ممنون از شما.
بنده عقد بودم و دارم جدا میشم.چند ماه بیشتر طول نکشید.همش یا تو دعوا بودیم یا تو قهر.موضوع طلاقم اصلا برای بنده مهم نیست و بهش فکر نمیکنم.فقط میخوام زودتر تموم بشه.شاید برای هرکسی قابل درک نباشه.
ما دوخواهر هستیم.تمام مسائل داخل خونه س و بیرون نمیره.یعنی من اگر کشته هم بشم داخل خونه ازخونه بیرون نمیره که کی منو کشت.
ما تو بیرون از خونه کاملا حریم خصوصی داريم.
حتی بابت طلاقم شوهرم و خانوادش اومدن تا تونستن رفتن تو فامیل ما و پشت سر ما بد گفتن.ولی کسی جرات نکرد دخالتی بکنه
ولی ما تو خونه اصلا حریم شخصی نداریم فقط برای بیرون داریم.
میگین جدا کنم خودمو.ازکجا چدا کنم?از خونه ایی که دارم توش زندگی میکنم?
من یه سال پیش این اشتباه رو کردم و یکی از معیار های ازدواجمو زندگی تو شهر دیگه انتخاب کردم که اصلا خواهرمو نبینم.
به هیچ عنوان نمیخوام دوباره به خاطر خواهرم خودمو ازخونه جدا کنم.

وقتی داریم حرف میزنم با پدر و مادرم هست.وقتی دارم تصمیم مهم واسه زندگیم میگیرم هست.وقتی دارم چیزی میخرم هیت.وقتی واسه هرچیزی هست و چون پدر و مادرم مدیریت نمیکنن معلومه تمام ذهنم این میشه چیکار کنم که نباشه?
حالا تازه رفته سرکار و تا ظهر نیست.ولی چندین ساله که بوده.

اینو بارها به مادرم و پدرم گفتم اگه رفتارش اینه مقصر شماها هستین که جای بزرگتر و بچه تو خونه عوض شده.

مشاور نمیره چون میگه اصلا مشکلی نداره فقط اردیبهشت همین امسال بردمش چون افسردگی گرفت بود به قول خودش.و مشاور گفت تمام مشکلاتت بچه بازیه.لوس بازیه.ولی خواهرت(یعنی من).همین اومد بیرون معلومه یه مشکل بزرگ داره.اگمد بیرون و دیگه نرفت.

اون تاپیکم بسته شد و نمیشد داخلش نظر گذاشت مجبور شدم دوباره تاپیک بزنم

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط Ramin231 نمایش پست ها
سلام،
اون تاپیک مربوط به خواهرتون همچنان بازه.

* درمورد ازواجتون هم در آشنایی و هم در مقوله طلاق، بخش عمده تقصیرها به گردن خود شماست. درموردش توضیحات کافی ندادید اما بین مشکلاتتون، جوری از ازدواج و طلاقتون گفتید که انگار در مقایسه با خواهرتون، اون نقل و نباتی بیش نیست.
* چیزی بسیار شبیه به اتفاقی که براتون افتاد، در اقوام ما هم به وجود اومد و کسی که به خوبی میشناختمش عملکردش شبیه خواهر شما بود.

اگر واقعا دنبال مقصر باشیم، خیلی راحت نمیشه این فرد رو به تنهایی مقصر دونست. پدر و مادر نقش موثرتری در شکل گیری شخصیت ایشون داشتند. شاید انتظاراتی از ایشون داشتن که خود واقعیش نبوده و این تناقض که چی دوست داره و چطور باید رفتار کنه در کنار مشکلاتی که ازش بی خبریم، از این فرد یک شخصیت بی ثبات ساخته.
خواهرتون قطعا نیاز روحی رفع نشده‌ای داره که فقط یک روانشناس حضورا میتونه تشخیص بده. در هرصورت مواردی رو مطرح میکنم:

1- این عادت چندین ساله رو که مدام روی رفتار و واکنش‌های ایشون تمرکز کنید، کنار بگذارید. کلا دغدغه اصلیتون شده خواهرتون. این اشتباهه. جدا بشید. اگر بخاطر نزدیک بودن موفق نشدید ذهنتون رو جدا کنید، واقعا از خونه جدا بشید.
2- میتونید به وسیله کسی که روی خواهرتون تاثیر گذاره، یک تاثیر بهتر روش بگذارید. حالا یا از پدر حساب میبرن یا شخص دیگه. اگه اون شخص، رو در رو واقعیات رو آمیخته با دلسوزی در عین حال محکم به خواهرتون دیکته کنه، یک نتیجه موقتی خوب به وجود میاد که در حد راضی کردن ایشون برای رفتنش پیش روانشناس کافیه. درمورد موضوعی که در اقوام خودم پیش اومد، برادر بزرگتر تاثیر گذار بود و به خوبی عمل کرد.
3-لطفا به زندگی خودتون بیشتر توجه کنید. این موضوع بیش از حد روی ازدواجی که داشتید اثر گذاشت. این هم که از این موضوع برای بدتر نشون دادن شرایط و رسیدن به طلاق استفاده کردید به نوعی ضربه به خودتون بود. اینطور بنظر میاد که بعد از ازدواج، مسائل خونه پدری و خونه خودتون رو به خوبی تفکیک نکردید. به هرحال از این به بعد بهتره کمی منطقی تر درمورد خودتون تصمیم بگیرید و بیشتر به فکر منافع خودتون باشید.
4- شما و پدر و مادرتون تلاش میکنین خونه به ثبات برسه ولی اگه این همه سال نتونستید در خواهرتون و در نتیجه در خونه ثبات رو به وجود بیارید، مطمئنا با بالارفتن سن خواهرتون اینکار برای شما تقریبا غیر ممکن میشه بنابراین باید اولویت رو این بگذارید که ایشون حتما از سمت یک فرد تاثیر گذار مدیریت بشن.
5- به توصیه دوستان توجه کنین و از تمیزکردن اتاق گرفته تا کوچکترین وظایفتون رو جدا کنید.

