پوینده جان من هیچوقت شوهرمو بر علیه مادرش تحریک نمیکنم شاید بعد زایمانم ازشون بدگویی کردم ولی دیدم اصلا فایده ایی نداره.بیشتر به خانواده اش وابسته میشه منم دیگه یواش یواش کمش کردم الانم تا باهم در مورد این چیزا حرف نزنیم خوبه ولی اگه حرفی بزنیم شروع میکنه زنا اینجورین نا شکرن کلا حقو میده به خودشون و در کل همشون ایجورن فکر میکنن بهترین خانواده روی زمینن.من خودمم پسر خاله امو دوست داشتم ولی بنا به دلیلی نشد ازدواج کنیم با شوهرم هم. ازدواج مصلحتیو از طریق خانواده کردیم یعنی من قبلش اصلا هیچ علاقه ایی بهش نداشتم حتی موقع عقدمون ولی بنا به خواسته خانواده ام باهاش ازدواج کردم ولی الان که رفتارشو میبینم پشیمون میشم و ناخودآگاه فکرم میره پیش پسر خالم ولی سعی میکنم بهش فکر نکنم اون هنوز ازدواج نکرده فکر میکنم اگه ازدواج کنه من حالم بد میشه.حالا بگین من چیکار کنم؟





عممنون از تمام کسانی که به من کمک.کردن فکر کنم چون مشکل من حاد نبود زیاد راهنمایی نگرفتم بازم ممنون

علاقه مندی ها (Bookmarks)