به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 15 از 16 نخستنخست ... 5678910111213141516 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 141 تا 150 , از مجموع 159

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 شهریور 96 [ 08:00]
    تاریخ عضویت
    1395-5-19
    نوشته ها
    87
    امتیاز
    2,243
    سطح
    28
    Points: 2,243, Level: 28
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    121

    تشکرشده 81 در 44 پست

    Rep Power
    0
    Array
    آقای باغبان ، منم پست حنا رو خوندم این مطالب به ذهنم اومد اما نتونستم مثل شما قشنگ بنویسم ، کلن فکر کنم منو و شما خیلی مثل هم فکر می کنیم اما نظام فکری شما خیلی مرتب و منظم حلاجی می کنه
    در کل حنا جان ؛ مادر شوهر رو باید با قلبت بپذیری وگرنه میره رو مخت ، باید محبت کنی و شیرین زبونی ، توی این موردی که شما تعریف کردی من جای هیچ سیاستی از طرف شما ندیدم و کلن خیلی با ظرافت عمل نکردی ، کاش صبوری بیشتری میکردی ، اینجوری به پدر و مادرش ثابت کردی که آره همون جور که محمد میگه من بدم ، در صورتی که با پنبه هم میشد توی این قضیه سر برید
    به توصیه های آقای باغبان گوش کن ، من دارم روی مهارت های ارتباطیم کار می کنم ، امروز روز دوم هست ، خیلی سخته ، دقیقا مثل این میمونه که روی خودت چکش بزنی و خودت رو صیقل بدی ، پس یا علی

  2. کاربر روبرو از پست مفید masomeh2016 تشکرکرده است .

    باغبان (پنجشنبه 13 آبان 95)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 آبان 00 [ 11:30]
    تاریخ عضویت
    1395-3-22
    نوشته ها
    162
    امتیاز
    8,590
    سطح
    62
    Points: 8,590, Level: 62
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 160
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    6

    تشکرشده 113 در 56 پست

    Rep Power
    32
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط masomeh2016 نمایش پست ها
    آقای باغبان ، منم پست حنا رو خوندم این مطالب به ذهنم اومد اما نتونستم مثل شما قشنگ بنویسم ، کلن فکر کنم منو و شما خیلی مثل هم فکر می کنیم اما نظام فکری شما خیلی مرتب و منظم حلاجی می کنه
    در کل حنا جان ؛ مادر شوهر رو باید با قلبت بپذیری وگرنه میره رو مخت ، باید محبت کنی و شیرین زبونی ، توی این موردی که شما تعریف کردی من جای هیچ سیاستی از طرف شما ندیدم و کلن خیلی با ظرافت عمل نکردی ، کاش صبوری بیشتری میکردی ، اینجوری به پدر و مادرش ثابت کردی که آره همون جور که محمد میگه من بدم ، در صورتی که با پنبه هم میشد توی این قضیه سر برید
    به توصیه های آقای باغبان گوش کن ، من دارم روی مهارت های ارتباطیم کار می کنم ، امروز روز دوم هست ، خیلی سخته ، دقیقا مثل این میمونه که روی خودت چکش بزنی و خودت رو صیقل بدی ، پس یا علی
    عزيزم حق با شماست، من همين الان كه ميشينم به قضيه ديشب فكر ميكنم ميبينم ميتونستم جلوى خيلى چيزهارو بگيرم ولى نكته مهم اينه كه من ديگه خسته شدم، من ديگه صبرم لبريز شده، تو اين يكسال انقدر شكستم كه ديگه توان كوچكترين فشارى رو ندارم، مثل طنابى كه پاره شده و فقط يه نخش مونده، يا مثل ليوانى كه پر شده و هر قطره اى لبريزش ميكنه.... شايد اگه انرژيم از يك جايى تأمين ميشد ميتونستم قدرت سرپا ايستادن رو پيدا كنم، وقتى از طرف شوهر خيانت ميبينم، محبت و توجهى نميبينم، نيازهام بى پاسخ ميمونه، تحقير و توهين ميشنوم، كتك ميخورم، فحش ميشنوم، به نظرت ديگه توانى ميمونه واسه سياست خرج دادن؟! مطمئنم اگه من از سمت شوهر حمايت ميشدم و محبت ميديدم و شايد اگه حداقل نيازم برطرف ميشد من واسه حفظ زندگيم و اين شوهر، مادرش رو با همه بديهاش رو سرم نگه ميداشتم.
    من ديروز كلى منتظر محمد بودم، دلم شور ميرفت كه كجاست و چرا نمياد، زنگ زدم رد تماس داد، من داغون و نگران بودم. شماره دفتر رو دادم به دوستم زنگ بزنه بگه با آقاى فلانى كار دارم ببينم تو كارخونه است يا بيرون رفته سر قرار، كه منشيش گفته بود نيستش، داشتم از حرصم سكته ميكردم كه چطورى ميتونه منو منتظر بذاره بره دنبال عياشى.... وقتى اومدن دنبالم پر بودم، تو اون وضعيت داغون من، نيش و كنايه خودش و مامانش منو عصبى كرد.
    فرمايشات شما واسه يه شوهر عادى و زندگى نرمال صادق و درسته، واسه زندگى اين شكلى نه، چون من يه آدمم پر از احساس... ببينيد ميتونيد خودتون رو جاى من بذاريد و اون چيزى كه تجربه كردم رو حس كنيد؟!

