به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 35
  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 06 اردیبهشت 93 [ 16:33]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    70
    امتیاز
    806
    سطح
    15
    Points: 806, Level: 15
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 94
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    55

    تشکرشده 122 در 55 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    سلام، وضعیتتو دنبال کردم جواب سوال های دوستان رو هم خوندم.
    می دونم که درد و رنج خیلی خیلی زیادی رو تحمل کردی. در دوران بعد از طلاقت هم خیلی خوب پیشرفت کردی و به جای وقت کشی از وقتت خوب استفاده کردی که جای تحسین داره. خیلی باید دقت کنی که از چاله به چاه نیفتی. راستش باقی دوستان تو تالار حرفای خوبی زدن. راستش می خوام وقت یه کم اگه اجازه بدی موضوع رو با هم بررسی کنیم. من ار حرفهایی که خودت زدی شروع می کنم.
    "من همین حرف هم زدم گفتم شما قبلا ازدواج نکردی ممکن بعدش نسبت به این کار پشیمون بشی و بفکر ازدواج مجدد بیفتی که گفت تو محضر تعهد میده و اینکه مگه من از یه زن چی میخوام تو تمام شرایطی که من میخوام داری.فقط یه ازدواج ناموفق داشتی که اونم گناه نکردی تقصییر تو نبوده این دلیل نمیشه دیگه زندگی نکنی."
    حرفش در ظاهر قشنگه و خیلی امیدوار کننده. من یه کم عینک بدبینانه به چشم میزنم. خودم تجربه کردم که دارم می گم. گلم، عزیزم، خواهرم،
    * همون ادمی که می گه من از زن چی میخوام؟ از فردا شروع می کنه که من تجربه بکارت رو نچشیدم و هی چماقی می کنه می کوبه به سرتون. ایشوت تو بازاره. اقتضای کاریش اینه که خیلی زرنگ باشه و مواظب که سرش کلاه نره. به نظرت دوستای اون چه جور آدامایی هستن؟ اگه فکر می کنن ... واقعا بعدا براتون مساله ساز خواهد بود.
    * تمام شرایطی که اون برای زن موردعلاقش می خواد رو شما کامل میدونی؟
    * یعنی چی گناه نکرده می خواد زندگی کنه؟ یعنی داره براتون دلسوزی میکنه؟ این قسمتش خیلی فکر کنید.

    "رضایت پدرشم براش مهم نیست میگه من نمیخوام کاری با زور انجام بدم وگرنه میتونم تو به ساعت راضیش کنم.من قبول نکردم. با این حال میگه من دیگه سی سالمه آزادم و شناسنامم تو دستم هر وقت تو بخوای میریم عقد میکنیم"

    * همون آدم ، چند روز دیگه که مشکلی پیش بیاد میگه تو اونی که من می خوام نیستی. پدرم میگه رضایت زندگی مو می خواد. چون موافق شما نیست پدرش اینقده قوی هست که وادارش کنه که شما رو ترک کنه. خانوادش می گن خودش گرفته به خودش ربط داره. می گن به ما چه (گلم این حرف ها رو به خود من زدن).

    نکاتی هم که در مورد خودش یکی اینکه زیاد دوست داره من و اون از نزدیک با هم صحبت کنیم و خونه دوستش بریم و بشینیم راحت حرف بزنیم چون بیرون ممکن مشکلی پبش بیاد.با وجود اینکه من دو سه بار تو مکان عمومی باهاش صحبت کردم و دیگه دلیلی برای تو خونه رفتن نمیبینم.
    زیاد احساساتی و یا به قول خودش مهربونه تو تلفناش زیاد محبت میکنه که من بهش گفتم لحن صحبتت تا قبل اینکه تکلیفمون مشخص نشده دوست دارم کنترل کنی بازم تکرار میکنه و میگه تو دیگه مال خودمی من صددرصد مطمعنم درست میشه بهم وقت بده...