در نهایت امیدوارم تمام نوشته‌های شما و دوستان به یک اتفاق خوب ختم بشه
ممنون از شما.
بنده عقد بودم و دارم جدا میشم.چند ماه بیشتر طول نکشید.همش یا تو دعوا بودیم یا تو قهر.موضوع طلاقم اصلا برای بنده مهم نیست و بهش فکر نمیکنم.فقط میخوام زودتر تموم بشه.شاید برای هرکسی قابل درک نباشه.
ما دوخواهر هستیم.تمام مسائل داخل خونه س و بیرون نمیره.یعنی من اگر کشته هم بشم داخل خونه ازخونه بیرون نمیره که کی منو کشت.
ما تو بیرون از خونه کاملا حریم خصوصی داريم.
حتی بابت طلاقم شوهرم و خانوادش اومدن تا تونستن رفتن تو فامیل ما و پشت سر ما بد گفتن.ولی کسی جرات نکرد دخالتی بکنه
ولی ما تو خونه اصلا حریم شخصی نداریم فقط برای بیرون داریم.
میگین جدا کنم خودمو.ازکجا چدا کنم?از خونه ایی که دارم توش زندگی میکنم?
من یه سال پیش این اشتباه رو کردم و یکی از معیار های ازدواجمو زندگی تو شهر دیگه انتخاب کردم که اصلا خواهرمو نبینم.
به هیچ عنوان نمیخوام دوباره به خاطر خواهرم خودمو ازخونه جدا کنم.

وقتی داریم حرف میزنم با پدر و مادرم هست.وقتی دارم تصمیم مهم واسه زندگیم میگیرم هست.وقتی دارم چیزی میخرم هیت.وقتی واسه هرچیزی هست و چون پدر و مادرم مدیریت نمیکنن معلومه تمام ذهنم این میشه چیکار کنم که نباشه?
حالا تازه رفته سرکار و تا ظهر نیست.ولی چندین ساله که بوده.

اینو بارها به مادرم و پدرم گفتم اگه رفتارش اینه مقصر شماها هستین که جای بزرگتر و بچه تو خونه عوض شده.

مشاور نمیره چون میگه اصلا مشکلی نداره فقط اردیبهشت همین امسال بردمش چون افسردگی گرفت بود به قول خودش.و مشاور گفت تمام مشکلاتت بچه بازیه.لوس بازیه.ولی خواهرت(یعنی من).همین اومد بیرون معلومه یه مشکل بزرگ داره.اگمد بیرون و دیگه نرفت.

اون تاپیکم بسته شد و نمیشد داخلش نظر گذاشت مجبور شدم دوباره تاپیک بزنم

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط Ramin231 نمایش پست ها
سلام،
اون تاپیک مربوط به خواهرتون همچنان بازه.

* درمورد ازواجتون هم در آشنایی و هم در مقوله طلاق، بخش عمده تقصیرها به گردن خود شماست. درموردش توضیحات کافی ندادید اما بین مشکلاتتون، جوری از ازدواج و طلاقتون گفتید که انگار در مقایسه با خواهرتون، اون نقل و نباتی بیش نیست.
* چیزی بسیار شبیه به اتفاقی که براتون افتاد، در اقوام ما هم به وجود اومد و کسی که به خوبی میشناختمش عملکردش شبیه خواهر شما بود.

اگر واقعا دنبال مقصر باشیم، خیلی راحت نمیشه این فرد رو به تنهایی مقصر دونست. پدر و مادر نقش موثرتری در شکل گیری شخصیت ایشون داشتند. شاید انتظاراتی از ایشون داشتن که خود واقعیش نبوده و این تناقض که چی دوست داره و چطور باید رفتار کنه در کنار مشکلاتی که ازش بی خبریم، از این فرد یک شخصیت بی ثبات ساخته.
خواهرتون قطعا نیاز روحی رفع نشده‌ای داره که فقط یک روانشناس حضورا میتونه تشخیص بده. در هرصورت مواردی رو مطرح میکنم:

1- این عادت چندین ساله رو که مدام روی رفتار و واکنش‌های ایشون تمرکز کنید، کنار بگذارید. کلا دغدغه اصلیتون شده خواهرتون. این اشتباهه. جدا بشید. اگر بخاطر نزدیک بودن موفق نشدید ذهنتون رو جدا کنید، واقعا از خونه جدا بشید.
2- میتونید به وسیله کسی که روی خواهرتون تاثیر گذاره، یک تاثیر بهتر روش بگذارید. حالا یا از پدر حساب میبرن یا شخص دیگه. اگه اون شخص، رو در رو واقعیات رو آمیخته با دلسوزی در عین حال محکم به خواهرتون دیکته کنه، یک نتیجه موقتی خوب به وجود میاد که در حد راضی کردن ایشون برای رفتنش پیش روانشناس کافیه. درمورد موضوعی که در اقوام خودم پیش اومد، برادر بزرگتر تاثیر گذار بود و به خوبی عمل کرد.
3-لطفا به زندگی خودتون بیشتر توجه کنید. این موضوع بیش از حد روی ازدواجی که داشتید اثر گذاشت. این هم که از این موضوع برای بدتر نشون دادن شرایط و رسیدن به طلاق استفاده کردید به نوعی ضربه به خودتون بود. اینطور بنظر میاد که بعد از ازدواج، مسائل خونه پدری و خونه خودتون رو به خوبی تفکیک نکردید. به هرحال از این به بعد بهتره کمی منطقی تر درمورد خودتون تصمیم بگیرید و بیشتر به فکر منافع خودتون باشید.
4- شما و پدر و مادرتون تلاش میکنین خونه به ثبات برسه ولی اگه این همه سال نتونستید در خواهرتون و در نتیجه در خونه ثبات رو به وجود بیارید، مطمئنا با بالارفتن سن خواهرتون اینکار برای شما تقریبا غیر ممکن میشه بنابراین باید اولویت رو این بگذارید که ایشون حتما از سمت یک فرد تاثیر گذار مدیریت بشن.
5- به توصیه دوستان توجه کنین و از تمیزکردن اتاق گرفته تا کوچکترین وظایفتون رو جدا کنید.