  4. 2 کاربر از پست مفید Hanli تشکرکرده اند .

    باغبان (پنجشنبه 13 آبان 95), خانم مهندس (شنبه 15 آبان 95)

  5. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 شهریور 96 [ 08:00]
    تاریخ عضویت
    1395-5-19
    نوشته ها
    87
    امتیاز
    2,243
    سطح
    28
    Points: 2,243, Level: 28
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    121

    تشکرشده 81 در 44 پست

    Rep Power
    0
    Array
    حق با شماست ، شاید به قول اقای باغبان ما فقط 50 درصد قضیه رو می بینیم و توی اون شرایط حس و حال آدم جور دیگه پاسخ میده به اطراف
    به هر حال دوست دارم مشکلت حل بشه ، چون شرایط سختت رو درک می کنم و شاید باورت نشه که حتی میرم خونه هم به زندگیت فکر می کنم و پیش خودم میگم یعنی الان حنا کجاست و داره چکار می کنه :)
    حداقل کاری که الان میتونی بکنی اینه که به توصیه دوستان ی مدت با خود خودت باشی و دیگه به فکر محمد نباشی و روی خودت کار کنی
    موفق باشی دوست خوبم

  6. کاربر روبرو از پست مفید masomeh2016 تشکرکرده است .

    باغبان (پنجشنبه 13 آبان 95)

  7. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 28 اردیبهشت 98 [ 01:14]
    تاریخ عضویت
    1394-9-11
    نوشته ها
    74
    امتیاز
    3,516
    سطح
    37
    Points: 3,516, Level: 37
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 134
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    8

    تشکرشده 111 در 59 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام حنا جان
    واقعیتی که هست اینه که هیچ کس نمیاد احترام دو دستی تقدیم ما کنه وقتی خودت برای خودت ارزش قایل نیستی چرا توقع داری بقیه داشته باشن؟ اگر همه عمرتم بشینی گریه کنی هیچی تغییر نمیکنه
    متاسفانه هم خیلی زود رنجی هم ذهنیت منفی داری ،به نظرم توی نیمی از واکنش های همسرت مقصر خودتی . در مورد همین خرید اگر اعتماد بنفس کافی داشته مساله کامل برعکس میشد تا مادرش میگه تو سلیقه نداری که نباید عقب نشینی کنی و اخم کنی مخصوصا که واکنش همسرت خوب بوده و احترام تو در قبال حرفای مادرش حفظ کرد به نظرم فوقالعاده وابسته هستی و یه حالت اویزون پیدا کردی که نه تنها همسرت که هر فرد دیگه ای بود صرف نظر از جنسیت ازت بدش میومد .سعی کن به جای فکر کردن روی رفتار بقیه تمرکزته بذاری روی رفتارای خودت و اونا تغییر بدی .
    حتی اگر اطرافیانت دوست ندارن یا تو فکر میکنی اینطوره این نباید باعث شو تو هم خودتو دوست نداشته باشی(بعضی باورا فقط زاییده شرایط و ذهنیت ادمای اطافمون باورشون نکن هر کس ارزشمنده و باید احترامش و ارزش های انسانیش حفظ شه) سعی کن کانالای ارتباطیتو عوض کنی با دوستات همکارات و افراد دیگه بیشتر در تماس باشی تا ازین اسیبا دورتر باشی نمیشه کنار ادمهایی باشی که برات ارزش قایل نیستن و توقع داشته باشی اوضاع تغییر کنه

