دوستان چرا راحت قضاوت میکنیین اگه فکر میکنید داستان هانا خانم واقعیی نیست چرا نظر میدید نمک رو زخمش میپاشید خب
- - - Updated - - -
دوستان چرا راحت قضاوت میکنیین اگه فکر میکنید داستان هانا خانم واقعیی نیست چرا نظر میدید نمک رو زخمش میپاشید خب
تشکرشده 31 در 18 پست
دوستان چرا راحت قضاوت میکنیین اگه فکر میکنید داستان هانا خانم واقعیی نیست چرا نظر میدید نمک رو زخمش میپاشید خب
- - - Updated - - -
دوستان چرا راحت قضاوت میکنیین اگه فکر میکنید داستان هانا خانم واقعیی نیست چرا نظر میدید نمک رو زخمش میپاشید خب
بارن (دوشنبه 03 آبان 95)
تشکرشده 32 در 15 پست
چرا از مشاورین سایت کمک نمی گیری؟! تعجب داره. میای همدردی و فقط قصه می نویسی؟ خب از متخصصاش کمک بگیر. دلیلت چیه؟ خب مشکلاتتم کم نیست و مهمن. از اینهمه مشاورای حرفه ای و با تجربه ی اینجا استفاده کن .
ویرایش توسط maryam988 : دوشنبه 03 آبان 95 در ساعت 14:59
پریا 66 (سه شنبه 04 آبان 95)
تشکرشده 113 در 56 پست
كاربر محترم مريم٩٨٨ لطف كن ديگه هيييييچچچ وقت تو تاپيك من نظر نده، من حالا بايد همه مسائل و مشكلاتم رو ول كنم و خودمو بهت ثابت كنم؟؟؟؟؟ از اينكه اينقدر سطح نوشته هاى من بالاست كه در حد يك رمان نويس خوب مينويسم خيلى خوشحالم كه خدا اين هنر رو بهم داده كه خوب بنويسم، شايد هم مشكلم انقدر غيرواقعى مياد به نظرت كه فكر ميكنى داستانه!!! ولى اينو حتما حتما متوجه باش كه مردم تو زندگيشون مشكلات بزرگتر از اين هم دارند و شما هم زمانى كه ازدواج كردى و به پستى بلندى زندگى افتادى اونوقت ميفهمى كه هر زندگى يه مشكلى داره، حالا يكى كم يكى زياد...
اگه فكر ميكنى اينا داستانه خوب واسه چى همه نوشته هامو مياى ميخونى؟ بيكارى؟ نخون.... كسى مجبورت نكرده بياى وقتتو تلف كنى.
لططططططفا ديگه به هيييييييچ عنوان تو تاپيك من چيزى ننويس.
در پاسخ به فكور عزيز بايد بگم كه من هر مشكلى رو ميتونم تحمل كنم و ميتونم با صبر و آرامشم خيلى از رفتارهاى شوهرم رو تا حدى ملايم كنم، تنها چيزى كه برام غيرقابل تحمله خيانته... اعتماد كه از بين بره نميشه هيچ جورى درستش كرد.
در مورد نظرتون خيلى فكر كردم، خيلى نظر خوبى دادين، من سعى ام همينه كه وابستگى عاطفيم كم و كمتر بشه و در نهايت بتونم اين سلول بدخيم رو از بين ببرم و از زندگيم حذفش كنم.
در جواب سئوالتون كه من مشاوره رفتم يا نه بايد بگم كه من قبلا تو نوشته هاى قبليم نوشته بودم كه مشاور خيلى رفتم، حتى روانپزشك هم رفتم و قرص هم استفاده كردم، مشاور هم تنها رفتم هم با شوهرم. دفعه آخر مشاور گفت شما صددرصد بايد جدا بشين. ولى قبلا كه ميرفتم جوابهاى متفاوت ميگرفتم ولى اين اواخر اكثرا گفتن جدا شى بهتره. ولى متاسفانه هيچ مشاورى بهم نگفت اول وابستگى عاطفيتو كم كن.
