به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 67
  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    سلام.

    اول اینکه متأسفم. بدترین چیز ممکن برای یک زن و شوهر جدائیه... خانوم شما تو شهرش میره سر کار نه از سر بی خیالی، شاید میره که کمتر به غصه هاش بپردازه.
    در این که خانوم شما دچار تشویش و استرسه شک نکنید. اگه نبود اس ام اس نمیداد!!! تحریکتون نمیکرد.

    من اصلا نمیخوام از ایشون دفاع کنم فقط میخوام احساسش رو یکم شفاف کنم فقط چون یک زنم!
    فقط به این دلیل که از این احساسات آگاه بشین نه اینکه بخوام شما رو به سمتی سوق بدم که تصمیم دیگه ای بگیرین.
    من با پسر خالم ازدواج کردم کسی که برام رنگ و بوی خونوادم رو داره و آشناست! ما تهرانیم و خونواده هامون شهرستان! اینقدررررر این دوری برای من عذاب داشت که همه چیزو با هم قاطی میکردم!
    خونه پدریم یه شهره، خونه خالم یه شهر دیگه به فاصله 60 کیلومتر! من تو خونه خالم بزرگ شده بودم!!! اما وقتی از خونه خودمون میرفتیم خونه خالم، کوچکترین برخوردها بین شوهرم و خونوادش حساسم میکرد!
    شب عروسیم، خونوادم منو گذاشتن خونه خالم و برگشتن شهرمون، ساعت 12 شب! فرداش 9 صبح با شوهرم خونه مامانم بودیم!!! نتونستم تحمل کنم.
    کارم اشتباه بوده...الان خیلی بهتر شدم :cool: فقط خواستم بگم ایشون غریبی میکرده...
    گرچه هیچ کدوم از این احساسات توجیه کننده کارهاش نبوده! نمیخوام تبرئه اش کنم. فقط خواستم بیشتر به این موضوع توجه کنید...

    - - - Updated - - -

    یه سؤال هم دارم.

    دلیل اینکه خونه به نامش زدین...دلیل اینکه این همه بهش خوبی کردین، دلیل اینکه از طلاق میترسین چیه؟
    به خاطر آبروریزی؟ به این خاطر که پدر مادرتون اذیت میشن؟ نمیخواین جدا شین چون حسرت بچه رو دارین؟ اون همه محبت کردین که نذاره نره که طلاق نگیرین ، چرا؟
    یه سؤال شفاف....
    دوستش داشتین؟ دوستش دارین؟؟؟؟؟
    به نظر من اگر میخواین جدا بشین دلیلش این باشه که من خانوم فلان رو دوست ندارم! چرا تو 6 ماه قهر 3 بار رفتین دنبالش؟
    دوستش دارین که میگین یعنی میره شوهر میکنه؟؟؟ این سؤال ها رو تو پستتون جواب ندین... به خودتون جواب بدین. کاملا صادقانه.

    - - - Updated - - -

    من 4 ماه از شوهرم جدا بودم. میدونست رفتم که طلاق بگیرم. هر دو مقصر بودیم اما اون شاید بیشتر...بگذریم.
    ولی خیلی دوستم داشت. رفت پیش مشاور.
    بهش گفته بود برو و صادقانه و از صمیم قلب بگو دوستش داری و نمیخوای از دستش بدی. اگه احساسی داشته باشه باور میکنه برمیگرده. به همین سادگی بعد از 4 ماه برگشتیم سر زندگی و هرگز اون خطاها رو هیچکدوممون تکرار نکردیم.
    موقعیت شما خیلی فرق داره. ولی به نظر من شما اگر نمیخوای طلاق بگیری چون هنوز احساسی هست، به جای اینکه زنگ بزنی و پول بریزی...و از این ور منتظر طلاق باشی، یک بار. فقط یک بار! حضوری و بدون خوانواده های هردوتون...برید و صادقانه فقط احساستون رو بگید اما زیر بار هر شرطی نرید.
    فقط بخواین برگرده سر خونه زندگیش. چون دوستش دارین ولی دلیل نمیشه به هر خواسته ای تن بدین اگه ایشون هم دوستتون داره برگرده. همین.

