خطا در ذهن‌ خوانی


مریم که کارمند یک شرکت بود؛ می‌ خواست بداند که چرا مهیار، همسرش هنگام برگشت به خانه این‌ قدر ساکت و گوشه‌ گیر شده است. از آنجائی‌ که مهیار آدم بسیار معاشرتی و پرحرف بود، اما این چند روز برعکس همیشه اصلاً حرف نمی‌ زد. مریم پیش خود فکر کرد: «چرا مهیار این‌ طور شده، حتماً من کار بدی کرده‌ ام.» یعنی با خودش فکر کرد که ایراد از جانب او بوده است و مهیار اصلاً او را دوست ندارد و بالاخره روزی او را ترک خواهد کرد.


این فقط طرز تلقی مریم بود که کاملاً بی‌ مورد به‌ نظر می‌ رسید و احتمالاً اگر فرد دیگری جای او بود شاید به این نتیجه می‌ رسید که: «بالاخره مهیار با خودش کنار می‌ آید و ناراحتی او مربوط به‌ من نیست.» همان‌ طور که می‌ بینی موضوع اصلی در هر دو مورد «سکوت» مهیار بود، اما نوع برداشت‌ ها بود که با هم فرق می‌ کرد.


همین ذهن‌ خوانی‌ ها و تفسیرهای بی‌ مورد است که به پیش‌ بینی‌ های نادرست منجر می‌ شود و در نهایت تولید اضطراب و نگرانی می‌ کند. اگر مریم به تفسیرهای ذهنی خود اعتماد کرده بود، صد در صد واکنش تندی از خود نشان می‌ داد که باعث خشونت بیشتر طرفین می‌ شد.


این پیش‌ داوری‌ ها شروع یک اختلاف میان زن و شوهر است و به‌ زودی به موقعیتی می‌ رسند که در آن تهمت و ناسزا بیداد می‌ کند. در اغلب موارد ذهن خوانی و برداشت های ذهنی ما به نتیجه‌ گیری‌ های اشتباه ختم می‌ شود.




رضا تعریف می‌کرد: «دیشب با شور و شوق فراوان موضوعی را با مرجان در میان گذاشتم که او به‌ یکباره لبخند زد. متوجه معنای لبخند او نشدم. آیا داشت از من تعریف می‌ کرد یا پوزخندی بیش نبود و داشت مرا مسخره می‌ کرد.»


رضا از آن تیپ شخصیت‌ هایی بود که به حالت‌ های چهره خیلی اهمیت نمی‌ داد و می‌ خواست با ذهنیات آدم‌ ها آشنا شود و بداند در ذهن آن‌ ها چه می‌ گذرد. به‌ همین دلیل معتقد بود: «وقتی با همسرم صحبت می‌ کنم، رفتار ظاهری او خیلی مهم نیست، آنچه برایم اهمیت دارد این است که چه می‌ گوید و چه قضاوتی در مورد حرف‌ هایم می‌ کند.»


از آنجائی‌ که در هنگام ارتباط با دیگران شما فرصت چندانی نداری تا همه‌ ی شواهد را بررسی کنی و به افکار و احساسات واقعی آن‌ ها پی ببری، بنابراین بعید نیست که در خیلی از موارد دچار پیشگویی‌ها و قضاوت‌ های غلط بشوی.


بهتر است اگر با همسرت دچار این ابهامات شدی، با پرسیدن این سؤال که: «واقعاً چه احساسی داری؟» متوجه اصل قضیه شوی و خودت را وارد درگیری‌ های بعدی نکنی.


بعد از اینکه رضا موضوع را با همسرش در میان گذاشت، متوجه شد دلیل اصلی لبخند همسرش این بود که توضیحات رضا، او را به‌ یاد ماجرایی انداخته بود که سال‌ها پیش برایش اتفاق افتاده بود.


در ارتباطات صمیمی، وقتی ناراحت و خشمگین هستیم، تعبیر و تفسیرهای ما بیشتر مبتنی بر اضطراب‌ها و انتظارات شخصی ماست و نه بر اساس ارزیابی‌های منطقی. بنابراین، امکان نتیجه‌ گیری‌ های غیر منطقی بیشتر می‌ شود.


این موارد در هنگام اختلالات افسردگی و اضطراب کاملاً به‌ چشم می‌خورد. برای مثال، یک زن افسرده وقتی با خستگی و بی‌ حوصلگی شوهرش مواجه می‌ شود، سریع نتیجه‌ گیری می‌ کند که: «او حوصله من را ندارد.» یا شوهر مضطرب در مواجه با دیر آمدن همسرش فکر می‌ کند که: «شاید تصادف کرده و مُرده است.» همان‌ طور که می‌ بینی هیچ‌ کدام احتمالات دیگر را مثل «خسته بودن» یا «سر راه خرید کردن» را در نظر نمی‌ گیرند.


