به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 29
  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 20 اسفند 92 [ 11:52]
    تاریخ عضویت
    1391-8-19
    نوشته ها
    20
    امتیاز
    1,245
    سطح
    19
    Points: 1,245, Level: 19
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 55
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    42

    تشکرشده 49 در 19 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    تاپیک شما رو خوندم
    بیام فکر کنیم همونی که تردید دارید که انجام بدید یانه ازطرف نامزدتون اتفاق بیفته و ایشون بخواد از شما جدا شه .تحمل نبودن و جای خالی این همه محبت رو دارید ؟
    نکنه خدای نکرده کار به جای برسه که خسته بشه از محبت یکطرفه که میکنه ..(.نگید که شما هم گهگهاهی بهش محبت می کنید که محبتی از ته دل نباشه محبت نیست)...واون موقع تازه اول عشق شما باشه ؟
    بهتره تا فرصت ها رو از دست ندادید دلتون رو بهشون بدید بقیش رو هم بسپارید به خدا ...اگه حضور خداوند رو بیشتر درک کنیم و توکلمون رو قویتر کنیم اینهمه نگرانی به ما فشار نمی اره
    من اله توفیق

  2. 2 کاربر از پست مفید سووشون تشکرکرده اند .

    asal-v (یکشنبه 11 فروردین 92), دختر مهربون (سه شنبه 06 فروردین 92)

  3. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 تیر 94 [ 23:20]
    تاریخ عضویت
    1391-5-03
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    2,350
    سطح
    29
    Points: 2,350, Level: 29
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 100
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    10

    تشکرشده 3 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون دوستان
    هيچ كدام از روانشناسان اسم از بيماري خاصي نبردن
    يه دفعه بد ميشم و تا حسابي گريه نكنم و با خونوادم بحث نكنم آروم نميشم
    شايد هم اين انتخاب غلط نباشه ولي ياد اون دوران و اينكه از ته دل هيچ كدام از كارها رو نكردم و برخوردهاي خونوادم در اون روزها، مزيد بر علت ميشه.
    يه موضوع ديگه اينكه يه مدت قبل يه امام جماعتي از روي قران به شوهرم گفته كه خانمت قبل از ازدواج سحر داشته و طلسم شده بوده كه هيچ وقت ازدواج نكنه
    ولي چون ازدواج كرده نحسيش باعث اينا شده
    به نظرتون ميتونه واقعي باشه؟

  4. #13
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 11 بهمن 98 [ 21:22]
    تاریخ عضویت
    1390-1-21
    محل سکونت
    یه جای دور دور دور
    نوشته ها
    662
    امتیاز
    12,717
    سطح
    73
    Points: 12,717, Level: 73
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 133
    Overall activity: 19.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    2,167

    تشکرشده 2,912 در 637 پست

    Rep Power
    88
    Array
    راستش رو بخوای این چیزا وجود داره و خوب واقعیه و امکانش هم هست اگه خیلی شک داری یه سفر برو حرم آقا امام رضا و اونجا که رفتی دعا کن اگه همچین چیزی هست به لطف خودش ازت درو کنه. فقط شادی رو براتون آرزو دارم.
    نمی دانم چه کرده ام
    اما
    می دانم به تو نیاز مندم


  5. #14
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 12 اردیبهشت 93 [ 15:23]
    تاریخ عضویت
    1389-6-08
    نوشته ها
    231
    امتیاز
    2,981
    سطح
    33
    Points: 2,981, Level: 33
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    227

    تشکرشده 409 در 163 پست

    Rep Power
    39
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط asal-v نمایش پست ها
    ممنون دوستان
    هيچ كدام از روانشناسان اسم از بيماري خاصي نبردن
    يه دفعه بد ميشم و تا حسابي گريه نكنم و با خونوادم بحث نكنم آروم نميشم
    شايد هم اين انتخاب غلط نباشه ولي ياد اون دوران و اينكه از ته دل هيچ كدام از كارها رو نكردم و برخوردهاي خونوادم در اون روزها، مزيد بر علت ميشه.
    يه موضوع ديگه اينكه يه مدت قبل يه امام جماعتي از روي قران به شوهرم گفته كه خانمت قبل از ازدواج سحر داشته و طلسم شده بوده كه هيچ وقت ازدواج نكنه
    ولي چون ازدواج كرده نحسيش باعث اينا شده
    به نظرتون ميتونه واقعي باشه؟
    خانوم ما توی قرن 21 زندگی میکنیم ، کتاب خدا و زیارت اهل قبور کارکرد های خیلی مهمتری از فال بینی و رمالی و سحر و جادو داره. تا زمانی که مساله درمانتون رو جدی نگیرید به نتیجه صحیح و مناسبی نخواهید رسید.