  8. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 آبان 00 [ 11:30]
    تاریخ عضویت
    1395-3-22
    نوشته ها
    162
    امتیاز
    8,590
    سطح
    62
    Points: 8,590, Level: 62
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 160
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    6

    تشکرشده 113 در 56 پست

    Rep Power
    32
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mahtaban نمایش پست ها
    سلام حنا جان
    مخصوصا که واکنش همسرت خوب بوده و احترام تو در قبال حرفای مادرش حفظ کرد
    سلام عزيزم، ممنون بابت پاسخت
    من متوجه نشدم كه كدوم واكنش همسرم خوب بوده؟!!!! همسرم درمقابل حرفهاى مادرش اگه يك كلمه ميگفت نه مادرم اينجورى كه شما ميگين نيست و حنا همه چيز بلده، من خيلى آروم ميشدم و اگه اون لحظه مادرشوهرم هر چى دلش ميخواست ميگفت برام اهميتى نداشت چون شوهرم ازم حمايت كرده بود و محبتش رو نشونم داده بود و هم محترمانه جلوى بى احترامى مادرش نسبت به من رو گرفته بود. برعكس، شوهرم در مقابل حرف مادرش گفت، آره مامان اين خنگه هيچى بلد نيست.
    عزيزم من نميدونم شما از كدوم واكنش دارين صحبت ميكنين!!!!
    بارها شده كه باباى من يه چيزى به شوخى به محمد گفته و چون من اخلاق محمد رو ميدونستم كه زودرنجه، خيلى سريع به بابام گفتم كه نه بابا جان اصلا اينطورى كه شما ميگين نيست و محمد هر دفعه از رفتار من خوشش اومده و ازم تشكر كرده.
    فكر نكنم چنين رفتارى از جانب محمد خيلى كار سختى بوده باشه و يا من انتظارم ازش خيلى بوده باشه!


    نقل قول نوشته اصلی توسط فکور نمایش پست ها
    فقط از شما يه سوال دارم
    به هر حال تصميم گيرنده نهايي خودت هستي ولي به نظرم روراست و با صداقت تصميم اصليت رو بنويس اگر ميخواي کجدار مريض با اين زندگي کنار بياي اين هم امکانپذيره و اين هم ميتونه يه تصميم باشه که شما با توجه به شرايطت بگيري
    شما نوشتي که خيلي نگران همسرت شده بودي و حتي از دوستت خواستي زنگ بزنه به همسرت
    پس شما این زندگی رو با همین شرایط هم دوست داری


    اگر میخوای ادامه بدی
    باید همسرتو همینجوری بپذیری
    روابط موازیشو
    شرایط خانوادگیشو
    نوسانات اخلاقیشو


    وقتی همه اینها رو پذیرفتی میتونی اخلاق خودتو تعدیل کنی مثل زندگی های مرد سالار که قدیمها زیاد بود هنوزم رایج هست
    دیگه باید در برابر همه چیز کوتاه بیای از یک سری حقوقی که برای خودت متصور بودی بگذری
    اینها محال نیستن فقط بستگی به ظرفیت شما داره


    اگر فکر می کنی حضور در این شرایط علی رغم اینکه ایده آل نیست ولی از شرایطی که در آینده پیدا می کنی بهتر هست اینو اینجا بنویس
    تا همه برای شما پستهایی برای آمادگی برای طلاق ننویسن