    وقتی برگشتین شهرتون ... خواهشا نه اس ام اس بزنین نه تلفن...نه پیغام پسغام...فقط در صورتی جواب بدین که خبر بده برمیگردم! همین.
    اگه دوستتون داشته باشه و ببینه خبری نیست و انگار جدیه قضیه و اگه برنگرده طلاقه و جدایی...حتما یه تصمیمی میگیره.
    تهدید و دادخواست و تلفن زدن والدین و ... هیچی به اندازه تحریم احساسی زنی رو به خودش نمیاره.
    تاااا برج 8 کلی وقت داره! اگه نیومد (به شرط هیچ گونه ارتباط بین شما) پس دوستتون نداره....اونوقت تصمیم با شما.

    من نمیدونم راهکارم درسته یا نه. اگه غلطه لطفا کارشناس ها پاکش کنن

  2. 8 کاربر از پست مفید گل آرا تشکرکرده اند .

    leyla.M90 (پنجشنبه 09 خرداد 92), mahsa63 (پنجشنبه 09 خرداد 92), nosh nosh (شنبه 11 خرداد 92), paria_22 (پنجشنبه 09 خرداد 92), tamanaye man (چهارشنبه 08 خرداد 92), پاکان باران (شنبه 11 خرداد 92), باران بهاری11 (پنجشنبه 09 خرداد 92), ساحل75 (پنجشنبه 09 خرداد 92)

  3. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 تیر 94 [ 05:14]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    284
    امتیاز
    3,610
    سطح
    37
    Points: 3,610, Level: 37
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    517

    تشکرشده 294 در 168 پست

    Rep Power
    42
    Array
    با توجه به حرف پدر همسرتون به پدر شما ظاهرا همسرتون خیلی تحت نفوذ خانوادش هست و این برای یه زندگی مستقل اصلا خوب نیست

    حرفای گل آرا عالی بود به امتحان کردنش می ارزه

  4. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 18 اردیبهشت 94 [ 01:55]
    تاریخ عضویت
    1391-12-29
    نوشته ها
    74
    امتیاز
    2,094
    سطح
    27
    Points: 2,094, Level: 27
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 56
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    86

    تشکرشده 73 در 40 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خیلی متاسفم
    ولی واقعا خانمتون بد رو ندیده که قدر خوب رو بدونه....شما قاطع باشید...
    ولی خانمتون بدجور داره بازی میده شما رو کاملا واضح هست...
    شما هر چی اصرار بع برگشت کنید ایشون بر عکس عمل می کنند.اگر تحویل نگیرید ایشون استرس میاد سمتش و شاید واقعا دوستون داشته باشه بفهمه دیگه تحویلش نمیگیرید بترسه
    امیدوارم مشکلات شما حل بشه.طلاق راحت نیست.برای من که خیلی سخت بود و شما رو درک میکنم

    - - - Updated - - -

    ولی هیچ چیز هم مثل صحبت کردن مستقیم و بی واسطه نیست

  5. کاربر روبرو از پست مفید mahsa63 تشکرکرده است .

    پاکان باران (شنبه 11 خرداد 92)