  6. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 تیر 94 [ 23:20]
    تاریخ عضویت
    1391-5-03
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    2,350
    سطح
    29
    Points: 2,350, Level: 29
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 100
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    10

    تشکرشده 3 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array

    Bow

    من وقتی به اطرافیانم نگاه می کنم می بینم کسایی که در سطح من یا پایینتر هستن با کسایی باشرایط بهتر ازدواج کردن و خوشبخت هم هستن حسرت می خورم. چرا وقتی میتونستم با یکی با نمره 15 ازدواج کنم با یکی با نمره 10 ازدواج کردم؟
    چرا وقتی میتونستم با یکی خونه دار ازدواج کنم با یکی ازدواج کردم که باید هرروز به فکر جورکردن یه وامی باشم و مجبور به کاردر کنارش برای راحتتر زندگی کردن تو این گرونیا باشم؟
    هنوز هم به فکرم میزنه که کاش همون ماههای اول که وابستگی مون کمتر بود جداشده بودم و الان آسوده بودم.
    وقتی می بینم هنوز می تونستم مجرد و آسوده زندگی کنم و این همه دغدغه های مسئولیت و ازدواج رو نداشته باشم،باخیال راحت به سرکار ،باشگاه،کلاس هنری(قبلاً هنرهای زیادی رو نصفه یاد گرفتم که می تونستم الان برم و تکمیل کنم)برم و واسه خودم بدون نگرانی هرروزه واسه یکی زندگی کنم،چرا به این زودی و طبق نظر غلط بقیه خودمو به دردسرانداختم؟؟؟
    چرا مثل اکثر دخترای امروزی دیرتر ازدواج نکردم؟؟ازدواج کردنم دیوونگی بودو از همه برنامه های زندگی ام عقب افتادم.
    به جای پرداختن به کارهای شخصیم باید برم باهاش بیرون،خونه مادرشوهر و ،...
    اگه تاریخهای پاسخگویی من به شما رو ببینین متوجه میشبن که با فاصله هستن
    میدونین چرا؟
    چون یه دفه مثلا بعد از قهرکردنامون باهاش بد میشم و باز همه فکرا به سرم هجوم میاره.بعد از آشتی باز خوب میشم و بعد از یه مدت مثلا سرخراب شدن ماشین و خرج و مخارجش یا مثلا حضور در جمع مجردها باز بهش سرد میشم..
    الان هم باز دارم سرد میشم چون یه خواستگار مجردیم رو امروز بعد از دو سال دیدم که خیلی خواهان بود و گفته بود بعد از من ازدواج نمیکنه و هنوز هم نکرده...شرایطش هم از شوهر من بهتره
    به خودم میگم چرا اونو رد کردم؟به خاطر ازدواج با کی؟؟؟؟
    تویه سایت در مورد بحران 30 سالگی خوندم
    اگه به 30 سالگی رسیدم و از ادامه دادن ازدواجم پشیمون بودم چی؟
    اگه باهاش عروسی کردم و پشیمون شدم چی؟
    کاش زندگی دکمه بازگشت داشت..
    ویرایش توسط asal-v : یکشنبه 25 فروردین 92 در ساعت 11:32

  7. #16
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 06 تیر 93 [ 06:00]
    تاریخ عضویت
    1392-1-22
    نوشته ها
    523
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,312

    تشکرشده 1,508 در 444 پست

    Rep Power
    66
    Array
    چه شرایط سختی. بهرحال آدم یکبار بیشتر زندگی نمیکنه و توی زندگی مشترک تا خودت راضی نباشی طرف مقابلت هم زجر میکشه. تازه شاید الان با تصمیمت دوباره اشتباه کنی.
    اینرو نوشتم تا بهت بگم نمیدونم باید چکار کنی! وضعیت فوق العاده سختی داری

  8. #17
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 دی 02 [ 10:23]
    تاریخ عضویت
    1391-5-02
    نوشته ها
    1,285
    امتیاز
    24,091
    سطح
    94
    Points: 24,091, Level: 94
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 259
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    3,681

    تشکرشده 4,954 در 1,249 پست

    Rep Power
    225
    Array
    عسل جان

    جدا از این فکرها و مقایسات آیا این آقا مشکل خاصی هم داره؟مثلا خانواده پر آزار بداخلاقی عصبی بودن اهل روابط خارج از عرف با خانمها بودن و ...