    * تحت هیچ شرایطی خونه نرین. اصلا. سم هست.
    * این حس محبت مال چندصباحه. بعدش تموم میشه. با گفتن تو مال خودمی میخواد دل شما رو قلقلک بده. اصلا این حرف ها رو باور نکنید.

    تحصیلاتش پایینه همیشه حرف میزنم بیشتر وقتا ساکته فقط میگه قبول دارم هر چی تو بگی منم دوست ندارم ممکن روری احساس سرخوردگی کنه.
    * تحصیلات پایینش برات بعدا مساله ساز میشه. اینو تو دوستام و خودم بارها دیدم.
    می دونین چرا نمی حرفه. میخواد خرش از پول رد شه. همین که رد شد بهانه گیری ها و سرکوفت ها و عیب جویی هاش شروع میشه. (خودم عملا تجربه کردم).
    * کلمه هر چی تو بگی. مال چند روزه. بعدا تبدیل میشه هر چی مامانم بگه. خانوادم بگن. بعدا همچین می فرستند حاشیه. خودت بمونی چه شده؟؟!!

    درکل من بیشتر منطقی هستم اون احساساتی
    به نظرم تو منطقی هستی ولی در برخورد با این مساله احساساتی هستی . خواهش می کنم ناراحن نشو که اینقده صریح گفتم.

    * خو سنش زیاد نیس که مغازه مال خودش باشه مخصوصا اگه تهران باشه که عذرش کاملا موجه. ولی در کل یه نونی داره در میاره.
    * تو هم با توجه به سن خودت داری زحمت می کشی. و میخوای صابخونه شی .
    ولی خواهش می کنم اول مسائل معنویتو کامل حل کن. بعدا به مادیات برس.

  2. 2 کاربر از پست مفید ساحل 63 تشکرکرده اند .

    kamr (پنجشنبه 07 شهریور 92), paradise92 (دوشنبه 04 شهریور 92)

  3. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 03 مهر 92 [ 22:37]
    تاریخ عضویت
    1392-5-31
    نوشته ها
    24
    امتیاز
    142
    سطح
    2
    Points: 142, Level: 2
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 27 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام ساناز عزیز....
    حرفای شما رو کامل قبول دارم.... زندگی برای یک زن تنها و جوان تو این جامعه پر از گرگ خیلی سخته مخصوصا با این وضعیت اقتصادی و غیره...
    من بعد از طلاقم خیلی دنبال آدم ایده آلم بودم ولی بی خبر از اینکه بخاطر سه سال زندگی جهنمی یک عمر باید بسوزم و چقدر فرصتهایم رو از دست داده ام... اینقدر از نزدیک و دور دیدگاهای بد و
    سونظرها دیدم که ایده آلهام از بادم رفت...الان فقط یه مرد میخوام که ازم حمایت کنه و دستم رو بگیره تا کسی جرات نکنه مهر بیوه گی به پیشونیم بزنه و ازم درخواست صیغه کنه....
    خیلی خسته شدم... منی که ده سال عمرم رو با پشتکار و تلاش بعد از طلاقم به ادامه تحصیل پرداختم الان بریدم ... بریدم چون هر چی گشتم به شکل کالا بهم نگاه کردن که دسته دومه و به هر قیمتی میتونن من رو بخرن...

    معذرت میخوام امشب خیلی دلم پر بود امیدوارم ناراحتتون نکرده باشم...
    ممنون از راهنمایی هاتون...