در نهایت امیدوارم تمام نوشته‌های شما و دوستان به یک اتفاق خوب ختم بشه
ممنون از شما.
بنده عقد بودم و دارم جدا میشم.چند ماه بیشتر طول نکشید.همش یا تو دعوا بودیم یا تو قهر.موضوع طلاقم اصلا برای بنده مهم نیست و بهش فکر نمیکنم.فقط میخوام زودتر تموم بشه.شاید برای هرکسی قابل درک نباشه.
ما دوخواهر هستیم.تمام مسائل داخل خونه س و بیرون نمیره.یعنی من اگر کشته هم بشم داخل خونه ازخونه بیرون نمیره که کی منو کشت.
ما تو بیرون از خونه کاملا حریم خصوصی داريم.
حتی بابت طلاقم شوهرم و خانوادش اومدن تا تونستن رفتن تو فامیل ما و پشت سر ما بد گفتن.ولی کسی جرات نکرد دخالتی بکنه
ولی ما تو خونه اصلا حریم شخصی نداریم فقط برای بیرون داریم.
میگین جدا کنم خودمو.ازکجا چدا کنم?از خونه ایی که دارم توش زندگی میکنم?
من یه سال پیش این اشتباه رو کردم و یکی از معیار های ازدواجمو زندگی تو شهر دیگه انتخاب کردم که اصلا خواهرمو نبینم.
به هیچ عنوان نمیخوام دوباره به خاطر خواهرم خودمو ازخونه جدا کنم.

وقتی داریم حرف میزنم با پدر و مادرم هست.وقتی دارم تصمیم مهم واسه زندگیم میگیرم هست.وقتی دارم چیزی میخرم هیت.وقتی واسه هرچیزی هست و چون پدر و مادرم مدیریت نمیکنن معلومه تمام ذهنم این میشه چیکار کنم که نباشه?
حالا تازه رفته سرکار و تا ظهر نیست.ولی چندین ساله که بوده.

اینو بارها به مادرم و پدرم گفتم اگه رفتارش اینه مقصر شماها هستین که جای بزرگتر و بچه تو خونه عوض شده.

مشاور نمیره چون میگه اصلا مشکلی نداره فقط اردیبهشت همین امسال بردمش چون افسردگی گرفت بود به قول خودش.و مشاور گفت تمام مشکلاتت بچه بازیه.لوس بازیه.ولی خواهرت(یعنی من).همین اومد بیرون معلومه یه مشکل بزرگ داره.اگمد بیرون و دیگه نرفت.

اون تاپیکم بسته شد و نمیشد داخلش نظر گذاشت مجبور شدم دوباره تاپیک بزنم

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط Ramin231 نمایش پست ها
سلام،
اون تاپیک مربوط به خواهرتون همچنان بازه.

* درمورد ازواجتون هم در آشنایی و هم در مقوله طلاق، بخش عمده تقصیرها به گردن خود شماست. درموردش توضیحات کافی ندادید اما بین مشکلاتتون، جوری از ازدواج و طلاقتون گفتید که انگار در مقایسه با خواهرتون، اون نقل و نباتی بیش نیست.
* چیزی بسیار شبیه به اتفاقی که براتون افتاد، در اقوام ما هم به وجود اومد و کسی که به خوبی میشناختمش عملکردش شبیه خواهر شما بود.

اگر واقعا دنبال مقصر باشیم، خیلی راحت نمیشه این فرد رو به تنهایی مقصر دونست. پدر و مادر نقش موثرتری در شکل گیری شخصیت ایشون داشتند. شاید انتظاراتی از ایشون داشتن که خود واقعیش نبوده و این تناقض که چی دوست داره و چطور باید رفتار کنه در کنار مشکلاتی که ازش بی خبریم، از این فرد یک شخصیت بی ثبات ساخته.
خواهرتون قطعا نیاز روحی رفع نشده‌ای داره که فقط یک روانشناس حضورا میتونه تشخیص بده. در هرصورت مواردی رو مطرح میکنم:

