عسل جان
جدا از این فکرها و مقایسات آیا این آقا مشکل خاصی هم داره؟مثلا خانواده پر آزار بداخلاقی عصبی بودن اهل روابط خارج از عرف با خانمها بودن و ...
زیاد فکر نکن دوران عقد باید جذاب باشه و چرا مال تو نیست. دوران عقد من هم برام جذاب نبود
یک ماه بعد از عقدم در حالیکه ظاهرا بچه های دانشگاه هنوز متوجه ازدواج من نشده بودن (البته بیشترش تو تعطیلات بین ترم افتاده بود) یک روز زمستانی که برای دفاع پایان نامه یکی از دانشجوهای دکترا رفته بودم و به خاطر سردی هوا دستکش دستم بود و حلقه ام معلوم نبود مادر کسی که در حال دفاع بود اومد از من خواستگاری کرد و من هم خوب گفتم من نامزد دارم و از محیط دور شدم
حالا شما در نظر بگیر
شرایط اون آقا:
هیات علمی یکی از دانشگاههای معتبر البته از فردای اون روز که دفاعش بود، وضع مالی و حقوقی مناسب، ظاهر نسبتا مناسب و البته من شناخت خاصی از خانوادش نداشتم
شرایط همسر من:
کارمند ساده که با صاحب کارش هم اختلاف داشت و هر لحظه ممکن بود از اون کار بیرون بیاد و بنابراین از نظر اقتصادی وضعیت متلاطمی هم داشت و ضمنا پس انداز خاصی هم نداشت ولی از نظر اخلاقی کاملا مقبول بود و ظاهرش هم متوسط خانوادش هم حمایت مالی نداشتن و یه مشکل که بعد عقد متوجه شدم وابستگی غیر معمول و خارج از عرف خواهرش بهش بود که گاهی انقدر ناراحت کننده و دست و پا گیر میشد که اگه مادرم منو مجبور به اون ازدواج کرده بود ممکن بود بهش معترض بشم.واقعا نمیدونستم در آینده چطور باید این قضیه رو به تعادل رسوند و حتی گاهی این احساس در من ایجاد میشد که چقدر زندگی مجردی شیرین تر هست
خوب من هم احساس شوک کردم ولی خیلی زود مسئله رو حل کردم من دانشگاهم شهر خودم نبود ولی یه امامزاده مهم نزذیکش بود رفتم یه عالمه نماز خوندم و سعی کردم خودمو آروم کنم بعدش سعی کردم نقاط قوت همسرم رو تو ذهنم پر رنگ کنم خوب کمتر کسی از نظر اخلاقی شبیه اون بود حتی برادر خودم رو تا اون اندازه مقبول نمیدیدم سعی کردم به خودم بقبولانم که همین خصوصیت همسرم ارزش تمام ویژگیهای طرف مقابل رو داره سعی کردم بپذیرم که همسر من مردی هست که با نوع اخلاقش به آدم آرامش میده و این ویژگی در مردان خیلی کمیاب هست
بعد از دیدن همسرم هم اصلا راجع به موضوع صحبت نکردم و سعی کردم مهربانتر از قبل باشم
از این تلاطم ها ومقایسات در زمان عقد پیش میاد ولی باید فوری تو ذهنت حلشون کنی و بذاری کنار. مطمئن باش اگه با هر کدوم از خواستگارهات ازدواج میکردی تو زمان عقد از این تلاطم ها داشتی سعی کن هر ویژگی مثبتی که همسرت داره برا خودت بزرگ کنی و به خودت تلقین کنی خیلی از افراد دیگه از این ویژگیها ندارن(حتی اگه کاملا هم درست نباشه)
شما الان وارد این زندگی شدی و مسئول هستی
فکر میکنی چند نفر از اول ازدواج خونه دارن مگر با کمک پدر اونم با منت فراوان تا آخر عمر. البته اگه کسی سنش خیلی زیاد باشه هم ممکنه خودش به دست آورده باشه که مقبول نیست
چیزی که با همراهی همدیگه به دست بیارید هم جذاب تر و هم بی منت تره
فکر میکنی کسانی که سالهای جوانیشون رو در تجرد سپری میکنن خیلی احساس خوشبحتی دارن؟مگه چند سال آدم عمر میکنه اتفاقا اطمینان داشته باش که اونا هم دغدغه بالا رفتن سنشون رو برای ازدواج دارن و کمتر از شما آرامش دارن
کمی که دقت کنی میبینی خیلی همخوشبخت هستی خودت حواست نیست کاری کن همسرت دلزده نشه و روزی بیاد که تو اونو شدید میخوای ولی اون دیگه بریده و نمیتونه باهات ادامه بده
پرواز کن آنگونه که می خواهی
وگرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند
ویرایش توسط فکور : یکشنبه 25 فروردین 92 در ساعت 12:43
علاقه مندی ها (Bookmarks)