    - - - Updated - - -

    سلام ساحل عزیز...
    از این همه دقت و جزیی نگریتون نسبت به این موضوع ممنونم..
    ساحل جان جوابی که بعد از این برای ساناز عزیز ثبت شده رو بخونید...
    آره قبول دارم من بعد از سختیهای زیادی که کشیدم و تنهایی ها و حقارتهایی که بخاطر مطلقه بودنم تحمل کردم خیلی خسته شدم و دنبال یک مرد واقعی هستم که بهش تکیه کنم و به قول معروف سایه اش رو سرم باشه، و همیشه دوست داشتم با کسی ازدواج کنم که شرایطش مثل خودم باشه... اولی که جدا شدم 21سالم بود اصلا فکر نمیکردم جامعه دیگه برای من مانند اون جامعه ای نمیشه که قبل از ازدواج در اون بودم... برای همین برگشتم به جامعه و به آرزویم که همیشه ادامه تحصیل بود پرداختم خدا رو شکر ظاهرم طوری بود که هیچکس اصلا به فکرشم نمیرسید من یه بار ازدواج کردم تا چه برسه به اینکه یه بچه هم دارم. منم تو دانشگاه لیسانس و فوق لیسانسم که هر دوشم دولتی راه دور بودم حتی به هم اتاقیامم که نزدیکترین دوستام بودن هیچی در این مورد نگفتم...اونا همیشه از نامزداشون و خواستگاراشون میگفتن و ازمنم میپرسیدن چرا ازدواج نکردی.... نمیدونی چقدر سخته همه درددلات رو بریزی تو دلت بعد فقط ساکت بشینی و سنگ صبور بقیه باشی...
    همش شناسناممم رو مخفی میکردم تا بالاخره اون دوره ها تموم شد... خیلی سخته بین بهترین دوستان غریب باشی... نمیگفتم طلاق گرفتم تا دوستام به چشم یه زن مطلقه بهم نگاه نکنن...
    خواستگارای که داشتم رو همین حساب که من دخترم همه پسر بودن و کوچکتر و من قبول نمیکردم و ...
    اما اینی که باعث شده رو این مورد فکر کنم به دو دلیله یکی اینکه سالمه و اهل دود نیست و هم اینکه یکسال و هشت ماهی تفاوت سنی بیشتر نداریم و دیگری اینکه ایشون هم مارو کامل میشناسن و هم خونواده همسر سابقم رو و با آگاهی کامل قدم پیش گذاشته...
    بهرحال حرفای شما کلا قابل کنکاشه و باید بیشتر توجه کنم... مطلبی که در جواب ساناز بعد از این نوشتم رو بخون بدون از درون دارم چطور میسوزم....
    ممنونم ساحل مهربونم بازم بهم مشاوره بده خیلی درونم آشفته هست ...

  4. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 06 اردیبهشت 93 [ 16:33]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    70
    امتیاز
    806
    سطح
    15
    Points: 806, Level: 15
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 94
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    55

    تشکرشده 122 در 55 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    گلم، وقتی دارم این مطلب رو می نویسم با تمام وجود می خواستم دست هاتو رو تو دستام بگیرم و بگم به خدا توکل کن. فقط مواظب باش از چاله به چاه نیفتی.
    من خودم تو دوران عقد جدا شدم و هنوز دوشیزه ام. با این وجود جامعه برایم فوق العاده خطرناک است.
    من هم تو دانشگاه های تهران درس خوندم و الان هم تو یه سازمان خوب مشغول کارم. حتی همکار صمیمی ام نمی دونه که جدا شدم. از نگرش محیط به این مساله نگرانم.
    ولی هر شب که می خوام بخوابم کابوس آینده گنگ به سراغم میاد و فقط یه تسبیح می گیرم دستم و صلوات می فرستم تا خوابم ببره. ماها چاره ای نداریم جز اینکه صبر کنیم و به خدا توکل کنیم. حواسمون هم خیلی جمع باشه.
    ممکنه به خاطر این احساس هات بعدا پشیمون بشی. حتما یه مشاور خبره برو. از افرادی که وضعیت مشابه تو رو دارن استفاده کن. خیلی تحقیق کن. خیلی. چون طلاق بار روانی خیلی زیادی فقط رو دختر ها داره.