    به جاش میشه پستهایی نوشت که به شما کمک کنه شرایط موجود رو قابل تحمل تر کنی
    سلام عزيزم
    در جوابتون بايد بگم كه من اصلا اون روز نگران خودش نبودم و اصلا برام اهميتى نداره كه اتفاقى براش بيفته، حتى وقتايى كه يه مسئله اى براش پيش مياد و غصه دار ميبينمش از درون خوشحال ميشم، قبلا ها اگه يه ذره سرما ميخورد جونم براش ميرفت ولى نذاشت برام حس و عاطفه بمونه. درسته كه ميدونم خيانت ميكنه و درسته كه حسم بهش كم شده ولى اون هنوز شوهر منه، من اون روز تو خونه منتظرش بودم و اون رفته بود دنبال... من فقط خواستم بدونم چرا تماس منو رد كرد و اون لحظه داشت چيكار ميكرد. شايد نتونى دركم كنى ولى حتى اگه آدم از شوهرش متنفر هم باشه فكر اينكه با يكى ديگه است واسه آدم عذاب آوره، ميدونين چرا؟! چون آدم احساس بى ارزش بودن ميكنه، غرورش ميشكنه، يه حس افتضاحى كه قابل وصف و توضيح نيست.
    يه مثال بهتون بگم شايد بيشتر دركم كنين، يه دوستى داشتم كه به اجبار خانواده اش با يه پسرى ازدواج كرده بود كه هيچ علاقه اى بهش نداشت، از قضا پسر هم هيچ حس و علاقه اى به دوستم نداشت، پسر واسه خودش دوست دختر داشت كه دوستم خبر نداشت، بالاخره اين دوتا از هم طلاق گرفتن و يك ماه از طلاقشون نگذشته بود كه پسر ازدواج كرد، دوستم حالش خيلى بد بود نه به خاطر اينكه اونو دوستش داشت فقط به خاطر اينكه فهميده بود زمانى كه زن اون بوده اون آدم به اون خيانت كرده و زير سرش يكى بوده كه بعد از طلاق سريع ازدواج كرده بود.


    در مورد طلاق يا ادامه زندگى، من الان هشتاد درصد تصميمم طلاقه و به حدى از محمد و مادرش متنفرم كه ميخوام زود اين حس و اين آدما از زندگيم خارج بشن. اون بيست درصدى كه ميمونه به دليل رفاهيه كه داشتم و اگه كسى بگه پول و رفاه اهميتى تو زندگى نداره اصلا قبول نميكنم. از يه طرف اين شرايط افتضاح و عذاب آور رو نميتونم تحمل كنم از طرف ديگه هم ميگم اگه از اين آدم جدا شدم و رفتم با كسى ازدواج كردم كه عاشقم بود و در عوض هيچى نداشت چيكار كنم؟! الان اطرافيان رو ميبينم كه چقدر دو دو تا ميكنن واسه زندگى و يه بچه كه به دنيا مياد چقدر هزينه داره، خيلى ها به خاطر مشكلات مالى طلاق ميگيرن و خيلى از دوستام كه زندگى عاشقانه و خوبى دارند حسرت زندگى من رو ميخورند با اينكه از وضعيت زندگى من اطلاع دارند ميگند آدم پول داشته باشه و از اين مشكلات داشته باشه خيلى بهتر از اينه كه زندگى عاشقانه داشته باشه و رفاه نداشته باشه. حتى يكبار به دخترخاله ام كه شوهرش در حد پرستش دوستش داره و زندگى خيلى عادى و كارمندى دارن گفتم اى كاش آدم پول نداشته باشه ولى در عوض شوهر عاشق داشته باشه، اونم گفت تو خيلى بى عقلى، اى كاش شوهر آدم عاشق نباشه ولى در عوض پولدار باشه.
    ميدونين من الان شديدا از دست محمد و مادرش خسته شدم و به حد تنفر رسيدم و ميخوام ازش جدا بشم ولى اين حرفا منو به شك ميندازه. ميگم نكنه بعدا پشيمون بشم! نكنه شوهر پولدار بى عاطفه خائن بهتر از شوهر عاشق بى پوله! نكنه فردا روزى اگه بچه دار شدم تمام هم و غمم امكانات و رفاه بچه ام باشه و شوهر بى عاطفه زياد اهميتى برام نداشته باشه! من ٣٢ سالمه ديگه فرصت اشتباه و ريسك ندارم.
    من تصميمم رو گرفتم فقط ميترسم كه بعدا حتى يك درصد هم شده پشيمون بشم. من نميدونم شرايط زندگى بعد از بچه دار شدن چطورى ميشه! و بعد از بچه دار شدن چقدر آدم به محبت شوهر نياز داره، و يا اينكه در مقابل بچه آيا وجود شوهر اهميتى خواهد داشت يا بچه اولويت اول زندگى خواهد بود؟! چون اين رو هم از خانوما شنيدم كه شوهر از يه سنى به بعد ديگه اهميت چندانى براشون نداره، و وجود بچه و خوشحالى بچه و گردش و تفريح و مسافرت و لباس و خوشى مهمتر از هر چيزيه.
    من اگه بدونم كه خانوما بعد از بچه دار شدن نياز چندانى به محبت و توجه شوهر ندارن و رفاه و خوشحالى و وجود بچه براشون تو دنيا از هر چيزى بااهميت تره، من ميمونم و تحمل ميكنم فقط واسه آينده بهتر. اگه نه خلاف اين باشه يك روز هم منتظر نميمونم واسه بهبودى رابطه.