1- این عادت چندین ساله رو که مدام روی رفتار و واکنش‌های ایشون تمرکز کنید، کنار بگذارید. کلا دغدغه اصلیتون شده خواهرتون. این اشتباهه. جدا بشید. اگر بخاطر نزدیک بودن موفق نشدید ذهنتون رو جدا کنید، واقعا از خونه جدا بشید.
2- میتونید به وسیله کسی که روی خواهرتون تاثیر گذاره، یک تاثیر بهتر روش بگذارید. حالا یا از پدر حساب میبرن یا شخص دیگه. اگه اون شخص، رو در رو واقعیات رو آمیخته با دلسوزی در عین حال محکم به خواهرتون دیکته کنه، یک نتیجه موقتی خوب به وجود میاد که در حد راضی کردن ایشون برای رفتنش پیش روانشناس کافیه. درمورد موضوعی که در اقوام خودم پیش اومد، برادر بزرگتر تاثیر گذار بود و به خوبی عمل کرد.
3-لطفا به زندگی خودتون بیشتر توجه کنید. این موضوع بیش از حد روی ازدواجی که داشتید اثر گذاشت. این هم که از این موضوع برای بدتر نشون دادن شرایط و رسیدن به طلاق استفاده کردید به نوعی ضربه به خودتون بود. اینطور بنظر میاد که بعد از ازدواج، مسائل خونه پدری و خونه خودتون رو به خوبی تفکیک نکردید. به هرحال از این به بعد بهتره کمی منطقی تر درمورد خودتون تصمیم بگیرید و بیشتر به فکر منافع خودتون باشید.
4- شما و پدر و مادرتون تلاش میکنین خونه به ثبات برسه ولی اگه این همه سال نتونستید در خواهرتون و در نتیجه در خونه ثبات رو به وجود بیارید، مطمئنا با بالارفتن سن خواهرتون اینکار برای شما تقریبا غیر ممکن میشه بنابراین باید اولویت رو این بگذارید که ایشون حتما از سمت یک فرد تاثیر گذار مدیریت بشن.
5- به توصیه دوستان توجه کنین و از تمیزکردن اتاق گرفته تا کوچکترین وظایفتون رو جدا کنید.

در نهایت امیدوارم تمام نوشته‌های شما و دوستان به یک اتفاق خوب ختم بشه
ممنون از شما.
بنده عقد بودم و دارم جدا میشم.چند ماه بیشتر طول نکشید.همش یا تو دعوا بودیم یا تو قهر.موضوع طلاقم اصلا برای بنده مهم نیست و بهش فکر نمیکنم.فقط میخوام زودتر تموم بشه.شاید برای هرکسی قابل درک نباشه.
ما دوخواهر هستیم.تمام مسائل داخل خونه س و بیرون نمیره.یعنی من اگر کشته هم بشم داخل خونه ازخونه بیرون نمیره که کی منو کشت.
ما تو بیرون از خونه کاملا حریم خصوصی داريم.
حتی بابت طلاقم شوهرم و خانوادش اومدن تا تونستن رفتن تو فامیل ما و پشت سر ما بد گفتن.ولی کسی جرات نکرد دخالتی بکنه
ولی ما تو خونه اصلا حریم شخصی نداریم فقط برای بیرون داریم.
میگین جدا کنم خودمو.ازکجا چدا کنم?از خونه ایی که دارم توش زندگی میکنم?
من یه سال پیش این اشتباه رو کردم و یکی از معیار های ازدواجمو زندگی تو شهر دیگه انتخاب کردم که اصلا خواهرمو نبینم.
به هیچ عنوان نمیخوام دوباره به خاطر خواهرم خودمو ازخونه جدا کنم.

وقتی داریم حرف میزنم با پدر و مادرم هست.وقتی دارم تصمیم مهم واسه زندگیم میگیرم هست.وقتی دارم چیزی میخرم هیت.وقتی واسه هرچیزی هست و چون پدر و مادرم مدیریت نمیکنن معلومه تمام ذهنم این میشه چیکار کنم که نباشه?
حالا تازه رفته سرکار و تا ظهر نیست.ولی چندین ساله که بوده.

اینو بارها به مادرم و پدرم گفتم اگه رفتارش اینه مقصر شماها هستین که جای بزرگتر و بچه تو خونه عوض شده.

مشاور نمیره چون میگه اصلا مشکلی نداره فقط اردیبهشت همین امسال بردمش چون افسردگی گرفت بود به قول خودش.و مشاور گفت تمام مشکلاتت بچه بازیه.لوس بازیه.ولی خواهرت(یعنی من).همین اومد بیرون معلومه یه مشکل بزرگ داره.اگمد بیرون و دیگه نرفت.

اون تاپیکم بسته شد و نمیشد داخلش نظر گذاشت مجبور شدم دوباره تاپیک بزنم

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط Ramin231 نمایش پست ها
سلام،
اون تاپیک مربوط به خواهرتون همچنان بازه.

* درمورد ازواجتون هم در آشنایی و هم در مقوله طلاق، بخش عمده تقصیرها به گردن خود شماست. درموردش توضیحات کافی ندادید اما بین مشکلاتتون، جوری از ازدواج و طلاقتون گفتید که انگار در مقایسه با خواهرتون، اون نقل و نباتی بیش نیست.
* چیزی بسیار شبیه به اتفاقی که براتون افتاد، در اقوام ما هم به وجود اومد و کسی که به خوبی میشناختمش عملکردش شبیه خواهر شما بود.