  5. کاربر روبرو از پست مفید ساحل 63 تشکرکرده است .

    sanjab (دوشنبه 04 شهریور 92)

  6. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 03 مهر 92 [ 22:37]
    تاریخ عضویت
    1392-5-31
    نوشته ها
    24
    امتیاز
    142
    سطح
    2
    Points: 142, Level: 2
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 27 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام ساحل جان...
    خیلی ناراحت شدم ولی گلم وضعیت شما هنوز خیلی بهتر از من هست... کاش منم تو عقدی جدا شده بودم...خودت رو ناراحت نکن
    اگه من وضعیتم مثل تو بود و شاغلم بودم بازم ناراحتیم کمتر بود. یه حق التدریسی گرفتم که هیچ درآمدی برام نداره به غیر از اینکه سابقه کاریم رو شاید ببره بالا و به دردم بخوره...

    توکلت علی الله ...

    وضعیت مالی خوبی خونواده ام ندارن و منم کلی وام گرفتم و خودم رو بدهکار کردم....
    درست میگی باید بفکر یک همسر باشم که واقعا بتونه حمایتم کنه من احساس میکنم این آقا میخواد یکی حمایتش کنه چون امروز پیام داده اگر شما بیای تو زندگی من همه چیز درست میشه یعنی الان درست نیست... یا اینکه از شغلش راضی نیست و میخواد تغییر بده و از من کمکم میخواد...

    من بهش گفتم چندروز بهم وقت بده میخوام فکرام کنم و مشورت کنم و تا آخر این هفته جوابت میدم اونم نمیذاره و رو هم رو هم پیام میده زنگ میزنه التماس میکنه جواب بدم الان از صبح ده بار فقط پیام داده" تو بیای تو زندگیم همه چیز درست میشه" و اینکه دیشب تا صبح نخوابیده و بفکر من بوده و از این حرفا که زنگا و پیامای که داده معلومه نخوابیده...اما من اصلا دوست ندارم احساسی با این موضوع برخورد کنم....
    چطور ردش کنم؟؟

    ساحل عزیزم من هم تا اینجا فقط با توکل به خدا پیش اومدم زندگیم از نوجوونی تا حالا که 32سالمه روز خوشی ندیده تنها و بزرگترین دلخوشیم امید به خدا و ادامه تحصیل بود که یک روز مستقل میشم که هنوز اتفاق نیفتاده....
    دکترا قبول شدم چند جا دعوت به مصاحبه شدم ولی به دلیل هزینه زیادش نرفتم چون روزانه نبود میخوام امسال دوباره بخونم وقتم کمه و مشغله ذهنیم زیاد شده برام دعا کن گلم...
    شما استخدام شدی؟
    مرسی عزیزم که وقتت رو در اختیار من گذاشتی...
    . منتظر راهنمایی های خوبت هستم...

  7. 2 کاربر از پست مفید تبسم سپیده تشکرکرده اند .

    sanjab (دوشنبه 04 شهریور 92), ساحل 63 (دوشنبه 04 شهریور 92)

  8. #15
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array


    تبسم سپیده عزیز

    به تالار همدردی خوش آمدی




    بین شما فاصله ها زیادی از ابعاد مختلف هست ، . و این آقا هم احساس محور هست ، لذا از هم اکنون سرنخهای شکست زندگی

    دیده می شود . بهتره دقت کنید و حتی الامکان از چنین کیسی بگذرید





  9. 5 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    del (دوشنبه 04 شهریور 92), mohammad6599 (جمعه 08 شهریور 92), she (دوشنبه 04 شهریور 92), نیلا (چهارشنبه 06 شهریور 92), ساحل 63 (دوشنبه 04 شهریور 92)

  10. #16
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 03 مهر 92 [ 22:37]
    تاریخ عضویت
    1392-5-31
    نوشته ها
    24
    امتیاز
    142
    سطح
    2
    Points: 142, Level: 2
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 27 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام فرشته مهربان عزیز...
    ممنونم که خیلی مختصر و مفید من رو راهنمایی کردی...
    عزیزم اگه امکانش هست در مورد سرنخ های این شکست رو که گفتی برام مشهوده میشه بیشتر توضیح بدی؟