  9. #6
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 11 دی 95 [ 09:45]
    تاریخ عضویت
    1391-12-20
    نوشته ها
    343
    امتیاز
    5,466
    سطح
    47
    Points: 5,466, Level: 47
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    59

    تشکرشده 378 در 207 پست

    Rep Power
    55
    Array
    خانم حنا
    از سن و سال شما تعجب ميكنم كه اينقدر سطحي فكر ميكنيد
    به نظر من شما هنوز طعم زندگي مشترك تو نچشيده ايد . توي زندگي مشترك و مرد و زني كه در يك منزل زندگي ميكنند يك سر ياولويت ها وجود داره
    اولين اولويت اينه كه دركنار همديگه آرامش داشته باشند. دوم حفظ احترام به همديگه هست سوم براي يك خانم يا آقا اين هست كه آينده خودشون رو باهم تصور كنند يعني به اين فكر نكنند كه طلاق ميگيرم يا انقداذيتش مي كنم كه بره پي كارش
    همسر شناسنامه اي شما علي رغم هم خوابگي و نزديك بودنش به شما هنوز با شما ارتباط برقرار نكرده چطور توقع بچه داريد؟
    حتي اون حاظر نيست شما رو باردار كنه ايشون تو فكر جدايي هستن يا اينكه هنوز مرددن. ميخوان شما رو داشته باشن بابقيه هم خوش بگذرونن
    درسته پول خيلي تو زندگي مشترك مهم هست من خودم مهمترين مشكل زندگيم پوله. ولي هييييچ زني رو نمي تونم سراغ بگيرم كه فقط به خاطر پول حاظر باشه ك ..تو خونه شوهرش ببينه فحش و كتك تو دوران عقد از شوهرش بخوره كلي فضل و كمالات داشته باشه ولي هيچ عشقي بهش نداشته باشن
    فاميلاي شما از زندگي شما به طور كامل خبر دارن؟ شوهرشون انقد اونا رو اذيت مي كنه ؟‌
    شما اگه الان ميگي متنفرم بخاطر اينه كه بهت زنگ نميزنه ولي حاضرم شرط ببندم بهت زنگ بزنه بگه بيا خونه م يا بريم مهموني فلان جا بدو ميري . همه چي يادت ميره اونجا هم از خجالتت درمياد روز از نو روزي از نو
    طلاق آخر زندگي نيست. ازدواج هم همه چيز نيست آدم چه مجرد چه متاهل بايداحساس شادبودن بكنه زاده شديم تو اين دنيا اومديم براي شادي نه عذاب و بدبختي
    به نظرمن گذاشتن پست تو اين تاپيك بيخوده چون اين خانم قصدش تحمل كردن تا زماني هست كه خود شوهرش بره دادخواست طلاق بده

  10. 3 کاربر از پست مفید paria_22 تشکرکرده اند .

