به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 19

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 شهریور 05 [ 01:25]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    43,566
    سطح
    100
    Points: 43,566, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    318
    Array
    سلام.
    جناب اسنو، شاید من بتونم تا حد زیادی درک کنم چه حالی دارید. در تاپیک قبلیتون تجربیات مشابهم رو براتون گفته ام.

    ببینید، منم حال خیلیییی بدی داشتم. شما اگر اصلا بحث ازدواج بینتون جدی نشد، من تا ازمایش خون ازدواج هم رفتم و نشد. اگر مورد شما فقط گفت نه و رفت، مورد من تا تونست تا قبل از ازدواجش تحقیرم کرد و رفت. واقعا شکنجه ام داد. گاهی پیامهای عاشقانه میفرستاد و وقتی جواب میدادم مسخرم میکرد و میگفت چیه باز هوا برت داشت که میخوامت؟

    بگذریم. میخوام بگم شاید از یه لحاظ هایی وضع شما از خیلی ها بهتر باشه.

    منم حال بدی داشتم. خیلی بد.ولی نمردم. نگاه کنید.... من اینجام، زنده ام، و حالم نسبتا خوبه.... شکستم، یه مدت مثل شما یه ویرانه موندم، اما دونه دونه، آجرهای اون ویرانه رو‌ با ساختار جدیدی چیدم رو‌ هم. نمیگم الان بیست بیستم. ولی اون موقع اگر صفر و حتی زیر صفر بودم، الان میتونم به خودم نمره ۱۵ بدم.

    آقا، من یه نمونه زنده و حاضر.... اگه من تونستم شما هم میتونید.

    مسابقه بدبختی نمیخوام بذارم. ولی شما حرفی از اینکه خانوادتون هم عذابتون دارن میدن نزدید. ولی خانواده من واقعا خیلی اذیتم کردند در ان دوران.... شما شغل دارید و حداقل چند ساعتی سرتون گرم کاره و من نداشتم.....

    آقای اسنو، برادر من، شما هم میتونید. فقط باید بخواید.

    فکر میکنید اون دختر خانم تنها عامل خوشبختی شما بوده؟ یه لحظه از گذشته بیاید بیرون. به الان نگاه کنید... فکر اون دختر خانم شده عامل بدبختیتون. و مسوولش اون دختر خانم نیست. مسوولش خودتونید که فکر ایشونو کردید یک‌ سد عظیم و ضخیم و خودتون رو توش حبس کرده اید. اونقدر این حصاری که دور خودتون پیچیده اید سخت و بزرگه، که هر چی هم خوشبختی از دنیای بیرون از حصار بخواد بیاد طرفتون، میخوره به دیواره هاش و برمیگرده.


    کلید این زندان دست خودتونه. خودتونید که خودتونو از تو زندانی کرده اید.

    پاشید کلید رو بندازید توی قفلش و یکم درو باز کنید و بذارید این وجود بیچاره یه هوایی بهش بخوره.

    اگر دوست داشتید قدمی بردارید، بگید تا من بگم چه کارایی بهم کمک کرد و شما هم اگر خواستید متناسب با خودتون انجامش بدید.

    ضمنا یک سوال.... هنوز تنها زندگی میکنید و دور از خانواده؟

  2. 3 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    gholam1234 (شنبه 27 اردیبهشت 99), snow47 (یکشنبه 28 اردیبهشت 99), سحر بهاری (یکشنبه 28 اردیبهشت 99)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 04 شهریور 01 [ 17:31]
    تاریخ عضویت
    1397-12-03
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    3,162
    سطح
    34
    Points: 3,162, Level: 34
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 38
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    27

    تشکرشده 16 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    سلام.
    ضمنا یک سوال.... هنوز تنها زندگی میکنید و دور از خانواده؟
    سلام. اره. من تنها زندگی میکنم

