به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 31
  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 26 خرداد 97 [ 15:05]
    تاریخ عضویت
    1393-3-05
    نوشته ها
    177
    امتیاز
    5,897
    سطح
    49
    Points: 5,897, Level: 49
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 53
    Overall activity: 14.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    337

    تشکرشده 305 در 123 پست

    Rep Power
    38
    Array
    عزیزم خیلی برات ناراحت شدم
    من کارشناس که نیستم اما باتوجه به چیزی که امروزنوشتی ومن باخودم شمارو مقایسه کردم بنظرم خوب رفتارکردی خوب خودتو کنترل کردی وهمین باعث شد همسرت بره حمام وبیاد یه کم بخودش بیاد اماچرا یه دفعه اون کارو کرد؟این رفتارعجیبه بنظرمن
    اگه موقعی که به خانوادت فحش میداده اینطورکه گفتید شماهیچی بهش نمیگفتی جزاینکه بره بیرون بازم خوب تونستی خودتو کنترل کنی من بودم متاسفانه ازکوره درمیرفتم بنظرمن شماکاربدی نکردی اینجا حالت بدشده نیم ساعت دیرتررفتی خونه اسمون که به زمین نیومده نمیشدیه روزدیگه رفت
    من فکرمیکنم مقصرشوهرته اینقدراحساس گناه نکن مثل خودم هستی منم هراتفاقی که میفته میگم کجای کاراشتباه کردم اینطوری شد؟چکاربایدمیکردم تااین اتفاق نیفته؟

    فقط یه چیزی بهت بگم اشتباه منو نکن اینقدردنبال اثبات کردن این نباش که به خانواده شوهرت نشون بدی تو عروس بدی نیستی ولشون کن بذار هرجورراحتن فکرکنن تو هرچی تلاش کنی اونهاکمترباورشون میشه همینطورکه تاالان سعی کردی ونفهمیدن وگفتی وقتی جریان روزعقدروبرای مادرشوهرت گفتی اولش باورش نشده
    پس وقتی قبول نمیکنن چرا اینقدربخودت فشارمیاری؟ بذارفکرکنن عروس بدی هستی مهم اینه که پیش وجدان وخدای خودت میدونی توکاری نکردی که شوهرت میز ناهارخوری برای خواهرش نگیره

    من این چندساله عیدو تولدوروزمادرهمیشه برای مادرشوهرم کادو میخریدم تالحظه ای که بازش نمیکردن شوهرم نمیدونست چی توش هست اماهمه رو به پای پسرشون میذاشتن اینم مهم نیست عیب نداره اما ای کاش جایی که توان مالی پسرشون اجازه نمیدادهم بازازچشم اون میدیدن نه عروسشون

    وقتی توان مالیشو نداشتین چرابیشترازپدرومادرعروس وداماد سرعقدکادو دادین؟که بگن به به چه عروس خوبی؟
    من تازگی فهمیدم اصلامهم نیست که دیگران چی فکرمیکنن چون هرکاری مابکنیم بازچیزی برای نارضایتی اطرافیانمون پیدامیشه بفکرخودتون باشید
    ویرایش توسط شاپرک 114 : یکشنبه 28 دی 93 در ساعت 16:20

  2. 2 کاربر از پست مفید شاپرک 114 تشکرکرده اند .

    کیانا 93 (دوشنبه 29 دی 93), واحد (یکشنبه 05 بهمن 93)

  3. #12
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    با سلام

    وقتی همسرتون آروم تر شدن باهاشون صحبت کنید و بگید مشکلی از بابت خرید برای خواهرشون ندارید.پول خودشونه برای غریبه هم نمیخواهند خرج کنند خواهرشون هستن، و شما بهشون این اطمینان و میدید که هیچ مشکلی نداشتید.

    ایشون و خانوادشون دچار سوتفاهم شدن.شما فقط حالتون خوب نبود و همسرتون هم اشتباه متوجه شدن، باهاشون آروم وخونسرد صحبت کنید ان شالله متوجه میشوند که خودشون دچار سوتفاهم شدن.
    بعد با خانوادشون صحبت میکنند.

    حتی خودتون با مادرشون صحبت میکردید و میگفتید مسله این نبوده و همسرتون دچار سوتفاهم شدن.
    مگه شما بیمارستان بستری نشدید؟ همین بیمارستان رفتن شما ثابت میکنه واقعا حالتون مساعد نبوده و همسر اشتباه متوجه شدن.

    فقط کمی زمان بدهید تا همسرتون آروم تر بشوند خودشون متوجه اشتباهشون میشند.