  11. #17
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 06 اردیبهشت 93 [ 16:33]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    70
    امتیاز
    806
    سطح
    15
    Points: 806, Level: 15
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 94
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    55

    تشکرشده 122 در 55 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    سلام تبسم سپیده.
    بابت ابراز هم دلیت ممنوم. چاره ای جز صبر توکل و دقت ندارم.
    خدای من خدای تو هم هست. نگران نباش عزیزم، خواهرم. تو هم توکلت به خدا باشه. سختی های زندگی برای همه وجود داره. مخصوصا برای یه عده بیشتر. چاره ای نیست. فقط باید دقت کنیم.
    حالا بررسی موضوع:
    وضعیت مالی خوبی خونواده ام ندارن و منم کلی وام گرفتم و خودم رو بدهکار کردم....
    * این موضوع الان تو اولویت نیست. و موضوع های دیگری رو باید تو اولویت قرار بدی. این که اوضاع مالی خودت خوب نیس و بدهکار شدی. فوقش اینه که خونه رو پس میدی یا با وام می فروشی. و موضوعی هست که بعدها هم قابل جبران است. ولی اگه تو انتخاب این آقا اشتباه کنی چی؟ میدونی که از نظر روانی چی میشی؟ می دونی خیلی خیلی خیلی اذیت میشی. درست تصمیم بگیر. به حرف فرشته مهربان حتما گوش کن.

    درست میگی باید بفکر یک همسر باشم که واقعا بتونه حمایتم کنه من احساس میکنم این آقا میخواد یکی حمایتش کنه چون امروز پیام داده اگر شما بیای تو زندگی من همه چیز درست میشه یعنی الان درست نیست... یا اینکه از شغلش راضی نیست و میخواد تغییر بده و از من کمکم میخواد...
    * گلم شاید اون آقا خوب باشه. خیلی باید رو جمله ای که گفته فکر کنی. این یعنی اینکه نتونسته زندگی مورد علاقشو خودش درست کنه حداقل در حد خودش. میخواد شما فرشته نجاتش باشی. یعنی همه بارها رو دوش شما خواهد بود. همه چی ها از الف تا ی. از جنسی گرفته تا مالی. ببین این حرف هاش یا اس ام اس هاشو تو قلبت راه نده. خواهش می کنم.

    من بهش گفتم چندروز بهم وقت بده میخوام فکرام کنم و مشورت کنم و تا آخر این هفته جوابت میدم اونم نمیذاره و رو هم رو هم پیام میده زنگ میزنه التماس میکنه جواب بدم الان از صبح ده بار فقط پیام داده" تو بیای تو زندگیم همه چیز درست میشه" و اینکه دیشب تا صبح نخوابیده و بفکر من بوده و از این حرفا که زنگا و پیامای که داده معلومه نخوابیده...اما من اصلا دوست ندارم احساسی با این موضوع برخورد کنم....
    * اون آدمی که بارها زنگ میزنه فردا مشکلی پیش بیاد چون تاییدیه خانوادشو نداری خودش هم میذاره میره اصلا پیداش نمی کنی که حرفتو بگی. (من خودم با وجود اینکه تاییدیه خانواده شوهرمو داشتم خودشو پیدا نمی کردم که حتی دادخواست طلاق رو بهش برسونم). به کوه مشکلات فکر کنید تصور کنید شما بعد طلاق اولتون چه مدت نخوابیدید. بی خوابی های احساسی الان رو به شب هایی که صبح نخواهند شد نفروشید.

    چطور ردش کنم؟؟
    حتما ردش کن. در مورد رد کردنش باید از روشی استفاده کنی که کاملا مودبانه باشه. چون احساسیه ممکنه اتفاقی دستت بده. مواظب باش. رو همه چی عزیزم فکر کن.

