دیگران شما رو تحسین کنند و 200 تا مقاله رو ریختید جلوی خودتون!! مگه استاد راهنمای 5 تا پروژه بودین!؟، فقط یه سمینار کوچولو بوده! بعد از قضاوت استاد دلگیر شدید :
جالبتر اینکه بازم راضی نبودین یعنی نیمه ی پر لیوان رو نمیبینید.هم شما میدونید هم من، اگه 2000 تا مقالم میخوندین بازم راضی نبودین!! غیر اینه!؟در نهایت نمره ها یکی بود!
5:یکی از چیزایی که به ادم انگیزه میده احساس هیجان و رضایت از کاریه که کرده. مثل تشویقی که به خاطر نتیجه خوبی که در امتحان حرفه و فن گرفتید برا خودتون قائلید. ولی شما فقط به خاطر نتیجه
()اون امتحان هم عالی بود و 20 شدم.
خودتونو تشویق کردید وگرنه رضایتی از خوندن کتاب حرفه و فن و مطالب توش نداشتید!،این مثال ترکیبی از این مورد با کمال طلبی تونه.
اشخاص موفق به خودشون در قبال کاری که انجام میدند صرف نظر از نتیجه، به خودشون امتیاز میدند، در حالی که شما در بدبینی و دست کم گرفتن خودتون مهارت خوبی پیدا کردین :
6: عبارت های بایددار. این که بگیم " باید این کارو شروع کنم" . این عبارت دقیقا یه حس منفی رو ایجاد میکنه و تکرارش باعث یه حس گناه درونی میشه چون باید کاری رو انجام می دادیم که نکردیم و هر بار " باید" رو به کار میبریم حس منفی بیشتر میشه. جالب اینکه همون موقعی که از باید استفاده می کنیم به خودمون میگیم " ... اما حالا مجبور نیستم، وقت زیاده، تا فرصتی دیگر ببینیم چه شود؟"حتی اگه نتیجه از نظر دیگران هم رضایت بخش باشه اما من به اون چیزی که میخوام نرسیده باشم احساس بدی دارم!
میشه به جای " باید از "بهتر است "چقدر خوب بود" استفاده کنیم:
بهتره ماشین رو بشورم.
چقدر خوب بود اگه تو طول ترم درس می خوندم
برای پختگی بیشتر سمینارم چقدر خوب میشد اگه مقالات زیادی رو میخوندم ولی همین تعدادی هم که خوندم واقعا حق مطلب رو ادا می کنه.
( دقت کنید افعال دو جمله بالا جزء افعال "آینده در گذشته" در زبان انگلیسیه که تو فارسی نداریم : it would be better if ، نه فعل ماضی به این مفهوم که:" اگه میشد چقدر خوب بود حالا اگه هم نشد مهم نیست" ).
7: پرخاشگری انفعالی.
کارها رو عقب میندازیم چون نمیتونیم احساساتمونو علنی ابراز کنیم و غیرمستقیم این کارو میکنیم. مثل تاخیر در گذاشتن کیسه زباله بیرون منزل به علت دعوا با همسر. یه جورایی تلافی کردن.
8:فقدان قاطعیت. عزت نفس خودمون رو به برداشت دیگران از خودمون منوط میکنیم. در این صورت فکر میکنیم اگه کارهایی که ازمون میخوانو انجام ندیم آدم بی ارزشی هستیم و ناچارا کاری رو قبول میکنیم که علاقه ای به انجامش نداریم.
9:احساس جبر. طفره رفتن از کار وقتی که به زور باید انجامش بدیم حتی اگه به نفعمون باشه.
10:بی میلی. وقتی کلا به کاری علاقه نداریم. مثلا رشته تحصیلیمون رو کلا دوست نداریم، خب عوضش میکنیم؛ نگران قضاوت های دیگران هم نباید باشیم.
تمرین عملی :
1. اول یه فیدبک از مطالب بالا بدید.
2. مطالعه این تاپیک : http://www.hamdardi.net/thread-154.html ونوشتن 10 خطای شناختی روی کاغذ (حتما بنویسید) با توضیحاتی مختصر جلوی هر کدوم.