  6. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 13 مرداد 92 [ 14:09]
    تاریخ عضویت
    1392-1-17
    نوشته ها
    69
    امتیاز
    792
    سطح
    14
    Points: 792, Level: 14
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 30 در 23 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان. ممنون از همدردي شما با من. خانم گل آرا فاصله شهر من و اين خانوم 4 ساعته باورتون نميشه بارها شده وقتي شبكار بودم و قرار بود بريم خونه پدرش خسته ميومدم ماشينو استارت ميزدم و ميگفتم بذار 1 ساعت هم شده زودتر ببرمش پيش خانوادش. ايشونو قبل عقد اومد شهرستان ما بهش گفتم همه جاي شهر مارو ببين قابل مقايسه با شهر شما نيست چون كوچكتره. بردمش روستاي پدريمون گفتم من و خانوادم تعلق خاطر زيادي به اين روستا داريم. همه روستايي زاده هستيم . فردا نگي چرا مامانت چادر بسته كمرش، بابات بيل گرفته رو كولش. ديد و قبول كرد. خاغنمم اون موقع دانشجوي يكي از شهرهاي شمال كشور بود بعد ار عقد مادرم براي ديدنش رفت اونجا البته با مادر خودش. به مادر من گفته بود مامان اگه هم اتاقيام ازت پرسيدن كجايي هستيد يا از كجا اومديد بگو تهران!:mad: اونم ناراحت شده بود اما چيزي بهش نگفته بود. دوستان همينطوذ كه قبلا گفتم از شرايط ازدواج ما زندگي تو شهر ما بود. ميگه مشكلي ندارم اما مطمئنم دروغ ميگه. بارها گفته بود خدا كي از اين خراب شده ميريم! ميترسم از آينده موضوع يك عمر زندگيه.بياد و يه بچه بذاره رو دستمو باز فيلش ياد هندوستان كنه. اخرين بار كه رفتم دنبالش مادرش گفت بايد بياي شهر ما زندگي كني. جلو پدر و مادرش به من و بابام توهين كرد. گفت غلط كردين اومدين دنبال من:mad:پدر منم ديد باباش حرفي به دخترش نميزنه آروم نموند و جوابشو داد. ميگيد صحبت حضوري اما وقتي روبرو ميشيم فقط توهين ميكنه. ميگه تو مرد نيستي وگرنه واسه زنت 1000 سكه مهر مينداختي. تو غيرت نداري و الا 6 دونگ خونه ميزدي به نام زنت و يه عالمه توهين ديگه. نميدونم چكا بايد براش ميكردم هم مرد خونه بودم هم زن خونه. نذاشتم اب تو دلش تكون بخوره. مادرم خيلي دوسش داشت اما اون نه. آخرين باري كه مادرم ديدش گفت خوشحال بودم خدا يه دختر بهم داد ه اما آرزوي منو زير خاك كردي. بهش ميگفت تو دهاتي هستي نميفهمي. از سر كار كه ميومد براش غذا ميبرد ميگفت سيرم مزاحم من نشيد. با اين كاراش و برخورداش ازش دلچركين شدم. نميتونم ببخشمش. پيش خودم ميگم سه بار من رفتم و پا پيش گذاشتو يه بار هم اون بياد! انتظار زياديه؟

  7. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    نه برادر من ! اصلا انتظار زیادی نیست...
    پس به مشکلاتی که با خانومتون دارین، اختلاف فرهنگی رو هم اضافه کنین. ببینین من میگم اختلاف فرهنگی. نمیگم فرهنگ شما بالاتره یا ایشون یا کدوم ارجحیت داره.
    ایشون شما رو دوست داشته و قبول کرده اما فرهنگ و خونوادتون رو نه.
    مسلما ایشونه که باید با انتخاب خودش کنار بیاد. همونطور که شما باید کنار میومدین که حتما پخته تر از ایشون عمل کردین. مثلا برخورد پدر خانومتون با همسرش....چقدر از نظر شما عجیب بود؟ در حالیکه فرهنگ اونا اینطوریه...
    نه قراره شما مثل پدر خانومت بشی نه قراره خانومت مثل مادر شما درسته؟
    ...
    اگه شما ازش اینقدر دلچرکین هستی چرا دنبالش رفتین؟ چرا براش پول میریزی؟
    ...
    جواب اون سؤالی که پرسیدم رو به خودتون دادین؟؟؟ با همه این اوصاف علاقه ای بهش دارین؟
    من حدس میزنم علاقه ای هرچند کم هست. چون یه مرد وقتی بخواد زنی رو طلاق بده هیچییی جلودارش نیست...درسته؟
    بحث علاقه شما به ما ربطی نداره.
    من فقط حرفم اینه اگه هنوزم میخواین زندگی کنین باهاش، تنها برین سراغش. و ازش بخواین تنها با شما رو به رو بشه.
    غرور رو بذارید کنار و فقط احساستون رو بگید ... این مسئله شخصیه. ما نمیتونیم بگیم چی بگید. حتی میتونین دلخوریاتون رو بگین اما نه با توهین و تهدید ... دوستانه.
    بهش فرصت بدین فکر کنه. مثلا تا همون برج 8. بگین اگه نیاد سر زندگیش یعنی دوستتون نداره و شما برای همیشه فراموشش میکنین.
    و واقعا تا آبان کلیه راههای ارتباطی رو قطع کنید...حتی خونوادتون تماس نگیرن.
    تو این 6 ماه اون احساس نکرده داره شما رو از دست میده....چون میبینه که شما مشتاقین...خونوادتون تماس دارن، شما زنگ میزنین...پول میریزین.
    بذارین کمبود شما رو حس کنه...به خدا حس میکنه اگه این کارو کنید.
    چون خونواده جای همسرو نمیگیره.