    *خدا رو شکر الان استخدام جایی شدم. نونی در میارم. فقط تو رو خدا دقت کن. من اگه الان برگردم به دوران قبل عقدم. می بینم که اون آقا یه سری علائمی داشته من بی فکری کردم که دقت نکردم. گلم ولی دوس ندارم برای تو اتفاق بیفته. مواظب خودت باش. باشه؟

    - - - Updated - - -

  12. #18
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 03 مهر 92 [ 22:37]
    تاریخ عضویت
    1392-5-31
    نوشته ها
    24
    امتیاز
    142
    سطح
    2
    Points: 142, Level: 2
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 27 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام فرشته مهربانم...
    بازم ممنونم از نصیحتهای خواهرانت...
    تو مدت دوماهی تقریبا که این آقا از من خواستگاری کرده واقعا دچار دوگانگی شده بودم. از یک طرف کمبود محبت و تنهایی که داشتم از یک طرفم ظاهر خوب ایشون و سلامتیش که یه جورایی به دلم نشسته بود و مرتب با شوهر سابقم که ازش متنفر بودم مقایسش میکردم...
    راستش رو بهت میگم، من تو تقابل شدید عقل و دلم گرفتار شده بودم...
    شاید همین الانم واسه منم سخت باشه جواب منفی بدم...با توصیه های شما و باقی دوستان و با توجه به ترس از تکرار گذشته تلخم تصمیم گرفتم هر چی هم بشه به عقلم و رجوع کنم و قبول نکنم...

    شاید برای اینکه شرایطم رو براش قابل قبول کنم ازش بخوام که به مشاوره بره یا اینکه دوتاییمون با هم به مشاوره بریم.... نظر شما چیه؟

    بازم سپاس عزیزم...

    - - - Updated - - -

    سلام فرشته مهربانم...
    بازم ممنونم از نصیحتهای خواهرانت...
    تو مدت دوماهی تقریبا که این آقا از من خواستگاری کرده واقعا دچار دوگانگی شده بودم. از یک طرف کمبود محبت و تنهایی که داشتم از یک طرفم ظاهر خوب ایشون و سلامتیش که یه جورایی به دلم نشسته بود و مرتب با شوهر سابقم که ازش متنفر بودم مقایسش میکردم...
    راستش رو بهت میگم، من تو تقابل شدید عقل و دلم گرفتار شده بودم...
    شاید همین الانم واسه منم سخت باشه جواب منفی بدم...با توصیه های شما و باقی دوستان و با توجه به ترس از تکرار گذشته تلخم تصمیم گرفتم هر چی هم بشه به عقلم و رجوع کنم و قبول نکنم...

    شاید برای اینکه شرایطم رو براش قابل قبول کنم ازش بخوام که به مشاوره بره یا اینکه دوتاییمون با هم به مشاوره بریم.... نظر شما چیه؟

    بازم سپاس عزیزم...

    - - - Updated - - -

    سلام فرشته مهربانم...
    بازم ممنونم از نصیحتهای خواهرانت...
    تو مدت دوماهی تقریبا که این آقا از من خواستگاری کرده واقعا دچار دوگانگی شده بودم. از یک طرف کمبود محبت و تنهایی که داشتم از یک طرفم ظاهر خوب ایشون و سلامتیش که یه جورایی به دلم نشسته بود و مرتب با شوهر سابقم که ازش متنفر بودم مقایسش میکردم...
    راستش رو بهت میگم، من تو تقابل شدید عقل و دلم گرفتار شده بودم...
    شاید همین الانم واسه منم سخت باشه جواب منفی بدم...با توصیه های شما و باقی دوستان و با توجه به ترس از تکرار گذشته تلخم تصمیم گرفتم هر چی هم بشه به عقلم و رجوع کنم و قبول نکنم...

    شاید برای اینکه شرایطم رو براش قابل قبول کنم ازش بخوام که به مشاوره بره یا اینکه دوتاییمون با هم به مشاوره بریم.... نظر شما چیه؟

    بازم سپاس عزیزم...