3. در آوردن خطاهای شناختی پستایی که تا به حال در این تاپیک زدید. حتما روی کاغذ این کار رو انجام بدید و بعد هم در پست بعدیتون ذکرشون کنید.
4. یک نمونه از کارهای فعلیتون که دارید عقب میاندازیدش ، مطرح کنید .کامل و مفصل.نوع کار موضوعش مدت زمانی که وقت دارید مدت زمانی که وقت میخواد انگیزه علاقه و ... . فرقی نمیکنه چی باشه از طراحی ماهواره بگیرید تا مسواک زدن!!، به خصوص شب عیدم هست کار زیاد هست برا عقب انداختن.
- - - Updated - - -
تمرین ها رو احتیاج نیست تو یه مرحله انجام بدید اصلا بهتره که طی چند روز این کارا رو بکنید.
من دیوانه چو زلف تو رها میکردم / هیچ لایقترم از حلقه زنجیر نبود
تشکرشده 6,060 در 1,481 پست
سلام هم به دوستان صاحب نظر هم به سارای عزیز و ممنون از همگی
من و بقیه دوستان هم می تونیم تو همین تاپیک پاسخ تمرین های داده شده رو بنویسیم و تحلیل بشیم؟
تشکرشده 1,276 در 407 پست
دوستان عزیزم واقعا ممنونم![]()
صبا جان حتما اینکار رو انجام بدین من خوشحال می شم که با کمک هم این تاپیک رو جلو ببریم و برای همه مفید باشه
شکوه عزیز خیلی زحمت کشیدی و واقعا ممنونم از راهنمایی و کمکت، اما متاسفانه نوشته هات برام کمی نامفهوم بود. منتظر بودم که شیدا و بقیه ی دوستان جواب سوال ها رو بدن و من ازشون تقلب کنم!!! شاید نوشته هات رو خوب درک نکردم و میخوام با توجه به دوستان جوابمو بدم. بازم مرسی
آقای m.reza91 گرامی واقعا از وقتی که گذاشتین متشکرمنکاتی که اشاره کردین واقعا جالب بودن. تقریبا اکثر موارد رو در مورد خودم تائید میکنم. دارم لینک هایی که دادید رو میخونم و حتما به زودی توی یه پست کاملا مفصل جواب پست مفصل و مفیدتون رو میدم
تشکرشده 404 در 152 پست
سلام.
ببخشید. من منظورم در کل این بود که فکر کنیم و علت اینکه دوست نداریم تو زندگی و کارهامون موفق باشیم رو پیدا کنیم.به هر حال وقتی یه کاری رو نیمه تموم میذاریم یعنی نمیخوایم
موفق باشیم دیگه. حتی وقتی کمال گرا هم باشیم دقیقا یعنی اینکه ما نمیتونیم موفق باشیم.
اگه از ریشه بخوایم بررسی کنیم و شرش رو از سرمون کم کنیم به نظر من یا علتش تو ناخودآگاه ماست یا سطح خودآگاه.
در واقع من توضیح دادم که ما همه ی کارهامون علت داره. بدون دلیل یک کاری رو انجام نمیدیم.این علت هم از نظر من یا به بقا مربوطه که میتونه تصمیمات هیجانی باشه یا نه ما کاملا
آگاهانه داریم کاری رو انجام میدیم و در واقع ته دلمون به یه چیزی قرصه که نمیخوایم یه کاری رو انجام بدیم. مثلا خیالمون راحته که اتفاق بدی نمی افته اگه مثلا مقاله ام نصفه باشه و خوب
کسی که دارم کارو بهش تحویل میدم قرار نیست واقعا در صورت نصفه بودن من رو اخراج کنه یا تنبیه سختی در انتظارم نیست یا چه میدونم پاداشش در خور توجه نیست.
اما وقتی تصمیم تو سطح ناخودآگاه یا هیجانی باشه قضیه فرق میکنه .
