"اگر پرگار دور مرکز خودش می گرده، همه کار های ما هم باید حول نماز بگرده"
امین خیلی نماز رو دوست داشت، سعی می کرد همیشه کار هاش رو به خاطر نماز عقب جلو کنه، نه اینکه زمان نماز رو عوض کنه.
همیشه هم سعی می کرد، نمازش رو به جماعت بخونه. وقتی دوستاش ازش می پرسیدن که چند ساعت خدا برای خوندن نماز وقت گذاشته چرا اینقدر به نماز اول وقت و جماعت حساس هستی؟
امین جواب می داد، اگر پدر یا مادری شما رو صدا بزنند که پسرم بیا کارت دارم، بهتره که همون لحظه بری نزد پدر و مادرت یا بگی هر وقت فرصت کردم میام؟! قطعا همون لحظه بری پیش اونها بهتره، وقتی هم که میری پیش اونها می فهمی کارشون به نفع خودت بوده، مثلا یه کادو می خواستن بهت بدند.
حالا نماز اول وقت هم همینجوره، وقتی خدا بواسطه آن صدای ملکوتی اذان ما رو صدا می زنه، بهتره بدویم و بریم.
وقتی دوستانش از روز های قبل می خواستن باهاش قراری رو تنظیم کنند، سریع تو ذهنش چک می کرد که قرارشون به نماز لطمه نزه، اگر لطمه می زد، سعی میکرد قرار رو بندازه عقب تر یا جلوتر.
----------------
یه نکته جالب در مورد امین این بود که وقتی می دید اگر جایی مثل محل کارش یا محل هایی که می رفت کار انجام میداد افراد نمازشون رو تنهایی می خونند، دست به کار می شد و همه رو جمع می کرد تا همه با هم نماز جماعت بخونند.
-------------
بعضی از دوستان امین هم که کمی جلوتر بودند و نماز جماعت و اول وقت می خوندند، به آنها می گفت یک بزرگی می گه :
دنیا می خواهی نماز شب بخون، آخرت می خواهی نماز شب بخون








پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)