من هميشه به اين فكر ميكردم كه چطورى بايد جدا بشم و هنوز هم كه هنوزه جراتش رو ندارم. ولى يواش يواش اين كارو خواهم كرد. مثلا از روز شنبه كه اومدم حتى يك دونه زنگ هم بهش نزدم و امروز كه دوشنبه بود و قرار بود برم پيشش نرفتم. انشالله كه خدا كمكم كنه، شما هم برام دعا كنين. ممنون از توجهتون.... فكور عزيز، نظر شما خييييلى برام مفيد بود ازتون ممنونم
فکور (دوشنبه 03 آبان 95), ZENDEGIBEHTAR (سه شنبه 04 آبان 95), بارن (سه شنبه 04 آبان 95)
تشکرشده 31 در 18 پست
عزیزم من همش دعات میکنم
امیدوارم قوی باشی و هرچی خیره برات پیش بیاد
دوستانی که فکر میکنن مشکل هانا خانوم داستانه ببینین انقدر مشکلاتش سخته که شما حتی نمیتونین باور کنید واقعیته
فکر نکنم یه داستان نویس بیاد تو سایت داستانشو بنویسه
لطفا اینقدر راحت قضاوت نکنید
و ازین داغونترش نکنید
میتونید نیاین تو تاپیکشون انگار خودتون هم خوشتون میاد
بارن (سه شنبه 04 آبان 95)
تشکرشده 127 در 70 پست
کاش درمورد مشکل خودتم اینجوری رفتار میکردی
- - - Updated - - -
الان شما تاپیکت از حد مجاز عبور میکنه، قفل میشه، باز یه تاپیک دیگه وا میکنی
چرا سعی نمیکنی خودتو از این گردابی که گیر افتادی توش نجات بدی؟
برای خودت ارزش قائل باش
وقتی رها شدی ، تازه پشیمون میشی که چرا زودتر تموم نکرده بودی، تمام کسایی که مثل تو هستن، اینجوری فکرمیکنن
الان در واقع مشکل اصلی خودتی که عزت نفستو از دست دادی، اون آقا داره خودش عشق و حالشو میکنه، نگهت داشته چون طلاق واسش کسر شان میاره
اما اگه هم تو باشی هم دوست دخترش باشه، افتخاره!
تو40 سالگی انتظار نداشته باش که همچین آدمی متعهد و وفادار بشه ، همینیه که هست
تو به فکر خودت باش، نه اینکه چجوری بیشتر از این خودتو کوچیک کنی تا بهت توجه کنه
- - - Updated - - -
عقده کمبود محبتتو اگه بری مثلا خونه سالمندان بهشون کمک کنی، بری یه خیریه به نیازمندا کمک کنی داوطلبانه
یا حتی یه حیوون خونگی نگه داری ، جبران کنی
خیلی شرافتمندانه تره ازینکه اسیر یه مردی باشی که اندازه (ببخشید که اینو میگم اما با چیزایی که توصیف کردی همینه ) یه حیوون برات ارزش قائل نیست
- - - Updated - - -
اینقدر ناله نکن که کسی درکت نمیکنه، بری تهِ زندگی آدمای موفق میبینی همشون یه سری کمبودها داشتن
خودتو قوی کن ، آخرش فقط خودت برای خودت میمونی،
انتظار نداشته باش خونواده بیاد بهت کمک کنه ، تو هرکاری هم بکنی ، تو جامعه ای که زندگی میکنیم همیشه حرف هست ، پس بیخودی ذهنتو درگیر این نکن این چی گفت اون چی گفت ، بهونه تراشی نکن ، خودتو نجات بده
بانوی آفتاب (چهارشنبه 05 آبان 95), خانم مهندس (سه شنبه 04 آبان 95)
تشکرشده 4,954 در 1,249 پست
حنا جان نمیدونم تا چه حد میشه از پس این کار براومد
ولی خیلی عالی میشه اگر بتونی قبل از اینکه اقدامی برای طلاق بکنی وابستگیت رو به صفر برسونی
بعدا با یه دید باز این مرد رو بررسی کن مثل یه خواستگار
اون موقع ببین چه جوری میتونی مطمئن بشی که قضیه خیانت بوده یا چیز دیگه (که البته با توجه به شواهد خیانت بسیار محتمل هستش)
بعدش تصمیم بگیر برای موندن یا رفتن
ولی به قول شیدا انقدر عزت نفست رو بالا ببر که با یه توجه کوچک این فرد دوباره با سرعت به سمتش نری و کل کاری که روی خودت برای کاهش وابستگی کردی رو بی فایده نکنی