با این طرز برخورد، متأسفانه حوادث را تعمیم هم می‌ دهیم. مثلاً مریم نتیجه می‌ گیرد که: «چون انسان نالایقی هستم، هیچ‌ کس مرا دوست ندارد و همیشه باید تنها باشم.» مریم تحت تأثیر افکار منفی از سؤال «چرا مهیار ساکت است؟» به نتیجه‌ گیری‌های غلط می‌ رسد که باعث اختلال در روابطش می‌شود.


مریم از یک مشاهده عینی، یعنی سکوت مهیار، به تفسیری غلط از خود: «من نالایق هستم.» و در انتها به باور منفی درباره زندگی خود: «همیشه باید تنها بمانم.» می‌رسد.
پس ، همان‌طور که می‌بینی برداشت‌های اشتباه چقدر می‌توانند در شکل‌ گیری روابط غلط تأثیرگذار باشند.


تعبیرهای غلط


یک کتاب به زبان انگلیسی پر از واژه‌ های خارجی است، فقط کسی متوجه این کتاب می‌ شود که به زبان انگلیسی مسلط باشد، در غیر این‌صورت، قطعاً معنای کلمات و جملات را درک نمی‌ کند. برای درک مشهودات خود از رفتار و گفته‌ های دیگران باید ابتدا بتوانی داده‌ های اطلاعاتی خود را به‌ درستی تفسیر کنی. اگر نتوانی مفاهیم را آن‌ طور که هست درک کنی و یا اگر تحت تأثیر تجربیات گذشته و خستگی زیاد باشی، قطعاً تعبیر و قضاوت‌های نادرستی خواهی داشت.


اغلب ما فقط با رجوع به اشاره‌هایی مثل تُن صدا، حالت چهره و رفتار دیگران درباره‌ ی ذهنیت آنان قضاوت می‌ کنیم و تازه مطمئن هم هستیم که از افکار و احساسات دیگران نسبت به خودمان کاملاً
خبر داریم متأسفانه به‌ جای توجه به شواهد بیشتر به نتیجه‌ گیری‌ های خود بها می‌ دهیم و اصلاً در درست بودن آن‌ ها شک هم نمی‌کنیم.


اِشکال این تعبیر و تفسیرهای زودهنگام این است که گاهی منجر به اشتباهات و سوء تفاهم‌دهای بزرگ در زندگی می‌ شود. فکر کن ممکن است حواس همسرت به‌ دلیلی پرت باشد، اما تو آن را به‌ حساب «بی‌ توجهی» او می‌ گذاری. یا اینکه همسرت نگران و آشفته است، اما تو فکر می‌ کنی او «عصبانی و بداخلاق» است و یا اینکه همسرت کاری را که قرار بوده انجام بدهد، فراموش می‌ کند و تو آن را به‌حساب «بی‌ فکری» او می‌گذاری.


برداشت‌ های غلط و سوء تفاهم‌ ها به این دلیل است که طرفین به‌درستی نمی‌ توانند با هم ارتباط برقرار کنند. اکثر سوء برداشت‌ ها، به‌خاطر گفتار و رفتار طرف مقابل نیست، بلکه به‌ دلیل معنا و برداشتی است که ما راجع به آن موضوع می‌کنیم.


مفاهیم نمادین می‌ تواند باعث نزدیکی و دوری زن و شوهر از هم شود. مردی که به همسرش گل می‌ دهد و او را به رستوران شیک می‌ برد قطعاً او را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد، گرچه لزوماً نشانه علاقه همسرش به او نیست.


این خانم بعد از ازدواج به نمادهای منفی شوهرش اشاره می‌ کند. اینکه همسرش بدون اینکه خبر بدهد دیر به منزل می‌ آید؛ این یعنی: «بی‌ توجهی به من.» مفهوم نمادین «خبر ندادن» آن‌قدر قوی بود که کل فکر این خانم را تحت‌ شعاع خود قرار داده بود.


در روابط صمیمی، ما بیشتر با برداشت‌ ها و تفسیرهای غلط مواجه می‌ شویم. به بیان دیگر، رابطه هر چقدر گرم‌ تر و نزدیک‌ تر باشد، احتمال بروز این سوء تفاهم‌ ها افزایش می‌یابد.




برای پرهیز از این سوءتفاهم‌ ها، زن و شوهر باید:


● مستقیم از یکدیگر سؤال کنند.


● قبل از هر نتیجه‌ گیری، مشاهدات بیشتری انجام دهند. اگر این کار را به‌خوبی انجام بدهند، خیلی زود متوجه می‌ شوند برداشت‌ هایشان غلط بوده است بنابراین، در تفسیرهای ذهنی خود تجدید نظر می‌ کنند و برنامه‌ ی جدیدی به ذهن خود می‌ دهند. با این روش، به فکر و احساس واقعی یکدیگر پی برده و زندگی آرام‌تر و هماهنگ‌تری را تجربه خواهند کرد.