    زیاد فکر نکن دوران عقد باید جذاب باشه و چرا مال تو نیست. دوران عقد من هم برام جذاب نبود

    یک ماه بعد از عقدم در حالیکه ظاهرا بچه های دانشگاه هنوز متوجه ازدواج من نشده بودن (البته بیشترش تو تعطیلات بین ترم افتاده بود) یک روز زمستانی که برای دفاع پایان نامه یکی از دانشجوهای دکترا رفته بودم و به خاطر سردی هوا دستکش دستم بود و حلقه ام معلوم نبود مادر کسی که در حال دفاع بود اومد از من خواستگاری کرد و من هم خوب گفتم من نامزد دارم و از محیط دور شدم

    حالا شما در نظر بگیر

    شرایط اون آقا:
    هیات علمی یکی از دانشگاههای معتبر البته از فردای اون روز که دفاعش بود، وضع مالی و حقوقی مناسب، ظاهر نسبتا مناسب و البته من شناخت خاصی از خانوادش نداشتم

    شرایط همسر من:
    کارمند ساده که با صاحب کارش هم اختلاف داشت و هر لحظه ممکن بود از اون کار بیرون بیاد و بنابراین از نظر اقتصادی وضعیت متلاطمی هم داشت و ضمنا پس انداز خاصی هم نداشت ولی از نظر اخلاقی کاملا مقبول بود و ظاهرش هم متوسط خانوادش هم حمایت مالی نداشتن و یه مشکل که بعد عقد متوجه شدم وابستگی غیر معمول و خارج از عرف خواهرش بهش بود که گاهی انقدر ناراحت کننده و دست و پا گیر میشد که اگه مادرم منو مجبور به اون ازدواج کرده بود ممکن بود بهش معترض بشم.واقعا نمیدونستم در آینده چطور باید این قضیه رو به تعادل رسوند و حتی گاهی این احساس در من ایجاد میشد که چقدر زندگی مجردی شیرین تر هست

    خوب من هم احساس شوک کردم ولی خیلی زود مسئله رو حل کردم من دانشگاهم شهر خودم نبود ولی یه امامزاده مهم نزذیکش بود رفتم یه عالمه نماز خوندم و سعی کردم خودمو آروم کنم بعدش سعی کردم نقاط قوت همسرم رو تو ذهنم پر رنگ کنم خوب کمتر کسی از نظر اخلاقی شبیه اون بود حتی برادر خودم رو تا اون اندازه مقبول نمیدیدم سعی کردم به خودم بقبولانم که همین خصوصیت همسرم ارزش تمام ویژگیهای طرف مقابل رو داره سعی کردم بپذیرم که همسر من مردی هست که با نوع اخلاقش به آدم آرامش میده و این ویژگی در مردان خیلی کمیاب هست

    بعد از دیدن همسرم هم اصلا راجع به موضوع صحبت نکردم و سعی کردم مهربانتر از قبل باشم

    از این تلاطم ها ومقایسات در زمان عقد پیش میاد ولی باید فوری تو ذهنت حلشون کنی و بذاری کنار. مطمئن باش اگه با هر کدوم از خواستگارهات ازدواج میکردی تو زمان عقد از این تلاطم ها داشتی سعی کن هر ویژگی مثبتی که همسرت داره برا خودت بزرگ کنی و به خودت تلقین کنی خیلی از افراد دیگه از این ویژگیها ندارن(حتی اگه کاملا هم درست نباشه)

    شما الان وارد این زندگی شدی و مسئول هستی

    فکر میکنی چند نفر از اول ازدواج خونه دارن مگر با کمک پدر اونم با منت فراوان تا آخر عمر. البته اگه کسی سنش خیلی زیاد باشه هم ممکنه خودش به دست آورده باشه که مقبول نیست

    چیزی که با همراهی همدیگه به دست بیارید هم جذاب تر و هم بی منت تره

    فکر میکنی کسانی که سالهای جوانیشون رو در تجرد سپری میکنن خیلی احساس خوشبحتی دارن؟مگه چند سال آدم عمر میکنه اتفاقا اطمینان داشته باش که اونا هم دغدغه بالا رفتن سنشون رو برای ازدواج دارن و کمتر از شما آرامش دارن

    کمی که دقت کنی میبینی خیلی همخوشبخت هستی خودت حواست نیست کاری کن همسرت دلزده نشه و روزی بیاد که تو اونو شدید میخوای ولی اون دیگه بریده و نمیتونه باهات ادامه بده
    پرواز کن آنگونه که می خواهی
    وگرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند
    ویرایش توسط فکور : یکشنبه 25 فروردین 92 در ساعت 12:43