این وسط هم اگه سراغی ازت گرفت بگو فعلا تصمیم گرفتم قبل از عروسی کمتر بیام به اون خونه و به کارهام برسم
فعلا چیزی نگو و سیاستهای خودت رو دنبال کن نه تهدیدش کن به اینکه شکایت می کنی یا مثلا طلاق میگیری نه از مدارک خیانتش چیزی بهش بگو کلا دست از سرش بردار بی تفاوت باش یه مدت اون سر کارت گذاشته یه مدتم اون سر کار باشه اتفاقی نمی افته اگر هم سراغی نگرفت که هیچی ، شما راحت تر روندی که در پیش گرفته بودی رو دنبال می کنی
البته اینا نظرات شخصی من هست
پرواز کن آنگونه که می خواهی
وگرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند
بارن (سه شنبه 04 آبان 95)
تشکرشده 169 در 79 پست
خانم حنا, به عنوان یه بی طرف یکبار بشین و نوشته هاتو بخوون
خودت یه بار میگی دیدی تو لپتاپش که با یه خانم تا تهشو رفتن و تمام و کمال همه چیزو بلده, یه بار دیگه تجسس میکنی وسایل بهداشتی رو کجا استفاده کرده
دوست عزیزم اینقدر دنبال دلیل و مدرک نباش, خودت داری میگی به چشم دیدی, خوب مگه برات ده بار با یازده بار تفاوتی داره؟
جدا داری خیلی خودتو اذیت میکنی, بشین و با خودت فکر کن که میتونی با این قضیه کنار بیای یا نه, و اگر نمیتونی تمام سعیتو بکن که زودتر تمومش کنی
تشکرشده 1,509 در 535 پست
سلام حنا جان
نظر من اینه که خیلی فرقی نمیکنه که همسرت خیانت میکنه یا نه.میدونم خیانت خیلی کار کثیفیه و خط قرمزه توی زندگی. ولی حتی اگر خیانت هم نکنه مشکلات اساسی
دیگه ای داره.
اینکه به شما نزدیک نمیشه با این توجیه که عقد هستید به هیچ وجه قابل قبول نیست.پس یا خیانت می کنه یا فوق العاده سرده.
مشاورهایی که رفتین راجع به شخصیت همسرتون چه حدسی زدن؟من متخصص نیستم و شاید حرفم اشتباه باشه ولی حس می کنم همسرتون اختلال شخصیتی
خودشیفته دارن.
من یه تجربه داشتم که شاید بد نباشه تو بدونی.یه خواستگار که بعدا معلوم شد خودشیفته بوده.بعد از تموم شدم اون جریان من در وضعیت خوبی نبودم.
پیش یه روانپزشک رفتم.چون منم دچار وابستگی شده بودم.در واقع حرفهای محکم و قاطع اون روانپزشک منو از اون وابستگی نجات داد.
ایشون گفتن که آدمهای خودشیفته بسیار خطرناک هستند.در شروع یک رابطه وقتی غرور طرف مقابل بالاتر از غرور خودشون قرار بگیره کوتاه میان و ادعای عشق عاشقی
و سعی در وابسته کردن طرف مقابل دارن( مثل دوران دوستی که شما محلش نمیذاشتی و اون دنبال شما بود) ولی بعد که طعمه رو به دست آوردن تغییر می کنن.
دیگه حتی تو رو لایق تمیز کردن کفششون هم نمیدونن.گفت اگه وارد همچین رابطه ای شدی اونقدر داغون میشی که بقیه باید تو رو از این زندگی خارج کنن.
و بعدش احتیاج به درمان خواهی داشت.
حنا جان اگر همسر شما هم همچین شرایطی داشته باشه حالات شما طبیعیه.توی اینترنت ویژگی های افراد خودشیفته رو سرچ کن.معمولا خانواده های همچین افرادی
هم ویژگیهای خودشیفتگی رو دارن.
اگر اینطور باشه باید هر چه سریعتر از این زندگی خارج بشی. متاسفم که خانوادت باهات همکاری نمیکنن. ولی تو چون هنوز به طور کامل با این آقا زندگی نکردی هنوز
به اون شدت آسیب ندیدی و میتونی خودت رو نجات بدی.من حتی به مشاور گفتم به برگشت به اون خواستگارم فکر می کنم با صدای بلند داد زد و گفت هیچ وقت
همچین کاری نکن.زندگیت نابود میشه.همین خیلی منو تحت تاثیر قرار داد.