    اینطور موقع ها که اطرافیان دچار سوتفاهم درموردتون میشند آروم و خونسرد پاسخ بدهید، همین آرامش شما باعث خجالت کشیدن اطرافیانتون از طرز فکرشون میشه.
    ولی اگه شما هم عصبانی بشوید و بحث کنید بدتر قضیه طولانی تر میشه. و شما هم این وسط میشید مقصر!
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : یکشنبه 28 دی 93 در ساعت 23:02

  4. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 01 مهر 04 [ 18:40]
    تاریخ عضویت
    1393-2-30
    نوشته ها
    163
    امتیاز
    10,896
    سطح
    69
    Points: 10,896, Level: 69
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 354
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 337 در 127 پست

    Rep Power
    45
    Array
    به نظر من همسرت بیمار است. باید با یک روانپزشک مشورت کنی. عزیزم احتمال می دهم همسرت بیماری روانی ( پارانوئید ) داشته باشد. جو خانوادگی ای که داشته زمینه را بسیار برای این بیماری مساعد کرده است. این لینکش مطالعه کن راجع به این بیماری. این را هم بگویم که برای هر بیماری ای علامت هایی ذکر می شود اما یک بیمار الزاما تمام این علامت ها را ندارد. همچنین شدت علامت ها در هر بیماری متفاوت است.

    احتمال دوم این است که همسرت دچار وسواس فکری شده است که زیر مجموعه اختلال های اضطرابی است. افکار همسرت راجع به پول کاملا بیمارگونه است و مشخص است که دائما راجع به ثروت دچار اضطراب است. این افکاری و رفتار به هیچ وجه عادی نیست و ناشی از بیماری روانی است.


    حتما به روانپزشک مراجعه کن و راجع به علائم شوهرت توضیح بده.


    این لینکها را بخوان :
    اختلال شخصیت چه نشانه‌هایی دارد؟

    چه کسانی اختلال شخصیت پارانوئید دارند؟
    اختلال شخصیت پارانوئید

    این لینک را هم بخوان :
    شناسنامه مجله

    اختلال وسواس فکری عملی - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد


    بروز بیماری هولناکی به نام "وسواس فکری"

  5. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 27 اسفند 93 [ 11:51]
    تاریخ عضویت
    1393-7-22
    نوشته ها
    117
    امتیاز
    2,189
    سطح
    28
    Points: 2,189, Level: 28
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 111
    Overall activity: 45.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    213

    تشکرشده 213 در 91 پست

    Rep Power
    31
    Array
    اول اینکه خانم پرنیان یاس موضوع رو حاد نکنید وبه همسر ایشون برچسب نزنید چندتا مقاله خوندید دلیل نمیشه همه پارانویید باشند

    سلام عزیزم خوشحالم که داری مقاله ها رو میخونی حتمت حتما کلید مرد رو همچند بار گوش کن شما خودتون می گید حالتون بد بوده نمی تونستید رانندگی کنید بعد از نیم ساعت توخونه به شوهرتون می گید من خوبم پاشو بریم کادو بخریم میدونید ایشون که اول ناراحت بودند بعد با توضیحات شما احساس شرم میکنند بعد که می گید بریم بیرون خوب بنده خدا با خودش میگه حتما داره دروغ میگه اشتباه شما اینجاست که با اینکه حالتون بد بوده اما جلوی شوهرتون ابراز نکردید

    اما توخونه بعد از دعوا که حالتون ببد شد چرا اخه زنگ زدید به باباتونامگه شما شوهر ندارید ایشون یعنی اینقدر بی عرضه بی مسولیت هستندکه نتونند زنشون ببرند بیمارستان(اینطوری گفتم که بفهمی همسرت از رفتارات چه برداشتی میکنه)بعدش این کار شما چندتا عیب بزرگ داره 1که گفتم شوهرت چطور برداشت میکنه2همه رو خبردار کردی 3علاوه براینکه مسلما پدرت وخانواده بیش از اندازه ناراحت کردی وشوهرت از چشمشون انداختی4فرصت دلجویی از شوهرت گرفتی

    اینطور که من از نوشته هاتون برداشت کردم شوهرت چندان ادم بدی هم نیست اما شما خیلی بی سیاست هستید بنده خدا توبی پولی شما رو برده کیش همچین زدی تواین سفر چارتری قول داده بود این کارشون بی ارزش کردید که اگه من جای شوهرتون بودم دیگه تا پارک هم نمی بردمتونبعدشم وقتی مادر شوهرتون میگه ادم بی پول نمیره مسافرت شما به جای اینکه ابروی خود شوهرتو ببری بهتر بود میگفتی طفلی مثلااقای همسر به خاطر سقط دیده بود من ناراحتم با اینکه پول نداشت اما منو برد مسافرت برد همه سر شوهرت احترام گذاشته بود هم اینکه به مادر شوهرت میفهموندی چقدر همسرت دوست داره نگرانت بود