اگر واقعا دنبال مقصر باشیم، خیلی راحت نمیشه این فرد رو به تنهایی مقصر دونست. پدر و مادر نقش موثرتری در شکل گیری شخصیت ایشون داشتند. شاید انتظاراتی از ایشون داشتن که خود واقعیش نبوده و این تناقض که چی دوست داره و چطور باید رفتار کنه در کنار مشکلاتی که ازش بی خبریم، از این فرد یک شخصیت بی ثبات ساخته.
خواهرتون قطعا نیاز روحی رفع نشده‌ای داره که فقط یک روانشناس حضورا میتونه تشخیص بده. در هرصورت مواردی رو مطرح میکنم:

1- این عادت چندین ساله رو که مدام روی رفتار و واکنش‌های ایشون تمرکز کنید، کنار بگذارید. کلا دغدغه اصلیتون شده خواهرتون. این اشتباهه. جدا بشید. اگر بخاطر نزدیک بودن موفق نشدید ذهنتون رو جدا کنید، واقعا از خونه جدا بشید.
2- میتونید به وسیله کسی که روی خواهرتون تاثیر گذاره، یک تاثیر بهتر روش بگذارید. حالا یا از پدر حساب میبرن یا شخص دیگه. اگه اون شخص، رو در رو واقعیات رو آمیخته با دلسوزی در عین حال محکم به خواهرتون دیکته کنه، یک نتیجه موقتی خوب به وجود میاد که در حد راضی کردن ایشون برای رفتنش پیش روانشناس کافیه. درمورد موضوعی که در اقوام خودم پیش اومد، برادر بزرگتر تاثیر گذار بود و به خوبی عمل کرد.
3-لطفا به زندگی خودتون بیشتر توجه کنید. این موضوع بیش از حد روی ازدواجی که داشتید اثر گذاشت. این هم که از این موضوع برای بدتر نشون دادن شرایط و رسیدن به طلاق استفاده کردید به نوعی ضربه به خودتون بود. اینطور بنظر میاد که بعد از ازدواج، مسائل خونه پدری و خونه خودتون رو به خوبی تفکیک نکردید. به هرحال از این به بعد بهتره کمی منطقی تر درمورد خودتون تصمیم بگیرید و بیشتر به فکر منافع خودتون باشید.
4- شما و پدر و مادرتون تلاش میکنین خونه به ثبات برسه ولی اگه این همه سال نتونستید در خواهرتون و در نتیجه در خونه ثبات رو به وجود بیارید، مطمئنا با بالارفتن سن خواهرتون اینکار برای شما تقریبا غیر ممکن میشه بنابراین باید اولویت رو این بگذارید که ایشون حتما از سمت یک فرد تاثیر گذار مدیریت بشن.
5- به توصیه دوستان توجه کنین و از تمیزکردن اتاق گرفته تا کوچکترین وظایفتون رو جدا کنید.

در نهایت امیدوارم تمام نوشته‌های شما و دوستان به یک اتفاق خوب ختم بشه
ممنون از شما.
بنده عقد بودم و دارم جدا میشم.چند ماه بیشتر طول نکشید.همش یا تو دعوا بودیم یا تو قهر.موضوع طلاقم اصلا برای بنده مهم نیست و بهش فکر نمیکنم.فقط میخوام زودتر تموم بشه.شاید برای هرکسی قابل درک نباشه.
ما دوخواهر هستیم.تمام مسائل داخل خونه س و بیرون نمیره.یعنی من اگر کشته هم بشم داخل خونه ازخونه بیرون نمیره که کی منو کشت.
ما تو بیرون از خونه کاملا حریم خصوصی داريم.
حتی بابت طلاقم شوهرم و خانوادش اومدن تا تونستن رفتن تو فامیل ما و پشت سر ما بد گفتن.ولی کسی جرات نکرد دخالتی بکنه
ولی ما تو خونه اصلا حریم شخصی نداریم فقط برای بیرون داریم.
میگین جدا کنم خودمو.ازکجا چدا کنم?از خونه ایی که دارم توش زندگی میکنم?
من یه سال پیش این اشتباه رو کردم و یکی از معیار های ازدواجمو زندگی تو شهر دیگه انتخاب کردم که اصلا خواهرمو نبینم.
به هیچ عنوان نمیخوام دوباره به خاطر خواهرم خودمو ازخونه جدا کنم.

وقتی داریم حرف میزنم با پدر و مادرم هست.وقتی دارم تصمیم مهم واسه زندگیم میگیرم هست.وقتی دارم چیزی میخرم هیت.وقتی واسه هرچیزی هست و چون پدر و مادرم مدیریت نمیکنن معلومه تمام ذهنم این میشه چیکار کنم که نباشه?
حالا تازه رفته سرکار و تا ظهر نیست.ولی چندین ساله که بوده.

اینو بارها به مادرم و پدرم گفتم اگه رفتارش اینه مقصر شماها هستین که جای بزرگتر و بچه تو خونه عوض شده.

مشاور نمیره چون میگه اصلا مشکلی نداره فقط اردیبهشت همین امسال بردمش چون افسردگی گرفت بود به قول خودش.و مشاور گفت تمام مشکلاتت بچه بازیه.لوس بازیه.ولی خواهرت(یعنی من).همین اومد بیرون معلومه یه مشکل بزرگ داره.اگمد بیرون و دیگه نرفت.

اون تاپیکم بسته شد و نمیشد داخلش نظر گذاشت مجبور شدم دوباره تاپیک بزنم

- - - Updated - - -

ممنون از شما.
بنده عقد بودم و دارم جدا میشم.چند ماه بیشتر طول نکشید.همش یا تو دعوا بودیم یا تو قهر.موضوع طلاقم اصلا برای بنده مهم نیست و بهش فکر نمیکنم.فقط میخوام زودتر تموم بشه.شاید برای هرکسی قابل درک نباشه.
ما دوخواهر هستیم.تمام مسائل داخل خونه س و بیرون نمیره.یعنی من اگر کشته هم بشم داخل خونه ازخونه بیرون نمیره که کی منو کشت.
ما تو بیرون از خونه کاملا حریم خصوصی داريم.
حتی بابت طلاقم شوهرم و خانوادش اومدن تا تونستن رفتن تو فامیل ما و پشت سر ما بد گفتن.ولی کسی جرات نکرد دخالتی بکنه
ولی ما تو خونه اصلا حریم شخصی نداریم فقط برای بیرون داریم.
میگین جدا کنم خودمو.ازکجا چدا کنم?از خونه ایی که دارم توش زندگی میکنم?
من یه سال پیش این اشتباه رو کردم و یکی از معیار های ازدواجمو زندگی تو شهر دیگه انتخاب کردم که اصلا خواهرمو نبینم.
به هیچ عنوان نمیخوام دوباره به خاطر خواهرم خودمو ازخونه جدا کنم.