    Shadi2 (شنبه 15 آبان 95), آنیتا123 (شنبه 15 آبان 95), بارن (شنبه 15 آبان 95)

  11. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 05 دی 95 [ 18:01]
    تاریخ عضویت
    1395-2-31
    نوشته ها
    20
    امتیاز
    542
    سطح
    10
    Points: 542, Level: 10
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 15.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 4 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام حنا جان
    اگر به خاطر رفاهی که الان داری نمیخوای از همسرت جداشی پس نباید کارها ورفتارهایی که میکنه برات مهم باشه نباید بگی مادرشوهرم این کارو کرد یا شوهرم باهام اون کار کرد تو پولش وانتخاب کردی .پس اون دنبال کارهای خودشه تو هم به فکر خوشی های خودت باش باهم زندگی میکنید ولی مثل دوتا همخونه .اگر دیدی با یه دختر دیگس .هرجا میخواد میره هروقت بخود میاد توهم حق نداری بهش بگی چرا.توهم هرکاری که دلت میخواد انجام بده هرجا دوست داشتی برو هروقت دلت خواست برگرد. ولی هرگز بچه دار نشو.
    ولی اگر میخوای ارامش داشته باشی و زندگی عادی داشته باشی اگه جداشی به سودت هست .

  12. 2 کاربر از پست مفید raha2 تشکرکرده اند .

    Shadi2 (شنبه 15 آبان 95), خانم مهندس (شنبه 15 آبان 95)

  13. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 28 اردیبهشت 96 [ 11:33]
    تاریخ عضویت
    1393-4-29
    نوشته ها
    89
    امتیاز
    2,403
    سطح
    29
    Points: 2,403, Level: 29
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 47
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    7

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    0
    Array
    تو رو به خدا فقط بچه دار نشو
    شما هر ازدواج ديگه اي هم بکني، آنرا خراب خواهي کرد.
    در ضمن خانم32ساله ، شما کي طلاق بگيري؟کي عاشق مرد روياهات بشي؟کي بچه داربشي؟برو روي 40سالگي که اونم ديره براي بچه دارشدن.
    در ضمن متاسفانه نگاه جامعه ي مرد سالار ايران به زن مطلقه،نگاه طعمه است.
    تازه شماکه افسرده و مضطرب هم هستي مورد مناسبي براي سوء استفاده مردان نامرد خواهي شد.
    مراقب باش

  14. #9
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام مجدد

    ببخشید مزاحم میشم .


    تو دنیای مجازی ، و در حکایت زندگی شما ، و شرایط شما ،،،،، نمی تونیم بدون حضور همسر شما در سایت و صحبت با ایشون ،، کمک خاصی به شما بکنیم .

    چون شما فقط یه طرف قضیه هستید - بنابراین خودم هیچ وقت در سایت همدردی پیشنهاد طلاق به فردی ندادم و نخواهم داد .

    از طرفی چون شما را خوب درک نمی کنیم ( واقعیتش هم همین هست چون در شرایط شما نیستیم ) - بودن و سازگاری هم شاید برای شما جالب نباشه .



    شاید یکی از راهکارها در این دنیای مجازی این باشه که بگیم مهارت های ارتباطی خودتون را بهتر کنید - کاراگاه هم نباشیم ! و به حریم خصوصی هم احترام بذاریم .

    وقتی می بینی تغییر نمیکنه و شرایط عوض نمیشه باید مسیرت را عوض کنی ! ( با کمک مشاورها و روانشناس ها و دوستان عزیز ...)

    ولی شما تو پست آخرتون نشون دادید حاضر نیستید تغییری ایجاد کنید و توجهی نکردید متاسفانه !


    ................................................


    احتمالا این آقا محمد یه خصوصیات خوبی دارنند که برای شما مهم هستند و شاید شما هم ،، جدایی را یه شکست بدونید پیش خودتون و دیگران )

    و لذا باعث شده در سرزمین اما و اگرها قرار بگیری !! و ندونی چیکار کنی .