    عزیزم گفتم توپست قبلیم صداقت یعنی بروز دادن احساسات رفتی خونه به جای نیم ساعت جزییات تعریف کردن بهتر بود قبلش بهش زنگ میزدی میگفتی حالت بده بیاد دنبالت یا نشون میدادی حالت بده

    - - - Updated - - -

  6. 2 کاربر از پست مفید کیانا 93 تشکرکرده اند .

    sasha (دوشنبه 29 دی 93), واحد (یکشنبه 05 بهمن 93)

  7. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 06 شهریور 00 [ 17:16]
    تاریخ عضویت
    1393-3-20
    نوشته ها
    188
    امتیاز
    9,113
    سطح
    64
    Points: 9,113, Level: 64
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 237
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    172

    تشکرشده 281 در 129 پست

    Rep Power
    43
    Array
    پرنیان عزیز لینکها رو مطالعه کردم اختلال پارانوئيد بسیار بعید به نظر میرسه، ولی باید بگم که همسرم دچار تغییر خلق و خو هستند و ناگهان خشمگین میشن و بیقرار هستند واین رو نه تنها من که اطرافیان هم متوجه هستند، حتی پدرم از نا ارامی و بیقراری سوهرم ناراضی هستند مثلاوقتی جایی مهمان هستیم موقع خداحافظی قبل از همه کفش میپوشه و یک حداحافظ میگه و میره وامیسته دم پله ها بعضی وقتها هم اثلا منتظر پدر مادرم نمیسه و میره بیرون ، جلوی فامیل بد جلوه میکنه ،گمان بد رو فقط در مورد من و خانواده ام و فامیل بنده دارند و در مورد بقیه گاهی بیش از حد خوشبین هم هستند، یک دوست صمیمی دارند که به اون وابستگی فکری دارند و این دوست میتواند به اندازه نصف مادرشوهرم تو زندگی مون تاثیر بزارند ، بقیه دوستان از همکارها شون هستند که هيچوقت با آنها صمیمی نمیشوند، گاه گذاری سیگار میکشند
    کیانای عزیز ممنون که من رو راهنمایی میکنید
    درمورد اینکه چرا نگفتم حالم بد شده چون دفعه پیش پشت تلفن گفتم شوهرم دچار اضطراب میشه و سردرد میگیره نخواستم نگرانش کنم چون بعد ناراحت میشه و میگه از بس زنگ زدند گفتند حالت بد شده یا مریضی که دیگه سردردها مزمن شده گاهی هم میگه تو از همون اولش مریض بودی، بعد از اینکه آمدم خونه و تعریف کردم متوجه اشتباهش شد ولی نگفتم که هنوز هم حالم زیاد خوب نیست و او فکر میکرد که من خونه مادرم استراحت کردم و خوب شدم، درد هام قابل تحمل بود و میتونستم برم بیرون ، بعد از دعوا بخاطر فشار عصبی حالم بدتر شد و چون شوهرم رفته بود بیرون و تلفنش رو هم جواب نداد به پدرم زنگ زدم چون سلامتی من خیلی مهمتر از هر چیزیه، در ضمن تو این چند سالی که ازدواج کردیم شوهرم هیچ وقت با من نیومده دکتر فقط وقتی حامله بودم یک بار اون هم با اصرار من اومد همیشه با مادرم میرم دکتر، دوبار هم که حالت اورژانسی پیش اومده یک بار همون وقت که جراحی شدم یک بار هم بعد از جراحی که تب کرده بودم هر دو مورد زنگ زده پدر و مادرم اومدند با هم رفتیم بیمارستان میگفت تنهایی نمیتونم، و اما در مورد هزینه های مسافرت من اینجا برای شما توضیح دادم خواستم بدانید که من واقعا آدم ولخرجی نیستم ولی همیشه با شوهرم از خاطرات خوش مسافرت و اینکه چقدر خوش گذشت صحبت میکنم و تشکر میکنم، دلیل درد های دیروز هم مشخص شد یک کیست بوده که ترکیده و خونریزی کرده ، ده روز استراحت استعلاجی دارم، نباید زیاد راه برم یا کار کنم ، الان خونه مادرم هستم برای استراحت ، صورت حساب بانکی رو دیدم، قرار بود این ماه پولی واریز بشه که روش حساب کرده بودیم برای پول جهیزیه که متاسفانه واریز نشده، با این حقوق حتی برای مخارج خودمون هم کم میاریم، فیشهای حقوقی رو چند روز قبل از واریز حقوق میدن ولی شوهرم در مورد فیش حقوق حساس هست و به من نشون نمیده و من هم سوال نمیکنم تا حساس تر نشه،پس شو هرم از چند روز قبل میدونستم پولی در کار نیست و از طرفی هم غرورش اجازه نداده به مادرش بگه ، حالا با این کارها همه چیز رو انداخته گردن من ،دیگه خسته شدم از این بچه بازی هاش، حالا اومده میگه چی کارم کادو بگیرم یا نه؟