وقتی داریم حرف میزنم با پدر و مادرم هست.وقتی دارم تصمیم مهم واسه زندگیم میگیرم هست.وقتی دارم چیزی میخرم هیت.وقتی واسه هرچیزی هست و چون پدر و مادرم مدیریت نمیکنن معلومه تمام ذهنم این میشه چیکار کنم که نباشه?
حالا تازه رفته سرکار و تا ظهر نیست.ولی چندین ساله که بوده.

اینو بارها به مادرم و پدرم گفتم اگه رفتارش اینه مقصر شماها هستین که جای بزرگتر و بچه تو خونه عوض شده.

مشاور نمیره چون میگه اصلا مشکلی نداره فقط اردیبهشت همین امسال بردمش چون افسردگی گرفت بود به قول خودش.و مشاور گفت تمام مشکلاتت بچه بازیه.لوس بازیه.ولی خواهرت(یعنی من).همین اومد بیرون معلومه یه مشکل بزرگ داره.اگمد بیرون و دیگه نرفت.

اون تاپیکم بسته شد و نمیشد داخلش نظر گذاشت مجبور شدم دوباره تاپیک بزنم

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط Ramin231 نمایش پست ها
سلام،
اون تاپیک مربوط به خواهرتون همچنان بازه.

* درمورد ازواجتون هم در آشنایی و هم در مقوله طلاق، بخش عمده تقصیرها به گردن خود شماست. درموردش توضیحات کافی ندادید اما بین مشکلاتتون، جوری از ازدواج و طلاقتون گفتید که انگار در مقایسه با خواهرتون، اون نقل و نباتی بیش نیست.
* چیزی بسیار شبیه به اتفاقی که براتون افتاد، در اقوام ما هم به وجود اومد و کسی که به خوبی میشناختمش عملکردش شبیه خواهر شما بود.

اگر واقعا دنبال مقصر باشیم، خیلی راحت نمیشه این فرد رو به تنهایی مقصر دونست. پدر و مادر نقش موثرتری در شکل گیری شخصیت ایشون داشتند. شاید انتظاراتی از ایشون داشتن که خود واقعیش نبوده و این تناقض که چی دوست داره و چطور باید رفتار کنه در کنار مشکلاتی که ازش بی خبریم، از این فرد یک شخصیت بی ثبات ساخته.
خواهرتون قطعا نیاز روحی رفع نشده‌ای داره که فقط یک روانشناس حضورا میتونه تشخیص بده. در هرصورت مواردی رو مطرح میکنم:

1- این عادت چندین ساله رو که مدام روی رفتار و واکنش‌های ایشون تمرکز کنید، کنار بگذارید. کلا دغدغه اصلیتون شده خواهرتون. این اشتباهه. جدا بشید. اگر بخاطر نزدیک بودن موفق نشدید ذهنتون رو جدا کنید، واقعا از خونه جدا بشید.
2- میتونید به وسیله کسی که روی خواهرتون تاثیر گذاره، یک تاثیر بهتر روش بگذارید. حالا یا از پدر حساب میبرن یا شخص دیگه. اگه اون شخص، رو در رو واقعیات رو آمیخته با دلسوزی در عین حال محکم به خواهرتون دیکته کنه، یک نتیجه موقتی خوب به وجود میاد که در حد راضی کردن ایشون برای رفتنش پیش روانشناس کافیه. درمورد موضوعی که در اقوام خودم پیش اومد، برادر بزرگتر تاثیر گذار بود و به خوبی عمل کرد.
3-لطفا به زندگی خودتون بیشتر توجه کنید. این موضوع بیش از حد روی ازدواجی که داشتید اثر گذاشت. این هم که از این موضوع برای بدتر نشون دادن شرایط و رسیدن به طلاق استفاده کردید به نوعی ضربه به خودتون بود. اینطور بنظر میاد که بعد از ازدواج، مسائل خونه پدری و خونه خودتون رو به خوبی تفکیک نکردید. به هرحال از این به بعد بهتره کمی منطقی تر درمورد خودتون تصمیم بگیرید و بیشتر به فکر منافع خودتون باشید.
4- شما و پدر و مادرتون تلاش میکنین خونه به ثبات برسه ولی اگه این همه سال نتونستید در خواهرتون و در نتیجه در خونه ثبات رو به وجود بیارید، مطمئنا با بالارفتن سن خواهرتون اینکار برای شما تقریبا غیر ممکن میشه بنابراین باید اولویت رو این بگذارید که ایشون حتما از سمت یک فرد تاثیر گذار مدیریت بشن.
5- به توصیه دوستان توجه کنین و از تمیزکردن اتاق گرفته تا کوچکترین وظایفتون رو جدا کنید.