  8. 3 کاربر از پست مفید گل آرا تشکرکرده اند .

    leyla.M90 (پنجشنبه 09 خرداد 92), پاکان باران (شنبه 11 خرداد 92), باران بهاری11 (پنجشنبه 09 خرداد 92)

  9. #16
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 13 مرداد 92 [ 14:09]
    تاریخ عضویت
    1392-1-17
    نوشته ها
    69
    امتیاز
    792
    سطح
    14
    Points: 792, Level: 14
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 30 در 23 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام گل آرا مهسا وساحل عزیز ممنون از راهنماییتون با زنم صحبت کردم گفتم میام شهرتون میریم یه جا میشینیم صحبت میکنیم اما بهم میگه من اختیارم دست بابامه باید زنگ بزنی از اون اجازه بگیری. دلشو به دست بیاری! راضی نشد حقیقتش منم زنگ نزدم باباش چون تو این مدت اصلا از من دفاع نکرد و بدتر آتیش دخترشو تندتر کرد. نمیدونم چکار کنم به نظرتون صلاحه واسه صحبت کردن با زنم از باباش اجازه بگیرم؟

  10. کاربر روبرو از پست مفید farassoo تشکرکرده است .

    mahsa63 (پنجشنبه 09 خرداد 92)

  11. #17
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 18 اردیبهشت 94 [ 01:55]
    تاریخ عضویت
    1391-12-29
    نوشته ها
    74
    امتیاز
    2,094
    سطح
    27
    Points: 2,094, Level: 27
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 56
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    86

    تشکرشده 73 در 40 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نمیدونم پدر ایشون واقعا اجازه نمیده یا نه....من خودم بابام چون از خانواده شوهرم ناراحت بودند اجازه نمیداد.ولی من خودم یواشکی بدون اجازه خانوادم رفتم باهاش صحبت کردم ولی بازم نشد.
    شما سعی کنید بی واسطه و مستقیم از خانمتون بخواید باهاتون صحبت کنه.ولی اگر قبول نکرد به خاطر زندگیتون به پدرش با احترام بگید.هیچ قولی ندید فقط بگید می خواید صحبت کنید و تصمیم بگیرین با هم.
    همه راها رو برید که هیچ وقت پشیمون نشید....

  12. کاربر روبرو از پست مفید mahsa63 تشکرکرده است .

    پاکان باران (شنبه 11 خرداد 92)

  13. #18
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    زن شوهردار قانونی و شرعی اختیارش با شوهرشه. ( فمینیست ها ساکت، لطفا )

    اختیارم دست بابامه یعنی چی؟
    این همون طنابیه که موقع عقد باهاش رفتی تو چاه.
    یادته بهت گفت سکه ها را همون قد بزن که بابام می گه. بعد عقد خودم می بخشم.

    الان هم باباهه می خواد بگه خونه شش دانگ بده.
    دخترش (همسر شما) گولت بزنه که من نمی تونم بدون اجازه بابام برگردم، خونه را بزن به نامم. بعد بهت پس می دم.
    شما هم که ماشالله آماده به فرمان!