  8. کاربر روبرو از پست مفید maadar تشکرکرده است .

    کیانا 93 (دوشنبه 29 دی 93)

  9. #16
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط maadar نمایش پست ها
    من زیاد آدم خوش صحبتی نیستم معمولا سعی میکنم از کوتاه ترین و کمترین جملات استفاده کنم بنابراین اگر نتونستم منظورم رو برسونم خواهش میکنم از من بخواهید که در اون مورد بیشتر توضیح بدم،
    خیلی خوب و قشنگ مشکلتون را توضیح می دید و صحبت می کنید. چرا فکر می کنید خوش صحبت نیستید؟

    دوست عزیز،
    با توضیحات بیشتری که دادید، اینطور به نظرم رسید که همسرتون شما را دوست داره، خیلی هم دوست داره
    فقط می ترسه
    نگرانه

    شاید قبلا از جایی ضربه خورده، شاید هم بخاطر تربیتش و نگرانی که خانواده اش بهش منتقل می کنند،
    می ترسه که مبادا شما ازش سواستفاده کنی، بهش دروغ بگی، کلاه سرش بذاری و ...

    موارد مثبتی که توی صحبتهاتون بود:

    موقع عمل شما توی بیمارستان نگرانتون بودند و با قول مسافرت، سعی کردند بهتون روحیه بدن. بعد هم در حد توانش، به قولش عمل کرده.
    موضوع بدحال بودن شما را پذیرفته و با محبت با شما برخورد کرده، هرچند بعد از کمی فکر کردن شک کرده که مبادا سرش کلاه گذاشته باشی.
    طبق قولی که به هم دادید و تمرین کردید، موقع عصبانیت خونه را ترک می کنه. پذیرفته که این رفتارش اشکال داره و سعی در کنترلش داره. نمی خواد شما را اذیت کنه و راه حل مشترک را اجرا می کنه. این یعنی دوستتون داره. مگه دوست داشتن چطوریه؟


    ممکنه همسرت خودش را برای مرگ همسر قبلیش در جایی مقصر می دونه و ناراحته
    ممکنه از رفتار بدی که باهاش داشته عذاب وجدان داره ...
    ممکنه این حرفش که می گه آه من گرفته، تلاشی هست برای آروم کردن خودش.

    به این حرفها توجهی نکن و سعی کن با بی توجهی به این حرفها کاری کنی که کم کم اون مسائل را فراموش کنه.

    اگر اون خانم همسر خوبی نبوده، بهتره که این خاطرات بد فراموش بشه
    اگر هم همسر خوبی بوده و همسرت عذاب وجدان داره در موردش، باز هم فراموش کردنش به آرامش همسرت کمک می کنه.

    هیچ جا و با هیچ کس دیگه در مورد اون خانم صحبت نکن تا کم کم از صحبتهای همسرت و خانواده اش محو بشه.

    تغییرات هورمونی و مشکلاتی که اخیرا داشتید، شما را حساس تر کرده.
    برای همین بیشتر بحث داری با همسرت. یه کم به خودت برس (جسمی و روحی) و آروم تر باش.

    باید یه برنامه بلند مدت بذاری که همسرت بهت اعتماد کنه.
    مقالات تالار را بخون.
    سعی کن با مطالعه و آگاهی زندگی کنی.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا
    ویرایش توسط شیدا. : دوشنبه 29 دی 93 در ساعت 15:31

  10. 3 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    khaleghezey (دوشنبه 29 دی 93), کیانا 93 (دوشنبه 29 دی 93), واحد (یکشنبه 05 بهمن 93)

  11. #17
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سپاس بسیار از بانو شیدا گرامی

