دوباره سلام
حنا جان من شما رو درک مي کنم يعني با اينکه هميشه شخصيتم خونسرد هست و سعي مي کنم آرامشم رو حفظ کنم در هر موقعيتي، ولي خودم هم وقتي از درون دلخوري و هيجان عصبي ناشي از اون رو داشته باشم خيلي سخت ميتونم عادي برخورد کنم آستانه تحملم مياد پايين و تا حالا چند دفعه اي توي اين شرايطي که شما داشتي قرار گرفتم و البته هميشه سعي کردم ديگران متوجه نشن تا به موقعيتي برسم که بتونم با فرد مورد نظر مشکل رو مطرح کنم
اينکه دلخوري داشته باشه کسي از شوهرش و بدون اينکه موقعيت صحبت پيدا کنه بخواد در برابر ديگران نقش بازي کنه واقعا سخته
فقط از شما يه سوال دارم
به هر حال تصميم گيرنده نهايي خودت هستي ولي به نظرم روراست و با صداقت تصميم اصليت رو بنويس اگر ميخواي کجدار مريض با اين زندگي کنار بياي اين هم امکانپذيره و اين هم ميتونه يه تصميم باشه که شما با توجه به شرايطت بگيري
شما نوشتي که خيلي نگران همسرت شده بودي و حتي از دوستت خواستي زنگ بزنه به همسرت
پس شما این زندگی رو با همین شرایط هم دوست داری
اگر میخوای ادامه بدی
باید همسرتو همینجوری بپذیری
روابط موازیشو
شرایط خانوادگیشو
نوسانات اخلاقیشو
وقتی همه اینها رو پذیرفتی میتونی اخلاق خودتو تعدیل کنی مثل زندگی های مرد سالار که قدیمها زیاد بود هنوزم رایج هست
دیگه باید در برابر همه چیز کوتاه بیای از یک سری حقوقی که برای خودت متصور بودی بگذری
اینها محال نیستن فقط بستگی به ظرفیت شما داره
اگر فکر می کنی حضور در این شرایط علی رغم اینکه ایده آل نیست ولی از شرایطی که در آینده پیدا می کنی بهتر هست اینو اینجا بنویس
تا همه برای شما پستهایی برای آمادگی برای طلاق ننویسن
به جاش میشه پستهایی نوشت که به شما کمک کنه شرایط موجود رو قابل تحمل تر کنی
پرواز کن آنگونه که می خواهی
وگرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند
علاقه مندی ها (Bookmarks)