    - - - Updated - - -

    سلام فرشته مهربانم...
    بازم ممنونم از نصیحتهای خواهرانت...
    تو مدت دوماهی تقریبا که این آقا از من خواستگاری کرده واقعا دچار دوگانگی شده بودم. از یک طرف کمبود محبت و تنهایی که داشتم از یک طرفم ظاهر خوب ایشون و سلامتیش که یه جورایی به دلم نشسته بود و مرتب با شوهر سابقم که ازش متنفر بودم مقایسش میکردم...
    راستش رو بهت میگم، من تو تقابل شدید عقل و دلم گرفتار شده بودم...
    شاید همین الانم واسه منم سخت باشه جواب منفی بدم...با توصیه های شما و باقی دوستان و با توجه به ترس از تکرار گذشته تلخم تصمیم گرفتم هر چی هم بشه به عقلم و رجوع کنم و قبول نکنم...

    شاید برای اینکه شرایطم رو براش قابل قبول کنم ازش بخوام که به مشاوره بره یا اینکه دوتاییمون با هم به مشاوره بریم.... نظر شما چیه؟

    بازم سپاس عزیزم...

    - - - Updated - - -

    سلام فرشته مهربانم...
    بازم ممنونم از نصیحتهای خواهرانت...
    تو مدت دوماهی تقریبا که این آقا از من خواستگاری کرده واقعا دچار دوگانگی شده بودم. از یک طرف کمبود محبت و تنهایی که داشتم از یک طرفم ظاهر خوب ایشون و سلامتیش که یه جورایی به دلم نشسته بود و مرتب با شوهر سابقم که ازش متنفر بودم مقایسش میکردم...
    راستش رو بهت میگم، من تو تقابل شدید عقل و دلم گرفتار شده بودم...
    شاید همین الانم واسه منم سخت باشه جواب منفی بدم...با توصیه های شما و باقی دوستان و با توجه به ترس از تکرار گذشته تلخم تصمیم گرفتم هر چی هم بشه به عقلم و رجوع کنم و قبول نکنم...

    شاید برای اینکه شرایطم رو براش قابل قبول کنم ازش بخوام که به مشاوره بره یا اینکه دوتاییمون با هم به مشاوره بریم.... نظر شما چیه؟

    بازم سپاس عزیزم...

    - - - Updated - - -

    سلام فرشته مهربانم...
    بازم ممنونم از نصیحتهای خواهرانت...
    تو مدت دوماهی تقریبا که این آقا از من خواستگاری کرده واقعا دچار دوگانگی شده بودم. از یک طرف کمبود محبت و تنهایی که داشتم از یک طرفم ظاهر خوب ایشون و سلامتیش که یه جورایی به دلم نشسته بود و مرتب با شوهر سابقم که ازش متنفر بودم مقایسش میکردم...
    راستش رو بهت میگم، من تو تقابل شدید عقل و دلم گرفتار شده بودم...
    شاید همین الانم واسه منم سخت باشه جواب منفی بدم...با توصیه های شما و باقی دوستان و با توجه به ترس از تکرار گذشته تلخم تصمیم گرفتم هر چی هم بشه به عقلم و رجوع کنم و قبول نکنم...

    شاید برای اینکه شرایطم رو براش قابل قبول کنم ازش بخوام که به مشاوره بره یا اینکه دوتاییمون با هم به مشاوره بریم.... نظر شما چیه؟

    بازم سپاس عزیزم...

    - - - Updated - - -

    واقعا معذرت میخوام فرشته عزیز...
    اینترنتم مشکل داشت فکر کردم جواب ارسال نشده ولی مکررا ارسال شده و خیلی تکرار شده ... معذرت میخوام گلم...

    - - - Updated - - -

    واقعا معذرت میخوام فرشته عزیز...
    اینترنتم مشکل داشت فکر کردم جواب ارسال نشده ولی مکررا ارسال شده و خیلی تکرار شده ... معذرت میخوام گلم...