    مردها کلا توی اینگونه موراد شوخی زیاد میکنن.
    مثل اینکه کی بشه از دستت راحت بشم بیوفتی بمیری و منم آزاد بشم یا جایی بری مسافرت
    یا در مورد قیافه و تیپ و اندام خانوم های دیگه حرف میزنن
    یا در مورد خانواده همسر تیکه میندازن و مسخره بازی در میارن
    یا من از سرتم زیادم اشتباه کردم تورو گرفتم و از این جور حرفها زیاد میزنن

    بشخصه فکر میکنم بیشتر این صحبت ها برمیگرده به ذات ما مردها که کلا دوست داریم با یک چیز ور بریم و کی بهتر و نزدیکتر از همسر که اذیتش کنیم(انصافا هم خیلی کیف داره) البته رفتار و گفتار بسیار زشت و ناپسندیه ولی چیکار کنیم دیگه دوست داریم!!!

    7 شوخی زشت آقایان با خانم ها !

    من در ابتدای این مقاله اعتراف می کنم که به عنوان یک مرد متاسفانه کم از این شوخی ها نداشته ام !

    این شوخی ها شاید عادی به نظر برسد و چندان هم مشکلی در زندگی ایجاد نکند ، ولی فکر نکنید زن و شوهری که با هم مشکل پیدا می کنند ، یک اتفاق خیلی بزرگ بین شان افتاده یا فیزیکی با هم درگیر شدند !

    بعضی از موضوعات بسیار ریز در زندگی وجود دارد که اگر آنها را رعایت نکنیم ، رابطه ما با همسرمان را به تدریج خراب می کنند ، پس بیایید با هم این رفتارها را بخوانیم و کنار بگذاریم ! باید بگویم بسیاری از آقایان و مخصوصا پسرهای جوانی که ازدواج می کنند ، هنوز در فضای مجردی به سر می برند و نمی دانند جلوی همسرشان چه باید بگویند و چه نگویند ، اجازه بدهید خیلی ساده تر شوخی های رایج بعضی مردان را با همسرشان بگویم ، البته دقت کنید اینها در فضای عادی و شوخی است :

    * شوخی های تهدیدی :

    - طلاق : مثلا همسر شما می گوید "اگه یکماه آشپزی نکنم چیکار می کنی؟" بدترین جواب این است :"خب طلاقت میدم!" بعد هم غش غش میخندید و در پاسخ ناراحتی همسرتان می گویید :"بابا شوخی کردم" همسر شما هم ناراحت می شود و شما او را "بی جنبه" خطاب می کنید و یک شوخی ساده می شود بهانه ای برای جنجال ! خب حالا فرضا اگر خیلی مرد خوبی باشید از دل همسرتان هر طور شده در می آورید ، اما یک اتفاق خیلی بد افتاده ، همسر شما نگران و مضطرب می شود، به فکر می رود ، ناراحت می شود ، در رابطه زناشویی اش کمی سرد می شود و ... البته منظورم این نیست که با یک شوخی کوچک همه چیز خراب می شود ، منظور این است که وقتی از این شوخی ها کردید کم کم عادت تان می شود و به تدریج تیشه به ریشه رابطه می زنید.

    - زن دوم : شب دیر به خانه می آیید ، همسرتان می گوید :"کجا بودی تا این وقت شب؟" شما هم می گویید:"خونه دومی !!!" خیلی شوخی جالبی بود نه ؟ یا مثلا بدون هیچ بهانه ای مسئله زن دوم را مطرح می کنید ! مثلا به بچه هایتان می گویید:" آره دیگه کم کم میخوام یه مامان جدید براتون بیارم!" البته تجربه ی من ثابت کرده مردانی که از این شوخی ها می کنند ، کسانی هستند که هیچ وقت این کار را نمی کنند ! ولی باز هم می گویم این شوخی ها تیشه به ریشه زندگی می زند ، همسر شما مدام در فکر می رود ، شما هم با خودتان فکر می کنید همسرم چقدر شکاک است و زنهای مردم اینطور نیستند و ... !

    همین می شود بهانه برای خراب شدن یک رابطه زناشویی. - مرگ و زندان : آقا یک سرماخوردگی کوچک گرفته ، به همسرش می گوید :" خانم اون قلم و کاغذ رو بردار بیار آخرین وصیت هام رو بکنم." یا مثلا زیاد دیدم آقایانی که تا مشکلی در کارشان پیش می آید می گویند :" خانم اون وسایل ما رو جمع کن امروز فرداست که با مامور بیان دنبالم." یا "سعی کن ماهی یه بار بیای ملاقاتم و کمپوت آناناس هم بیاری!" البته اینها نمونه است ولی حرفهایی است که زیاد در زندگی ها می بینم و هیچ پایه و اساسی ندارد و مرد فقط برای شوخی اینها را بیان می کند ، ولی نمی داند با همین شوخی ها به همسرش لطمه روحی می زند و او را نگران و مضطرب می کند.