در نهایت امیدوارم تمام نوشته‌های شما و دوستان به یک اتفاق خوب ختم بشه
ممنون از شما.
بنده عقد بودم و دارم جدا میشم.چند ماه بیشتر طول نکشید.همش یا تو دعوا بودیم یا تو قهر.موضوع طلاقم اصلا برای بنده مهم نیست و بهش فکر نمیکنم.فقط میخوام زودتر تموم بشه.شاید برای هرکسی قابل درک نباشه.
ما دوخواهر هستیم.تمام مسائل داخل خونه س و بیرون نمیره.یعنی من اگر کشته هم بشم داخل خونه ازخونه بیرون نمیره که کی منو کشت.
ما تو بیرون از خونه کاملا حریم خصوصی داريم.
حتی بابت طلاقم شوهرم و خانوادش اومدن تا تونستن رفتن تو فامیل ما و پشت سر ما بد گفتن.ولی کسی جرات نکرد دخالتی بکنه
ولی ما تو خونه اصلا حریم شخصی نداریم فقط برای بیرون داریم.
میگین جدا کنم خودمو.ازکجا چدا کنم?از خونه ایی که دارم توش زندگی میکنم?
من یه سال پیش این اشتباه رو کردم و یکی از معیار های ازدواجمو زندگی تو شهر دیگه انتخاب کردم که اصلا خواهرمو نبینم.
به هیچ عنوان نمیخوام دوباره به خاطر خواهرم خودمو ازخونه جدا کنم.

وقتی داریم حرف میزنم با پدر و مادرم هست.وقتی دارم تصمیم مهم واسه زندگیم میگیرم هست.وقتی دارم چیزی میخرم هیت.وقتی واسه هرچیزی هست و چون پدر و مادرم مدیریت نمیکنن معلومه تمام ذهنم این میشه چیکار کنم که نباشه?
حالا تازه رفته سرکار و تا ظهر نیست.ولی چندین ساله که بوده.

اینو بارها به مادرم و پدرم گفتم اگه رفتارش اینه مقصر شماها هستین که جای بزرگتر و بچه تو خونه عوض شده.

مشاور نمیره چون میگه اصلا مشکلی نداره فقط اردیبهشت همین امسال بردمش چون افسردگی گرفت بود به قول خودش.و مشاور گفت تمام مشکلاتت بچه بازیه.لوس بازیه.ولی خواهرت(یعنی من).معلومه یه مشکل بزرگ داره.اومد بیرون و دیگه نرفت.انگار که از اولم.مشکلی نداشته

اون تاپیکم بسته شد و نمیشد داخلش نظر گذاشت مجبور شدم دوباره تاپیک بزنم

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط Ramin231 نمایش پست ها
سلام،
اون تاپیک مربوط به خواهرتون همچنان بازه.

* درمورد ازواجتون هم در آشنایی و هم در مقوله طلاق، بخش عمده تقصیرها به گردن خود شماست. درموردش توضیحات کافی ندادید اما بین مشکلاتتون، جوری از ازدواج و طلاقتون گفتید که انگار در مقایسه با خواهرتون، اون نقل و نباتی بیش نیست.
* چیزی بسیار شبیه به اتفاقی که براتون افتاد، در اقوام ما هم به وجود اومد و کسی که به خوبی میشناختمش عملکردش شبیه خواهر شما بود.

اگر واقعا دنبال مقصر باشیم، خیلی راحت نمیشه این فرد رو به تنهایی مقصر دونست. پدر و مادر نقش موثرتری در شکل گیری شخصیت ایشون داشتند. شاید انتظاراتی از ایشون داشتن که خود واقعیش نبوده و این تناقض که چی دوست داره و چطور باید رفتار کنه در کنار مشکلاتی که ازش بی خبریم، از این فرد یک شخصیت بی ثبات ساخته.
خواهرتون قطعا نیاز روحی رفع نشده‌ای داره که فقط یک روانشناس حضورا میتونه تشخیص بده. در هرصورت مواردی رو مطرح میکنم:

1- این عادت چندین ساله رو که مدام روی رفتار و واکنش‌های ایشون تمرکز کنید، کنار بگذارید. کلا دغدغه اصلیتون شده خواهرتون. این اشتباهه. جدا بشید. اگر بخاطر نزدیک بودن موفق نشدید ذهنتون رو جدا کنید، واقعا از خونه جدا بشید.
2- میتونید به وسیله کسی که روی خواهرتون تاثیر گذاره، یک تاثیر بهتر روش بگذارید. حالا یا از پدر حساب میبرن یا شخص دیگه. اگه اون شخص، رو در رو واقعیات رو آمیخته با دلسوزی در عین حال محکم به خواهرتون دیکته کنه، یک نتیجه موقتی خوب به وجود میاد که در حد راضی کردن ایشون برای رفتنش پیش روانشناس کافیه. درمورد موضوعی که در اقوام خودم پیش اومد، برادر بزرگتر تاثیر گذار بود و به خوبی عمل کرد.
3-لطفا به زندگی خودتون بیشتر توجه کنید. این موضوع بیش از حد روی ازدواجی که داشتید اثر گذاشت. این هم که از این موضوع برای بدتر نشون دادن شرایط و رسیدن به طلاق استفاده کردید به نوعی ضربه به خودتون بود. اینطور بنظر میاد که بعد از ازدواج، مسائل خونه پدری و خونه خودتون رو به خوبی تفکیک نکردید. به هرحال از این به بعد بهتره کمی منطقی تر درمورد خودتون تصمیم بگیرید و بیشتر به فکر منافع خودتون باشید.
4- شما و پدر و مادرتون تلاش میکنین خونه به ثبات برسه ولی اگه این همه سال نتونستید در خواهرتون و در نتیجه در خونه ثبات رو به وجود بیارید، مطمئنا با بالارفتن سن خواهرتون اینکار برای شما تقریبا غیر ممکن میشه بنابراین باید اولویت رو این بگذارید که ایشون حتما از سمت یک فرد تاثیر گذار مدیریت بشن.
5- به توصیه دوستان توجه کنین و از تمیزکردن اتاق گرفته تا کوچکترین وظایفتون رو جدا کنید.