  9. 6 کاربر از پست مفید فکور تشکرکرده اند .

    ferial (یکشنبه 25 فروردین 92), roze sepid (یکشنبه 25 فروردین 92), sara 65 (یکشنبه 25 فروردین 92), کامران (دوشنبه 26 فروردین 92), شیدا. (یکشنبه 25 فروردین 92), شوکا (دوشنبه 20 خرداد 92)

  10. #18
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 خرداد 92 [ 00:50]
    تاریخ عضویت
    1392-1-06
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    194
    سطح
    3
    Points: 194, Level: 3
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 6
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger Second Class100 Experience Points
    تشکرها
    33

    تشکرشده 11 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array

    فکر میکنی چند نفر از اول ازدواج خونه دارن مگر با کمک پدر اونم با منت فراوان تا آخر عمر. البته اگه کسی سنش خیلی زیاد باشه هم ممکنه خودش به دست آورده باشه که مقبول نیست

    چیزی که با همراهی همدیگه به دست بیارید هم جذاب تر و هم بی منت تره


    دوست عزیز من فکر میکنم شما فردی کمال طلب هستین که همسرتون رو از نظر اقتصادی با دیگران مقایسه میکنید و همین باعث شده بعضی وقتا سرد بشید.

    فکور راه درستی رو انتخاب کرد شما هم به خصوصیات مثبت همسرتون فکر کنید چیزی که اصلا با مادیات قابل قیاس نیست.

  11. 3 کاربر از پست مفید ferial تشکرکرده اند .

    فکور (یکشنبه 25 فروردین 92), کامران (دوشنبه 26 فروردین 92), شیدا. (یکشنبه 25 فروردین 92)

  12. #19
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    عسل جان،

    نظر همسرت در مورد رابطه تون چیه؟
    از این همه بهانه گیریها و کلافگی های شما خسته نشده؟
    ازت نخواسته که مراحل درمانت را کامل طی کنی و سر خود درمان را قطع نکنی؟

    دختر خوب،
    شوهرت خیلی مرد صبوری است که یکساله داره با بازیهای شما راه می آد.
    یکبار انتخاب کردی و تمام. هیچ انتخابی و هیچ فردی هم کامل نیست.
    شوهرت از نظر اقتصادی در حد بعضی از خواستگارهات یا اطرافیانت نیست، ولی از خیلی نظرهای دیگه از اونها بهتره.
    چرا این را نمی بینی؟

    من که جز وسواس و بهانه چیزی در نوشته شما نمی بینم.
    از الان نشستی فکر می کنی بحران سی سالگی چی می شه و چی به سرت می آد؟
    شما همین حالا یکساله که زندگی را برای خودت و همسرت تلخ کردی که چی؟ که سی سالگی شااااااااااااید زندگیت دچار مشکلی بشه؟
    از کدوم برنامه زندگیت عقب موندی که می گی ازدواج کردم عقب موندم؟ از چی؟


    می شه چند تا از خوبیها و بدیهای شوهرت را اینجا بنویسی؟

  13. 3 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    roze sepid (یکشنبه 25 فروردین 92), فکور (یکشنبه 25 فروردین 92), کامران (دوشنبه 26 فروردین 92)

  14. #20
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 تیر 94 [ 23:20]
    تاریخ عضویت
    1391-5-03
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    2,350
    سطح
    29
    Points: 2,350, Level: 29
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 100
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    10

    تشکرشده 3 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    فکور عزیز.مرسی از پاسخگوییت

    من خیلی واسم سخته رو برو شدن با این واقعیت که میتونستم با یکی بهتر ازدواج کنم.چون من از اول هم روی این ازدواج شک داشتم و با اعتماد به حرف بقیه قبول کردم.اگه این تصمیم از جانب خودم قطعی بود دیگه روبرو شدن با خواستگار دیگه واسم انقد سخت نبود. من احساس قربانی بودن دارم.خواستگارهای بهتر رو رد کردم و با یکی که نظر بقیه و دخالت بیجای بقیه منومنفعل کرد ازدواج کردم.همیشه به خودم می گفتم با یکی ازدواج میکنم که هیچ وقت از رد کردن و یادآوری یا دیدن خواستگارهای قبلی نهراسم وبگم با یکی بهتر ازدواج کردم. ولی حالا....خیلی سخته.خیلی سخته.الان که اون زمان رو مرور میکنم باورم نمیشه که چرا انقدر منفعلانه اقدام کردم و انقد نظرات خودم رو به یکباره نادیده گرفتم.
    شوهرم اون ویژگی های بدی رو که نوشتی نداره.خانواده های زیادی هم هستن که به بچه هاشون بدون منت خونه میدن.مگه دختر جهزیه نمی بره؟مگه خانوادش منتی میذاره.