    * شوخی های مردانه

    - شوخی های فیزیکی : یک سری شوخی هایی هست که ما در فضای دوستانه خودمان انجام می دهیم ، مثلا با بیل می زنیم توی سر رفیقمان و به مدت نیم ساعت با هم می خندیم ! یا دوستمان با لگد ما را سه متر جلوتر پرتاب می کند ! خب اینها در فضای مردانه همه نشانه محبت و دوست داشتن است ! ولی هرگز از این شوخی ها با همسرتان نکنید ، خانم ها احساسات بسیار قوی ای دارند ، مثلا وقتی شما همسر خود را نوازش می کنید خیلی برای او لذت بخش است ، و برعکس وقتی به شوخی به او ضربه ای می زنید به همان اندازه برایش دردآور و ناراحت کننده است. پس از این شوخی ها هم اصلا نکنید. با یکی از دوستانم بیرون رفته بودیم ، به بهانه ای یک خودکار به همسرش داد ، تا خانم خودکار را گرفت ناگهان از جایش پرید و دوستم زد زیر خنده ، ظاهرا خودکار برقی بود و یک برق چندولت خفیف همسرش را گرفته بود ، این هم جزء شوخی های فیزیکی محسوب می شود که به هیچ وجه ، تاکید می کنم به هیچ وجه نباید مرتکب شوید.

    - شوخی های حاوی فحش :
    باز هم این یک نوع دیگر از خوشمزگی های به جا مانده از دوران مجردی است ! البته منظورم از فحش ، حرفی است که توهین تلقی شود ، باز هم می گویم ممکن است این الفاظ در بین دوستان ما نشانه محبت باشد - که البته همان هم غلط است ولی هرگز در ارتباط با همسرتان از این شوخی ها استفاده نکنید ، چیزی که جدیدا در شبکه هایی مثل فیس بوک دیده ام با عذرخواهی از همه دوستان واژه "کثافت" است که مثلا با تغییر شکل "کصافط" می نویسند و بسیار زشت و بی ادبانه است ، و متاسفانه آقایان در رابطه های پیامکی با همسرشان از آن استفاده می کنند یا لفظش را به زبان می آورند ، این هم نمونه ای دیگر از شوخی های خراب کننده رابطه است که نباید مرتکب شوید.ميگنا دات آي آر، یا مثلا واژه های دیگر ، بعضی واژه ها را هم مجبورم بگویم که خیلی خانم ها از آن شاکی هستند که آقایان در رابطه با آنها به شوخی به کار می برند مثل "لامصب" "بدبخت" "بیچاره" و ... پس خیلی مواظب این واژه ها باشید ، همسر شما ممکن است چیزی نگوید و یا عادت کرده باشد ، ولی باور کنید شروع با این واژه های ساده زندگی خیلی ها را به مرز طلاق کشانده است. خواهش می کنم از این الفاظ استفاده نکنید.

    *شوخی های تمسخر آمیز

    - شوخی در مورد اعضای خانواده : مثلا خانمی به همسرش می گوید :" اگر مشکلی پیش اومد بابای من هست که کمکمون کنه" شما هم قصدی ندارید و به شوخی می گویید :" بابای تو هنوز قسط جهیزیه ات رو داده که بخواد کاری کنه حالا !"
    این شامل شوخی با اعضای خانواده مخصوصا بزرگترها و پدر و مادر هم می شود ، یعنی فرضا با پدر همسرتان یا مادر همسرتان شوخی ای کنید که دور از شان آنها باشد و یا بی ادبی محسوب شود.

    - مسخره کردن : مسخره کردن همیشه بد است ، مسخره کردن همسر بدتر و مسخره کردن همسر در حضور دیگران بدترین کار ممکن ! این مسخره کردن می تواند جنبه های مختلفی داشته باشد ، همسرتان کاری را درست انجام نداده شما با این کلمات او را صدا می کنید " نابغه ! آی کیو ! دانشمند ! "

    یا مسخره کردن قد ، هیکل یا لهجه همسر که این هم بسیار بد و زننده است ، مسخره کردن غذا را هم زیاد دیده ام ، مثلا به همسرتان می گویید :" عزیزم میشه بگی این غذایی که پختی دقیقا مزه چی میده ؟"