    صحبت و جلسه و آشتی کنون تا می تونی برو.
    اما چیزی به نامش نکن.
    کلاه مهریه و سه دانگ خونه واسه یه عمر کافیه.
    نذار یه کلاه جدید بره سرت.
    مگه همین خانم نبود که چند روز پیش بهت گفته بود خونه به نامم کن، بچه دار هم نمی شم، اینها شرطهامه.
    اختیار بچه دار شدنش هم با باباشه؟
    این خانواده برای شما نقشه دارند. حواست باشه.

  14. 3 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    tamanaye man (شنبه 11 خرداد 92), پاکان باران (شنبه 11 خرداد 92), هم صحبت (یکشنبه 12 خرداد 92)

  15. #19
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 13 مرداد 92 [ 14:09]
    تاریخ عضویت
    1392-1-17
    نوشته ها
    69
    امتیاز
    792
    سطح
    14
    Points: 792, Level: 14
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 30 در 23 پست

    Rep Power
    0
    Array
    امروز رفتم به بچه هام سر زدم خیلی بانمکن منصوره و فاطمه قراره دفعه بعد واسشون مداد رنگی و النگو ببرم. اینم سرگرمی منه. البته 2 تا خییر دست به نقد هم بردم تا به اون موسسه کمک کنن. کاش ما آدم بزرگا مثل بچه ها ساده بودیم صادق بودیم دوستان تصمیم گرفتم فعلا به چیزی فکر نکنم. میخوام بهش کم محلی کنم. بسه هر چی خوردم کرده. بذار اون دنبالم باشه. خانم شیدا کاش یه کوچولو از روحیه و جسوری شما را منم داشتم.:)نمیدونم چرا اما اونایی که رو منو زنم شناخت دارن مثل دوستان همکاران و از جریان ما با خبرن همشون راهنماییم میکنن سمت طلاق و جدایی. اما میدونم اگه کارمون به جدایی بکشه دار و ندارمو میگیره چون اهل بخشش نیست. خانم مهسا 63 واسه طلاق توافقی چطور اقدام کردید؟ خودتون گفتید یا شوهرتون؟ ممنون میشم اگه در مورد قوانین طلاق اطلاعات بهم بدید

  16. #20
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    فراسوی عزیز،

    تبریک می گم به خاطر سعادتی که برای امر خیر دارید.
    انشالله که شاد کردن دل اون بچه ها به زندگیتون شادی بیاره.

    من شما را به طلاق تشویق نمی کنم.
    اما این که مسیری را بری که نهایتش بشه دادن اموالت + طلاق، هم درست نیست.
    برای همین می گم هشیار باش.

    دنبال درست کردن زندگیت باش. مخصوصا که خیلی هم براش هزینه کردی.
    اما حواست باشه که اگر خانم شما اهل زندگی باشه بدون شرط و شروط مادی برمی گرده.

    اگر بدون شرط مادی برنگشت، بدون که کلکی توی کارشه. چون قبلا عدم صداقت و یکرنگی خودش را اثبات کرده.

    کار خوبی می کنی که یه مدت به خودت و فکرت استراحت می دی.
    بذار خانم هم تو این مدت فکرهاش را بکنه.
    این دفعه صبر کن تا تماس از طرف اونها باشه.

    وقتی تماس گرفت، بگو خودت رفتی. بی خبر و بی بحث و حرفی. خودت هم باید برگردی.

    ولی من چون دوستت دارم و زندگیمون را دوست دارم،
    برای حفظ ظاهر و احترام تو جلوی خانواده ات، می آم شهرتون دنبالت و می آرمت خونه.
    اما دفعه بعد از این خبرها نیست.

    یعنی از یه جایی شروع کن که کلا شرط و شروط را بی خیال بشه.

    فعلا استراحت کن و با خودت خوش باش.
    انشالله به زودی خانمت هم سرعقل می آد.

  17. 7 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    mahsa63 (پنجشنبه 09 خرداد 92), mercedes62 (سه شنبه 14 خرداد 92), s7.tahery (دوشنبه 13 خرداد 92), tamanaye man (شنبه 11 خرداد 92), پاکان باران (شنبه 11 خرداد 92), هم صحبت (یکشنبه 12 خرداد 92), باران بهاری11 (پنجشنبه 09 خرداد 92)


 
صفحه 2 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:06 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.