    دوستان شما خیلی خوبید. امیدوارم همیشه تو زندگیتون آرامش باشه. امیدوارم خدا اگر هست همیشه بهتون کمک کنه. حرفاتون خیلی زیبا منطقی و عاقلانه است. ولی من بریدم. تو اون رابطه همش تردید کردم میخوام اینبار تردید نکنم. اون دختر حتی جدا شدنش هم زیبا بود. قاطعانه بدون تردید. ولی من چی. من سراپا تردید. وقتی به خودم نگاه میکنم به اون دختر حق میدم بره. من همه چیو قبول دارم. ورشکستگی عاطفی.وابستگی. من به مرحله هیچ در مقابل اون رسیدم.عزت نفسم نابود شده. دیگه اون پسری که خیل حرف ها واسه گفتن داشت نیستم. دیگه انرژی ندارم. دیگه خودم خوب نمیدونم و خودمو دوست ندارم . من یه ادم وسواس فکری هستم که نمیتونه تصمیم بگیره. کسی که با بی مهری و بی تجربه گی باعث آسیب شد. همه به اون و هم به خودم. هنوز صداش خوب یادمه. ازم خواست ترکش نکنم.حتی بهم کمک کرد تردیدهام برطرف کنم. ولی این وسواس لعنتی نمیزاشت درست فکر کنم.اونقدر این افکار قوی بودند که دچار سردرد میشدم. من یه ادم افسرده هستم که نمیتونه از چیزی لذت ببره یا حس کنه. تنها احساس قوی در من غم هست. پیشرفت کاریم متوقف شد. مهاجرتم کنسل شد. و همه چیز سیاه شد. هنوز بیاد میارم که چطور وقتی تو چشماش نگاه میکردم عشق با تمام وجودم حس میکردم. یادمه یبار توی یه جمع نشسته بود و من وضوح میدیدم که چطور من فقط این شخص میبینم انگار از انسان ها نیست. شرایط من مثل یه ادم تشنه است. وقتی تشنه ای تنها چیزی که فکر میکنی آبه. چطور به خودم بقبولونم ما برای هم ساخته نشده بودیم.

  4. کاربر روبرو از پست مفید snow47 تشکرکرده است .

    gholam1234 (دوشنبه 29 اردیبهشت 99)

  5. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 04 آبان 04 [ 14:51]
    تاریخ عضویت
    1398-6-08
    نوشته ها
    1,079
    امتیاز
    25,181
    سطح
    95
    Points: 25,181, Level: 95
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 169
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    1,702

    تشکرشده 2,261 در 917 پست

    Rep Power
    227
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط snow47 نمایش پست ها
    سلام. اره. من تنها زندگی میکنم

    دوستان شما خیلی خوبید. امیدوارم همیشه تو زندگیتون آرامش باشه. امیدوارم خدا اگر هست همیشه بهتون کمک کنه. حرفاتون خیلی زیبا منطقی و عاقلانه است. ولی من بریدم. تو اون رابطه همش تردید کردم میخوام اینبار تردید نکنم. اون دختر حتی جدا شدنش هم زیبا بود. قاطعانه بدون تردید. ولی من چی. من سراپا تردید. وقتی به خودم نگاه میکنم به اون دختر حق میدم بره. من همه چیو قبول دارم. ورشکستگی عاطفی.وابستگی. من به مرحله هیچ در مقابل اون رسیدم.عزت نفسم نابود شده. دیگه اون پسری که خیل حرف ها واسه گفتن داشت نیستم. دیگه انرژی ندارم. دیگه خودم خوب نمیدونم و خودمو دوست ندارم . من یه ادم وسواس فکری هستم که نمیتونه تصمیم بگیره. کسی که با بی مهری و بی تجربه گی باعث آسیب شد. همه به اون و هم به خودم. هنوز صداش خوب یادمه. ازم خواست ترکش نکنم.حتی بهم کمک کرد تردیدهام برطرف کنم. ولی این وسواس لعنتی نمیزاشت درست فکر کنم.اونقدر این افکار قوی بودند که دچار سردرد میشدم. من یه ادم افسرده هستم که نمیتونه از چیزی لذت ببره یا حس کنه. تنها احساس قوی در من غم هست. پیشرفت کاریم متوقف شد. مهاجرتم کنسل شد. و همه چیز سیاه شد. هنوز بیاد میارم که چطور وقتی تو چشماش نگاه میکردم عشق با تمام وجودم حس میکردم. یادمه یبار توی یه جمع نشسته بود و من وضوح میدیدم که چطور من فقط این شخص میبینم انگار از انسان ها نیست. شرایط من مثل یه ادم تشنه است. وقتی تشنه ای تنها چیزی که فکر میکنی آبه. چطور به خودم بقبولونم ما برای هم ساخته نشده بودیم.
    داداش با این طرز تفکرت نابود میکنی خودتو. هممون یه حس و حالی شبیه به شما حالا با شدت کمتر رو شاید تجربه کرده باشیم، ولی بالاخره ادم یه جایی باید خودشو جمع و جور کنه. اگه بحای مدام اینجوری فکر کنی، بد اسیب میزنی به خودت، از ما گفتن بود.
    همه اندیشمندان میگن که این طرز تفکر اشتباهی هست که فقط یه نفر توی این دنیا هست که میتونه منو خوشبخت کنه. این طرز تفگر اشتباه هست، مطمئن باش ...

  6. 2 کاربر از پست مفید gholam1234 تشکرکرده اند .

    Pooh (دوشنبه 29 اردیبهشت 99), snow47 (دوشنبه 29 اردیبهشت 99)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:27 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.