    و یا :"این غذا رو برم بریزم جلو گربه ها ببینم لب میزنن یا نه !" نکته آخر را هم بگویم ، لطفا اگر این شوخی ها را با همسرتان می کنید ، بدون هیچ تعارفی ، انتظار محبت و شادی و گرم بودن خانه و ... را از او نداشته باشید. یکی از دوستان من که اتفاقا خیلی هم به همسرش علاقه داشت ، به خاطر همین ناشی گری ها و شوخی های بی مورد ، الان در دادگاه خانواده در رفت و آمد برای درخواست طلاق همسرش است. پس لطفا مراعات کنید.
    بهترین روش اینه که زیاد محل ندی خودتو بزنی به اون راه یعنی نشنیدی بعضی وقتها هم خودتو لوس کن براش.مثلا وقتی بهت میگه کی میامد تورو میگرفت با این قیافه و هیکلت و من از سرت زیادم بجای ناراحتی سریع بپر بغلش کن و بهش بگو کی بهتر از تو آقا مهربان خوشتیپ خوش قیافه و.... کلی هندوانه بزار زیر بغلش مردها عاشق زنهایی هستند که اینجوری باهاشون رفتار میکنن.
    یا مثلا در مورد همین مردن منم با خانومم وقتی اینو شوخی میکنم برمیگرده میگه من تا حلواتو نخورم جایی نمیرم و حلوا گردویی برات درست میکنم با شوخی و خنده

    سعی کن روی اخلاق خوبش تمرکز کنی خلاصه هر فردی خصوصیات مثبت و منفی خاص خودش را داره و سعی کن بهش اعتماد بنفس بدی ببرش بالا من با نوشته بانو شیدا موافقم در مورد عذاب وجدان سعی کن بیشتر بهش نزدیک بشی از اخلاق ها و رفتارها و مهارت هایی که داره بگی و تشویقش کنی اینجری زودتر بهت اطمینان میکنه و تاثیر مثبتی روی روابطتتان داره.

    یه پیشنهاد به شما یه لطفی کن در مورد خصوصیات مثبت شوهرت چند خط بنویس اینکه چه شخصیتی داره چه رفتارهایی انجام میده که شما دوست داری و باعث میشه بهش افتخار کنی.

    پ.ن:جمله ای قصار از خودم:
    لذتی که در اذیت کردن همسر است در هیچ چیز دیگر نیست
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  12. کاربر روبرو از پست مفید khaleghezey تشکرکرده است .

    واحد (یکشنبه 05 بهمن 93)

  13. #18
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 02 آذر 94 [ 23:10]
    تاریخ عضویت
    1393-10-24
    نوشته ها
    31
    امتیاز
    1,185
    سطح
    18
    Points: 1,185, Level: 18
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    19

    تشکرشده 66 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام من هم مشکل شمارو داشتم.دقیقا میدونم تو چه شرایطی هستید وچقدر هم سخته.علت این رفتارها تربیت خانوادگی و دیدگاهیه که خانواده از عروس به پسرانشون تزریق میکنن.یعنی با دید منفی نسبت به خانوم وارد زندگی میشن.و مساله ساز میشه.وتا بخوای تغییرش بدی زمان میبره.به خانوادش محبت کن همونقد که به خانواده خودت محبت میکنی یه طور که شوهرت متوجه محبت های شما بشه.و براش مسلم بشه که شما واقعا خانوادش رو دوس دارین همچین ادم هایی ذهنشون مسموم شده ما باید پاکش کنیم.به خاطر خودمون و زندگیمون.من خیلی تلاش کردم ذهنیت همسرم رو عوض کنم تا حد زیادی موفق هم شدم اما متاسفانه هنوز یه اثاری ازش بجا مونده که زمان حلش میکنه.تو زندگی ما خانومها باید صبورتر باشیم تجربه اینو میگه.با محبت همه چی حل میشه دعوا هم تو زندگی هست.بنظرم شما وقتی رفتی خونه مادرت باید به همسرت اطلاع میدادی.محبت مالی هم در حد توان مالی خودتون نه بیشتر.موفق باشید

  14. 2 کاربر از پست مفید asemene.abi تشکرکرده اند .

    khaleghezey (دوشنبه 06 بهمن 93), واحد (یکشنبه 05 بهمن 93)

  15. #19
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 06 شهریور 00 [ 17:16]
    تاریخ عضویت
    1393-3-20
    نوشته ها
    188
    امتیاز
    9,113
    سطح
    64
    Points: 9,113, Level: 64
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 237
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    172