    قبول دارم که نمیشه تا آخر عمر مجرد موند ولی میشه مثلا تا 27 سالگی راحت و آسوده زندگی کرد و بعد هم خودت پخته تری و هم طرفی که باهاش ازدواج میکنی.مگر نه اینکه سن ازدواج بالاتر رفته.من میتونستم صبحها سرکار برم و عصرها هم در اختیار خودم باشم و به کلاسهای مختلف برم.با خودمو حقوقم خوش باشم و راحت خرج کنم و دغدغه پس انداز واسه آینده نداشته باشم.
    دوست داشتم با یکی ازدواج کنم که حداقل یکی از این ویژگی ها رو هم داشته باشه:هم رشته باشیم.پدر و مادر تحصیلکرده،اهل یه هنر.خوشکل.
    شیدای عزیز.ممنون

    همسرم در ابتدا یه موقع هایی کم می آورد ولی باز سریع خودشو قوی می کرد و سعی می کرد درست کنه.الان یه موقع هایی میگه چقدر اولا بد بود که اصلا دوستم نداشتی.چقد به خودم می گقتم چرا باید بدشانس باشم و مثل بقیه با همسرم خوش نباشم و دوران عقدی شیرینی نداشته باشم.اون اوایل در مورد رفتن دکتر و مصرف دارو مخالفتی نداشت و لی حالا موافق درمان دارویی نیست و میگه نمیخواد داروی شیمیایی مصرف کنی و بهش عادت کنی و تو باید خودت بخوای که خوب زندگی کنی.و تو الان بهتر از اوایل شدی.خیلی وقتها بهش می گفتم زندگی سخته.یا میگفتم که ازدواج پرمسئولیته.اونم هیچی نمی گفت ولی یه موقع هایی هم میگفت تو با این حرفات میگی که من تو زندگیت اضافیم و از انتخاب من راضی نیستی.
    بهش میگفتم که من اماده ازدواج نبودم.اون دیگه خودش تقریبا فهمیده که به خواست بفیه ازدواج کردم.ولی نمیدونه که مشکل من نه تنها با ازدواج بلکه با خودشم هست.

    در مورد بحران سی سالگی منظورم این بود که من الان تو سن 24 از انتخاب هام پشیمونم و افسردگی گرفتم.دیگه چه برسه به 30 سالگی که بحران خودش رو داره.همش میگم نکنه که اون موقع از اینکه طلاق نگرفتم یا گرفتم پشیمون بشم.همش به نظرم میاد که به خاطر چهره کوچکتر از سنی که دارم(هیچکس متوجه سن واقعیم و متاهل بودنم نمیشه) بازم میتونم با موردی که پسند خودم باشه ازدواج کنم.خسته شدم از یه روز خواستن و یه روز نخواستن هام.ولی از طرفی شهامتش رو ندارم و همش میگم کاش همون اول جداشده بودم نه حالا بعد از یه سال و وابستگی های بیشتر اون.خودش میگه اگه هم یه روزی جدا میشدم هیچ وقت دیکه ازدواج نمیکنم چون تو رو دوست دارم و نمیتونم کسی دیگه رو باز به همین اندازه دوست داشته باشم و در حقش خیانت میشه.
    چندتا از خوبيها:صبوري،مهربوني،علاق ،مسئوليت پذيري،وفاداري،ايمان،اهل كار
    چندتا از بديها: سستي در بعضي كارها،كمي بي برنامگي،كمي وقت تلف كن،كمي از نظر ظاهري،كمي تاثير پذير از بقيه، مديريت مالي کم
    درمورد کارهای عقب اقتاده مثلا:موسیقیم.نقاشیم.زبان.ار شد.مطالعه.باشگاه(البته الان چند ماهه که باز کلاس زبان و باشگاه ثبت نام کردم.ولی وقت کافی واسه خوندن زبان یا تمیرین ورزش ندارم.هرچند که استعداد خوبی دارم و با این وجود نمره هام از بقیه بالاتر میشه.همش میگم اگه مجرد بودم چقدر وقت کافی و بیشتری واسشون داشتم و بهترین میشدم)

    با سپاس
    ویرایش توسط asal-v : یکشنبه 25 فروردین 92 در ساعت 22:50

  15. 2 کاربر از پست مفید asal-v تشکرکرده اند .

    کامران (دوشنبه 26 فروردین 92), شیدا. (دوشنبه 26 فروردین 92)


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:15 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.