  13. #19
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 03 مهر 94 [ 16:31]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    991
    امتیاز
    7,073
    سطح
    55
    Points: 7,073, Level: 55
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    2,771

    تشکرشده 1,881 در 749 پست

    Rep Power
    114
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط تبسم سپیده نمایش پست ها

    من بهش گفتم چندروز بهم وقت بده میخوام فکرام کنم و مشورت کنم و تا آخر این هفته جوابت میدم اونم نمیذاره و رو هم رو هم پیام میده زنگ میزنه التماس میکنه جواب بدم الان از صبح ده بار فقط پیام داده..........
    ...
    واااااای که چقد متنفرم از این رفتاراااااااااا
    این رفتار نشون میده که طرف مقابل هنوز به بلوغ عاطفی نرسیده و نمی تونه احساساتش رو کنترل کنه .
    ضمن اینکه احترام به حرف شما برای آزاد فکر کردن نمیذاره و میخواد با در آمپاس قرار دادنت جواب مثبت رو بگیره .

    با این شماره تماس بگیر و در مورد رفتار احساسی این آقا و مشکلاتش صحبت کن
    02166962377

    - - - Updated - - -

    مرکز مشاوره تلفنی دانشگاه تهران

  14. 2 کاربر از پست مفید asemani تشکرکرده اند .

    roze sepid (دوشنبه 04 شهریور 92), شیدا. (سه شنبه 05 شهریور 92)

  15. #20
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    تبسم عزیز،

    در کنار صحبتهای دوستان چند تا نکته به نظرم می رسه،

    1- اشتباه شما در پنهان کردن مطلقه بودنتون. برای همین خواستگارهای مناسب شرایط شما بهتون معرفی نشدند. در شکل گیری شرایط امروزتون بی تاثیر نبودید.
    شرایطت را از هم اتاقی هات، همکارهات و ... پنهان کردی، خواستگار مناسب با شرایطت بهت معرفی نشده و بعد که احساس کردی دیر شده یا تنهایی و ... به یک انتخاب اشتباه دیگه نزدیک شدی!

    2- این پنهان کردن شرایطت یا شاید فرار کردن ازش حتی توی تاپیکت هم دیده میشه. در معرفی کردن دختر 12 ساله ات من همچنان حس انکار کردن را می بینم.

    3- من اگر دستم درد کنه، ممکنه کج دار مریز آشپزی کنم و به کارهام برسم. اگر پام هم درد بگیره باز به زحمت روز را سر می کنم. اما اگر دستم و پام و سرم درد کنه دیگه نمی شه خودم را گول بزنم و بگم حالم خوبه !
    این آقا اگر دو سال از شما کوچیکتر بود و بقیه شرایطش اوکی بود جای بررسی داشت
    اگر مطلقه نبود و از نظر ازدواج و بچه شرایطش مشابه شما نبود اما در بقیه موارد اوکی بود جای بررسی داشت
    اگر تحصیلاتش کمتر بود اما ....
    ولی وقتی همه این موارد کنار هم قرار می گیره، دیگه نمی شه گفت اشکالی نداره.


    با مخفی کردن شرایطت خودت را از یک زندگی نرمال محروم نکن.

  16. 2 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    asemani (سه شنبه 05 شهریور 92), ساحل 63 (سه شنبه 05 شهریور 92)


 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دست دادن دختر به پسر عمو و پسر خاله ها
    توسط Amir ali1234 در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 فروردین 97, 12:35
  2. تیکه انداختن پسرم وسط کلاس درس...بازیگوشی بی اندازه پسرم
    توسط آرام دل در انجمن طــــرح مشکلات کودکان: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 20
    آخرين نوشته: جمعه 18 مهر 93, 00:57
  3. پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 خرداد 92, 09:21
  4. علاقه ی شدید پسر به پسر از نوع دیوانه وارش
    توسط hadimoradi38 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 18 آبان 90, 10:09

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:04 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.