تشکرشده 72 در 24 پست
تشکرشده 3,056 در 916 پست
ساشا جان انتخاب همسر کلا برای این نیست که شما براش افتخار کنید یا بین دوستاتون پز بدید . با کلمات قلمبه سلمبه هم زندگی نمیچرخه . کلا ادمی لازمه که بتونی یه عمر باهاش زندگی کنی . غیر معتاد و مسئولیت پذیری هم میتونه جزئ اولین محاسن باشه . برای بوس کردن هم علاقه فی مابین لازمه و به قیافه و بقیه چیزها نیازی نیست .مائده جان فکر میکنم از همین اول بدون دخالت شما اگه خواستگاری رسمی انجام بگیره بهتره و مادرت راضی تره . مادرها معمولا با بریدن و دوختن خودسرانه بچه ها مخالفن .
تشکرشده 103 در 45 پست
سلام به همگی و ممنون از نظراتتون ....
کیتی عزیز ... داستان اونا خیلی پیچیدست و خودم ته راه رو روشن نمیبینم ... چون با وجود مخالفت سرسخت 2 خانواده ماهم بعدا به مشکل میخوریم ..
آقا سعید عزیز ... ما که اون روز رفتیم سرای سنتی اصلا قلیون نکشید گفت من به خاطر ورزشم نمیکشم و دوست ندارم شماهم بکشی اما بازم خودتون میدونید ... مشروبم گفت سه چهاربار بیشتر نخوردم حالا راست و دروغش رو نمیدونم ... حلال حروم و مسئولیت پذیریش رو که فکر میکنم از روی کارش میشه متوجه شد و گفت من و برادرام از بچگی رو پای خودمون وایسادیم و از خانواده کمک ندیدیم و کمک کردیم .... بقیه مسائل هم در جریان نیستم خودش که میگفت من 6 صبح تا 6 شب سرکارم بعدشم باشگاه و خونه ...
ساشای عزیز ... بیشتر از حرف مردم بطن زندگی خود ادم مهمه چه فایده مردم بپسندن و تو زندگی واست یه هیولا باشه ... ظاهر مهمه اما نه به قدری که پاک بودن رو در نظر نگیریم ... واقعا ساشا من به این نتیجه رسیدم هرکی یه عیبی داره ... ایشالله که توام خوشبخت بشی عزیزم منم خودم شوهر دوستام رو میبینم اولش شاید مثلا با خودم بگم ای دماغش کج لاغره فلان اما یکم برخورد میکنم باهاش خوب و مهربون باشه دیگه چهرش جلب توجه نمیکنه ..
نیکون جان دختریم دیگه به هرحال یه ایراد الکی هم شده باید بگیریم
هیکلش خیلی بزرگه نسبت به من فکر کن یه روز عصبی بشه منو فوتم کنه تا قم شوت شدم
واحد جان قرار شد دوستم و شوهرش و بچش یا بیان خونمون یا بریم بیرون که با مامانم حرف بزنن اما اونا که اخلاق مامانم دستشون نیست
اما نمیدونم این کار هم درسته یا نه که دوستم ز بزنه ....
آقا سعید ممنون از راهنمایی های پر محتوات منتظر نظرات بعدیت هستم ...
راستی گفتن بعد ازدواج قصد دارید برید سرکار منم گفتم به هرحا استقلال مالی خوبه و اینا خخخخ حالا تو دلم میگفتم من از خدامه بشینم خونه ناخن سوهان بکشم بعد گفتم یه کار نیمه وقت باشه میرم ... گفت اگه 2 نفر برن سرکار 2تاییشون خسته میشن کمتر واسه همدیگه وقت میذارن و از این حرفا ...
دوستم گفت مدرک دانشگاهی خریده به نظرتون به مامانم بگم که خودش گرفته تا گیر نده؟؟؟؟
بازم از همگی ممنونم و منتظر نظرات خوبتون هستم ...
parsa1400 (سه شنبه 14 بهمن 93)
تشکرشده 10,678 در 2,786 پست
همین خاستگار مدرک خریده؟به کسی که چنین کاری انجام می ده چی می گن؟ارجاعت
می دم به اون پستی که مدیر در مورد امتحان بهت گفت.
هم آوا (یکشنبه 12 بهمن 93)
تشکرشده 1,509 در 535 پست
سلام مائده جون
در مورد مامانت خودت قلقشو بهتر بلدی دیگه.ببین چطوری باهاش حرف بزنی بهتره.از در احساسات وارد شو یا نمیدونم قاطع صحبت کن.
فقط بهش بگو که تو هم مثل خیلیهای دیگه نیاز داری ازدواج کنی و برات اخلاق و شخصیت طرف از همه چیز مهمتره.بگو که اگه ازدواج کنی هم باز مامانتو دوست داری و
در کل برای نظرش احترام قائلی.
بعدم اونها یه بار میان خواستگاری و بعددیگه این شما دو تا هستین که میرین بیرون و با هم حرف میزنین.مگه اینجوری نیست؟
در این صورت نقش خودت از مامانت پررنگ تره.میتونی بعدها تلویحا به خواستگارت بگی که مامانم اگه سخت گیری هم میکنه در مورد ازدواج من به خاطر علاقه شدیدش
به منه و ازین حرفها.
