
نوشته اصلی توسط
kamr
زمانی که میخواستم با کسی که همه وجودم بود ازدواج کنم.
آخه همسرم پدر نداره ولی یکی از جاری هام اونجا زندگی میکنه.
در ضمن من و همسرم پسرخاله و دخترخاله ایم.
در تمام طول متن می گی مادرشوهرم!!! و طوری می نویسی که انگار از نیروهای دشمن صحبت می کنی. بعد آخرش خیلی آروم می گی، راستی خاله ام است!
اون کسی که تمام وجود شماست، فرزند همون مادر شوهر کذایی است. همون خانم احتمالا با سختی های بی پدری دامادش کرده.
نمی خوام بگم حرفهای شما در مورد رفتارهاشون همه اشتباهه و ...
اما حس و برداشت من از این متن این بود که شما هم خوب از خجالت مادرشوهرتون در می آیین.
عزیز من اون خانم مادرشوهر شما نیست، خاله ات است. هم خونت!! مادر شوهر فامیل سببیه. خاله نسبیه.
والا من نمی دونم دو تا خواهر چه مشکل بزرگی می تونن با هم داشته باشن که تا این حد به خون هم تشنه بشن و زندگی بچه هاشون را تلخ کنند. از اونور بچه هاشون به همدیگه بگن "همه ی وجودم"
یه نگاه عمیق و دوباره ای به رابطه تون و زندگیتون بنداز.
مادر عشقت و خواهر مادرت را از ته دل دوست داشته باش. تواناییش را داری. مطمئن باش می تونی.
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
علاقه مندی ها (Bookmarks)