شما هنوز باکره ای .هنوز دیر نیست خودت رو نجات بدی. میخوای چقدر صبر کنی وابستگییت کم کم قطع بشه.کدوم وابستگی؟ به آدمی که تا این حد تو رو تحقیر کرده
چه وابستگی داری آخه؟
امیدوارم یه روزی به خودت نیای که کاملا توی این باتلاق غرق شده باشی ، درس و کارت رو هم از دست داده باشی و اعتماد به نفس خودت هم نابود شده باشه.
ببین آدمهای خودشیفته مارهای خوش خط و خالی هستن که بلدن چطور آدمها رو اسیر خودشون کنن.گول محبت های گاه به گاهش رو نخور.
یادت به توهین ها و تحقیرهاش بیفته. همین که مثل یه زن با تو رفتار نمیکنه و حتی تو رو از یه معاشقه محروم میکنه خودش یه توهین بزرگه برای یک زن.
قوی باش عزیزم. هیچ کس نمیتونه تو رو مجبور به تحمل این شرایط کنه.
من درکت میکنم. با تمام وجودم.تصمیم به طلاق به این راحتی نیست.مخصوصا وقتی خانواده حمایتت نکنن.تو باید خودت و تواناییهات رو باور کنی.به عنوان یک انسان
و یک زن خودت رو باور کن.نذار رفتارهای مریض اون آدم خودباوریت رو کم کنه.
masomeh2016 (سه شنبه 04 آبان 95), Shadi2 (سه شنبه 04 آبان 95), tanha67 (سه شنبه 04 آبان 95), tavalode arezoo (سه شنبه 04 آبان 95), ZENDEGIBEHTAR (سه شنبه 04 آبان 95), بارن (سه شنبه 04 آبان 95), خانم مهندس (سه شنبه 04 آبان 95)
تشکرشده 953 در 325 پست
اینقدرحرفاتون قشنگ ومنطقی بود که با یک لایک وتشکر نمیشد از کنارش گذشت امیدوارم به دل حنا هم همینقدر بشینه و بتونه خودشو نجات بده.
حناجان اگه شما جدا بشی چیزی به ما نمیرسه ولی حداقلش اینه شروع یک زندگی خوب میشه برای دوست مجازیی که نمیشناسیمش وبیشتر اعضای این تالار نگرانشن ودوست دارن زندگی که لایقشه داشته باشه
masomeh2016 (چهارشنبه 05 آبان 95), آنیتا123 (چهارشنبه 05 آبان 95)
تشکرشده 113 در 56 پست
با سپاس فراوان از كامنت خيلى خوب و مفيدتون....
من ويژگى هاى اختلال خودشيفتگى رو سرچ كردم و خوندم و همسرم اكثر اون ويژگيهارو داشت....
عزيزم وقتى نوشته هاتو خوندم يه نيرويى گرفتم كه اين آدم رو از زندگيم پاك كنم ولى گفته فكور خيلى كمكم كرد كه چطورى اين جرأت بدستم بياد كه كاملا مصمم هستم محمد رو از لحاظ عاطفى از ذهنم دور كنم تا بتونم راحت تصميم بگيرم.
ديروز نوشته هاى شما رو به مامانم نشون دادم، مامانم كلى گريه كرد و طفلك تا صبح نخوابيده، امروز صبح ميگفت حنا خيلى غصه تو رو ميخورم، گفت ولش كن بره به دردت نميخوره، گفت نترس از طلاق من هميشه پشتت هستم، گفت سلامتى تو واسه من از هر چيزى مهمتره، گفت مگه محمد كيه كه كرديش مركز زندگيت، تو لياقتت بالاتر از اين آدمه.... از صبح تا حالا ده بار بهم زنگ زده و روحيه داده بهم. آنيتاى عزيزم بابت حرفهاى مهم و مفيدت هزاران بار ممنونم كه مامانم با حرفهاى شما خيلى نظرش تغيير كرده و از شخصيت محمد خيلى ميترسه، حرفاتون خيلى منطقى بود عزيزم.
از همه دوستان ممنونم
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)