    این باعث میشه در گردباد عاطفی قرار بگیری و همیشه در آشوب باشی و نتونی هوش هیجانی خودتون را کنترل کنی .

    اول باید به خودت ایست بدهی ! یعنی رفتارت را آنالیز کنی - اشتباه های خودت را رفع کنی .


    وقتی مهارت های ارتباطی بهتر شد - شوهر شما عینکی دیگری به چشمش میزنه !!

    اگر هم نزنه باز مهم نیست - چون شما تلاش خودتون را کردید و حسرت نمی خورید !



    بالاخره این فرد را شما انتخاب کردید !

    اگر اون موقع در معیارات دقت نکردی - الان دقت کن و مسیر را درست برو ،،،،،، باشد که به هدفت برسی

    ان شالله .


    یا حق .


    ​​

  15. 3 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    Shadi2 (شنبه 15 آبان 95), محیا ناز (پنجشنبه 13 آبان 95), بارن (شنبه 15 آبان 95)

  16. #10
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 دی 02 [ 10:23]
    تاریخ عضویت
    1391-5-02
    نوشته ها
    1,285
    امتیاز
    24,091
    سطح
    94
    Points: 24,091, Level: 94
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 259
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    3,681

    تشکرشده 4,954 در 1,249 پست

    Rep Power
    225
    Array
    دوباره سلام
    حنا جان من شما رو درک مي کنم يعني با اينکه هميشه شخصيتم خونسرد هست و سعي مي کنم آرامشم رو حفظ کنم در هر موقعيتي، ولي خودم هم وقتي از درون دلخوري و هيجان عصبي ناشي از اون رو داشته باشم خيلي سخت ميتونم عادي برخورد کنم آستانه تحملم مياد پايين و تا حالا چند دفعه اي توي اين شرايطي که شما داشتي قرار گرفتم و البته هميشه سعي کردم ديگران متوجه نشن تا به موقعيتي برسم که بتونم با فرد مورد نظر مشکل رو مطرح کنم
    اينکه دلخوري داشته باشه کسي از شوهرش و بدون اينکه موقعيت صحبت پيدا کنه بخواد در برابر ديگران نقش بازي کنه واقعا سخته


    فقط از شما يه سوال دارم
    به هر حال تصميم گيرنده نهايي خودت هستي ولي به نظرم روراست و با صداقت تصميم اصليت رو بنويس اگر ميخواي کجدار مريض با اين زندگي کنار بياي اين هم امکانپذيره و اين هم ميتونه يه تصميم باشه که شما با توجه به شرايطت بگيري
    شما نوشتي که خيلي نگران همسرت شده بودي و حتي از دوستت خواستي زنگ بزنه به همسرت
    پس شما این زندگی رو با همین شرایط هم دوست داری


    اگر میخوای ادامه بدی
    باید همسرتو همینجوری بپذیری
    روابط موازیشو
    شرایط خانوادگیشو
    نوسانات اخلاقیشو


    وقتی همه اینها رو پذیرفتی میتونی اخلاق خودتو تعدیل کنی مثل زندگی های مرد سالار که قدیمها زیاد بود هنوزم رایج هست
    دیگه باید در برابر همه چیز کوتاه بیای از یک سری حقوقی که برای خودت متصور بودی بگذری
    اینها محال نیستن فقط بستگی به ظرفیت شما داره


    اگر فکر می کنی حضور در این شرایط علی رغم اینکه ایده آل نیست ولی از شرایطی که در آینده پیدا می کنی بهتر هست اینو اینجا بنویس
    تا همه برای شما پستهایی برای آمادگی برای طلاق ننویسن


    به جاش میشه پستهایی نوشت که به شما کمک کنه شرایط موجود رو قابل تحمل تر کنی
    پرواز کن آنگونه که می خواهی
    وگرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند

  17. 3 کاربر از پست مفید فکور تشکرکرده اند .

    Shadi2 (شنبه 15 آبان 95), tavalode arezoo (جمعه 14 آبان 95), نازنین2010 (جمعه 14 آبان 95)


 
صفحه 15 از 16 نخستنخست ... 5678910111213141516 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:49 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.