از سن 0 تا 6 سالگی تصمیمات مهم زندگی در رابطه با عملکرد ما و شناخت ما از خودمون تو سطح ناخودآگاه شکل میگیره. در واقع ما خودمون متوجه این تصمیماتی که گرفتیم نیستیم.
این تصمیمات حسیه.
چون انسان در زمان تولد موجودی کاملا وابسته و نیازمنده و مدام بقای اون تهدید میشه و از طرف دیگه انسان در تعامل با محیط یاد میگیره و خوب دختر بچه ی 2 ساله مثل دختر 20 ساله
نیست و نمیتونه خوب تحلیل کنه به همین دلیل فقط با هیجان تصمیم میگیره. در واقع ذهن ما ذهن هیجانی هست. بنابراین این تصمیمات ممکنه منطقی و یا کلا غبر منطقی باشن.اصولا غیر
منطقی.
مثلا افسردگی که تو سن 25 سالگی میگیریم تصمیمش رو تو سن 2 سالگی گرفتیم. یا ازدواج ناموفق. مثلا من تو سن 5 سالگی به خاطز اینکه مدام با هم سن و سالام مقایسه میشدم و
همیشه احساس میکردم تو این مقایسه بازنده منم هر چقدر هم تلاش کنم حالا در حد بچه ی 5 ساله بنابراین نتیجه میگیرم که من کلا بازنده باشم برای بقای من بهتره. بنابراین یه تصمیم
میگیرم که رقابت نکنم وگرنه این رنج مدام بازنده بودن بقای من رو تهدید میکنه.
این تصمیم به ظاهر مسخره که به بقا مربوطه مثلا تو سن 18 سالگی من باعث میشه وقتی به مسابقه ی بزرگ کنکور میرسم به جای قبول شدن دانشگاه شریف و کسب رتبه ی خوب
به خاطر تصمیمی که گرفتم که رقابت من رو به خطر میندازه قبول میشم دانشگاه پیام نور. با وجود تمام استعدادهام. اینا که گفتم موردای حاد بود .
حالا مثلا نصفه تموم کردن یه کار زیاد بحرانی توش نیست ولی خودتون با توجه به موقعیتی که توش هستید و سطح فکریتون باید بفهمید که کارتون ناشی از زرنگ بازیه یا نه نیست.
از سر عادته یا نیست. اگه علت مشخصی پیدا کردید سعی کنید بهش فکر کنید و در کل با خودتون روراست باشید اما اگه نه و مثلا میخواید یه کاری رو انجام بدید اما واقعا نمیدونید چرا
نمیتونید اونوقته که باید رفتارتون تحلیل بشه.
امیدوارن این بار منظورمو واضح تر گفته باشم. من خودم میفهمم چی میگم :)
نیاز نیست جواب رو به من بگید به خودتون بگید!!! و در واقع سعی کنید علت کارهاتون رو بیارید تو سطح خودآگاه. مشکل خودش حل میشه البته اینجا یه مشکل داریم به اسم بازی.
اریک برن در مورد بازی ها زیاد نوشته. یه بازی داریم به اسم من میدونم اما. مثلا میگید میدونم باید سر کار برم اما کو کار؟؟؟؟ یه بازیه. بازی درنیارید. با خودتون رو راست باشید.
من مطالعاتم فردی و بیشتر برای شناسایی محدودیتهای خودمه. بنابراین نمیتونم برای شخص شما نظر تخصصی بدم. نظرم بدم معلوم نیست درسته یا نه ولی بهش فکر کنید.
کلا فکر کردن در مورد خود و رفتارهامون خیلی خوبه. من که دوست دارم. :)
یه بار رفته بودم کفش بخرم یه دختره ازم پرسید کفش قهوه ای بهم میاد یا مشکی من اصلا سرمو بالا نگرفتم گفتم قهوه ای. بهم گفت تو که اصلا نگاه نکردی پس چه طور میگی؟ منم بهش
گفتم من قهوه ای دوست دارم اصلا مهم نیست بهت بیاد یا نیاد فقط قهوه ای بخر.همچین بهم نگاه کرد انگار دیونه دیده!!!
شمام زیاد حرفای منو جدی نگیرید . هر کس یه جوریه.
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)