ایشالا هر چی خیره و به صلاحته برات پیش بیاد عزیزم.
فقط مائده اگه به خاطر دلایل الکی ردش کنی خودم میام میکشمتا.ازدواج که به هیکل و تحصیلات و این چیزا نیست دخترم![]()
تشکرشده 10,025 در 2,339 پست
سلام
ایشون توی اون جمع پنج نفره گفت که تا الان سه چهار بار بیشتر مشروب نخورده؟!؟!؟!؟!؟!؟
بازم ایشون تو همون جمع پنج نفره گفت که نمیخوام شما قلیون بکشی.اما بازم خودت میدونی ؟!؟!؟!؟!؟!؟
گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.
تشکرشده 103 در 45 پست
سلام
فرهنگ عزیز من اون پست رو کلا فراموش کردم ...
آنیتا جان تو خانواده ها اینطوری نیست که مامانم بگه این 2 تا جوون خودشون ببینن ب چه نتیجه ای میرسن مامانم به من میگه تو ساکت باش بزار ببینم اینا کین و چین ...
خلاصه مادر سالاری حاکم ... اگه بخواد بدون اینکه نظر منو اولش بپرسه میگه اره اگرم نخواد که هیچ وقت نمیخواد میگه نه نظر منم اصلا و ابدا مهم نیست ... به من میگه تو نمیفهمی ... در صورتی که من مردارو از مامانم خیلی بهتر میسناسم ...
به نظرتون اینکه دوستم با شوهرش و بچش بیان به عنوان مهمون بهتر نیست؟؟آخه مامانم با مهمون خوبه اما کسی که به اسم خواستگار بیاد خونمون انگار دشمن خونیشه ...
البته میدونید ازدواج سنتی به نظرم یکم سخته ادم خیلی خجالت میکشه ... و اینکه نمیدونه علاقه بعدا بوجود میاد یا نمیاد ...
و اینکه چطوری بهش بگم چشماتو درشت نکن؟؟؟
بله همش توی جمع بود گفتن برید یه جای دیگه 2تایی صحبت کنید اما من روم نشد گفتم که تو جمع بهتره بشینیم همه حرفامونم تو جمع حرفامونو زدیم
ویرایش توسط M.S.H : یکشنبه 12 بهمن 93 در ساعت 14:55
parsa1400 (سه شنبه 14 بهمن 93)
تشکرشده 539 در 149 پست
سلام مائده جان
دختر خوب اول بهت بگم که زودتر به مامانت بگو .. اصلا وقتی با مامان دوستتو شوهرشو و ... رفتی چرا به مامانت نگفتی؟ با روشی که خودت میدونی و اینکه بگی اشنایی هست خب از اول بزار اونام بدونن که مامانت میدونه... مطمئن باش اینطوری بهتره... بعدشم اینکه چرا مدرک خریده؟ مگه خودشو قبول نداره؟ باید به مادرت حقیقتو بگی...حالا بقیه نه اما مادرت باید بدونه...خودت فکر کن ببین معیاراتو داره یا نه... خودت باهاش چه حسی داری؟ اینا مهمن ..ببین اهل دوست بازی یا شکاک نباشه... حتما بیشتر بشناسشون...البته حتما با اجازه مادرت...
تشکرشده 103 در 45 پست
سلام به همگی
آیدا جان اون روز که ما رفتیم بیرون اصلا خیلی اتفاقی بود خودمم نفهمیدم که چطور شد رفتیم
دیروز دوستم زنگ زد کلی صحبت کرد گفت من درست نیست که ازش تعریف کنم تو خودت بشناسش ببرش خرید امتحانش کن ببین چطوریه اما تو صحبتاش کلی گفت از مشکلات زندگیش گفت خلاصه کلی صحبت کردیم ...
قرار شد سه شنبه من و مامانم دوستم و مامانش همین دوستم با شوهر و برادر شوهرش بریم بیرون به هوای تفریح اونام سر بحث و باز کنن ... اینطوری تو جمع مامانم نمیتونه بد اخلاق بازی دربیاره ...
خودم هیچ حسی به پسره ندارم خب 2ساعت سرجمع یه بار دیدمش 2ثانیه هم نگاهش کردم
مدرک به خاطر یه کاری که نیاز داشته گرفته گفت بعدا وقتم ازاد بشه بتونم درسم رو ادامه میدم ... الان اصلا وقت ندارم ....
خوبیشون اینه که تو یه محلیم که اسمشو بگم آمارشو درمیارن ... و اینکه هم فرهنگمونن و خانواده ساده ای دارن ... یکی از دوستام چند سال که میشناسشون میگه خیل خوب و اروم هستن ...
من فقط تنها مشکلم با ظاهرش و اینکه به خاطر هیکل گندش ورزشکاری صحبت میکنه یه طورایی ازش میترسم![]()
parsa1400 (سه شنبه 14 بهمن 93)
تشکرشده 3,056 در 916 پست
مائده جان یکم ترس برات خوبه .![]()
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)