    تشکرشده 281 در 129 پست

    Rep Power
    43
    Array
    یک هفته هست تو ی یک خانه و تو اتاقهای جدا زندگی میکنیم، هیچ صحبت یا بحثی نداریم، من غذا درست میکنم تنهایی شام میخورم اون از دستپخت من نمیخورن میره رستوران، کارهای خونه رو انجام میدم مثل همیشه ، آرامش نسبی دارم، دیگه جرو بحث و دعوا نفرین و ایراد و بهانه ای نیست، انگار تو خوابگاه زندگی میکنم بایک هم سوییتی ، برای اولین باره که اینجوری قهرهستیم اگر لازم باشه تو موارد ضروری دو سه کلمه ردو بدل میشه ، راستش بد هم نیست، از این وضعیت راضی هستم، خیلی آرام شدم، بعضی وقتها دوست داشتم چند روزی بره ماموریت من کمی اعصابم استراحت کنه الان هم هم چی بد نشده، اصلا دوست ندارم صداش رو بشنوم یا تو خونه باهاش روبرو بشم، حتی الان که داره ارگ تمرین میکنه صداش مزاحمه، در وقتی که یک سال پیش صدای نوازندگی به من آرامش میداد، واقعا تو این مدت کوتاه زندگی مشترک از کجا به کجا رسیدیم، دیگه از باهم بودن لذت نمیبریم، چند ماهی هست که مثل خواهر و برادر زندگی میکنبم، چی شد ه این طوری شد؟ ما خیلی وقته ازهم دل بریدیم فقط داریم ادای زن و شوهرها رو درمیاریم، تا کی میشه با این وضعیت ادامه داد؟ اصلا ادامه این زندگی کار درستیه؟ چقدر خسته و فرسوده سدم، این سه سال به اندازه سی سال سختی کشیدم، اگر سنم کم بود برای طلاق تردید نمیکردم، اما حالا اگر طلاق بگیرم شاید شانس مادر شدن رو برای همیشه از دست بدم، حرف مردم و چیزهای دیگه اصلا برام مهم نیست ، من تجربه طلاق رو دارم ، اصلا سخت نیست ، خصوصا الان که با تجربه تر هم هستم ، تنهامون که مانع میشه سن هست، تا من طلاق بگیرم ، دوباره ازدواج کنم 40 سالم میشه با تنبلی تخمدان هم که دارم دیگه فکر نکنم بتونم باردار شم، من اگر میخوام بچه داشته باشم پدرش باید همین همسر فعلی باشه، چاره دیگری ندادم، اگر طلاق بگیرم خودم رو از مادر شدم محروم میکنم، بعضی وقتها ف کر میکنم بچه دار که شدم طلاق میگیرم، نمیدونم دارم چرت و پرت میگم انگاری، ولی این چند روز که جدایی واقعا آرامش دارم، حضورش آرامشم رو برهم میزنه

  16. #20
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 00:04]
    تاریخ عضویت
    1393-7-01
    نوشته ها
    101
    امتیاز
    7,023
    سطح
    55
    Points: 7,023, Level: 55
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 127
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    861

    تشکرشده 293 در 87 پست

    Rep Power
    34
    Array
    دوست عزیز من اصلا نمیگم شما باید طلاق بگیرین یا نه...اما از صحبتتو متعجبم که تنها هدفتون شده بچه اوردن....گاهی همین بچه ها هزاران بار به روی پدر و مادرشون میارن که کاش ما بدنیا نمیمدیم...کاش این پدر من یا مادر من نبود....بچه ها هم دوست دارن تو خونواده ی خوشبخت و صمیمی رشد کنن....عزیزم شروع کنید و تمام تلاشتون رو بکنید واس حل ریشه ای مشکلاتتون.....این فکر که بچه دار شین و بعد طلاق میدونینن یعنییییی چیییییییی!!!!!!!!! یعنی یه آدم دیگه به بدبختای دیگه اضافه کردین.....

  17. 3 کاربر از پست مفید rayehe تشکرکرده اند .

    khaleghezey (دوشنبه 06 بهمن 93), sevil73 (جمعه 03 بهمن 93), واحد (یکشنبه 05 بهمن 93)


 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آرزوی مرگ
    توسط mitra-1986 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 05 اردیبهشت 96, 16:51
  2. در ارزوی مرگ
    توسط p30v در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه 08 شهریور 94, 10:29
  3. دیگه تحمل شوهرمو ندارم منزوی شدم
    توسط خاطره مهتابی در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: دوشنبه 01 مهر 92, 10:39
  4. آرزوی من برای شما در سال جدید میلادی
    توسط elina در انجمن معارف و مناسبت ها
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: چهارشنبه 04 دی 87, 23:39

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:07 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.