در نهایت امیدوارم تمام نوشته‌های شما و دوستان به یک اتفاق خوب ختم بشه
نقل قول نوشته اصلی توسط Ramin231 نمایش پست ها
سلام،
اون تاپیک مربوط به خواهرتون همچنان بازه.

* درمورد ازواجتون هم در آشنایی و هم در مقوله طلاق، بخش عمده تقصیرها به گردن خود شماست. درموردش توضیحات کافی ندادید اما بین مشکلاتتون، جوری از ازدواج و طلاقتون گفتید که انگار در مقایسه با خواهرتون، اون نقل و نباتی بیش نیست.
* چیزی بسیار شبیه به اتفاقی که براتون افتاد، در اقوام ما هم به وجود اومد و کسی که به خوبی میشناختمش عملکردش شبیه خواهر شما بود.

اگر واقعا دنبال مقصر باشیم، خیلی راحت نمیشه این فرد رو به تنهایی مقصر دونست. پدر و مادر نقش موثرتری در شکل گیری شخصیت ایشون داشتند. شاید انتظاراتی از ایشون داشتن که خود واقعیش نبوده و این تناقض که چی دوست داره و چطور باید رفتار کنه در کنار مشکلاتی که ازش بی خبریم، از این فرد یک شخصیت بی ثبات ساخته.
خواهرتون قطعا نیاز روحی رفع نشده‌ای داره که فقط یک روانشناس حضورا میتونه تشخیص بده. در هرصورت مواردی رو مطرح میکنم:

1- این عادت چندین ساله رو که مدام روی رفتار و واکنش‌های ایشون تمرکز کنید، کنار بگذارید. کلا دغدغه اصلیتون شده خواهرتون. این اشتباهه. جدا بشید. اگر بخاطر نزدیک بودن موفق نشدید ذهنتون رو جدا کنید، واقعا از خونه جدا بشید.
2- میتونید به وسیله کسی که روی خواهرتون تاثیر گذاره، یک تاثیر بهتر روش بگذارید. حالا یا از پدر حساب میبرن یا شخص دیگه. اگه اون شخص، رو در رو واقعیات رو آمیخته با دلسوزی در عین حال محکم به خواهرتون دیکته کنه، یک نتیجه موقتی خوب به وجود میاد که در حد راضی کردن ایشون برای رفتنش پیش روانشناس کافیه. درمورد موضوعی که در اقوام خودم پیش اومد، برادر بزرگتر تاثیر گذار بود و به خوبی عمل کرد.
3-لطفا به زندگی خودتون بیشتر توجه کنید. این موضوع بیش از حد روی ازدواجی که داشتید اثر گذاشت. این هم که از این موضوع برای بدتر نشون دادن شرایط و رسیدن به طلاق استفاده کردید به نوعی ضربه به خودتون بود. اینطور بنظر میاد که بعد از ازدواج، مسائل خونه پدری و خونه خودتون رو به خوبی تفکیک نکردید. به هرحال از این به بعد بهتره کمی منطقی تر درمورد خودتون تصمیم بگیرید و بیشتر به فکر منافع خودتون باشید.
4- شما و پدر و مادرتون تلاش میکنین خونه به ثبات برسه ولی اگه این همه سال نتونستید در خواهرتون و در نتیجه در خونه ثبات رو به وجود بیارید، مطمئنا با بالارفتن سن خواهرتون اینکار برای شما تقریبا غیر ممکن میشه بنابراین باید اولویت رو این بگذارید که ایشون حتما از سمت یک فرد تاثیر گذار مدیریت بشن.
5- به توصیه دوستان توجه کنین و از تمیزکردن اتاق گرفته تا کوچکترین وظایفتون رو جدا کنید.

در نهایت امیدوارم تمام نوشته‌های شما و دوستان به یک اتفاق خوب ختم بشه
ممنون از شما.
بنده عقد بودم و دارم جدا میشم.چند ماه بیشتر طول نکشید.همش یا تو دعوا بودیم یا تو قهر.موضوع طلاقم اصلا برای بنده مهم نیست و بهش فکر نمیکنم.فقط میخوام زودتر تموم بشه.شاید برای هرکسی قابل درک نباشه.
ما دوخواهر هستیم.تمام مسائل داخل خونه س و بیرون نمیره.یعنی من اگر کشته هم بشم داخل خونه ازخونه بیرون نمیره که کی منو کشت.
ما تو بیرون از خونه کاملا حریم خصوصی داريم.
حتی بابت طلاقم شوهرم و خانوادش اومدن تا تونستن رفتن تو فامیل ما و پشت سر ما بد گفتن.ولی کسی جرات نکرد دخالتی بکنه
ولی ما تو خونه اصلا حریم شخصی نداریم فقط برای بیرون داریم.
میگین جدا کنم خودمو.ازکجا چدا کنم?از خونه ایی که دارم توش زندگی میکنم?
من یه سال پیش این اشتباه رو کردم و یکی از معیار های ازدواجمو زندگی تو شهر دیگه انتخاب کردم که اصلا خواهرمو نبینم.
به هیچ عنوان نمیخوام دوباره به خاطر خواهرم خودمو ازخونه جدا کنم.

وقتی داریم حرف میزنم با پدر و مادرم هست.وقتی دارم تصمیم مهم واسه زندگیم میگیرم هست.وقتی دارم چیزی میخرم هیت.وقتی واسه هرچیزی هست و چون پدر و مادرم مدیریت نمیکنن معلومه تمام ذهنم این میشه چیکار کنم که نباشه?
حالا تازه رفته سرکار و تا ظهر نیست.ولی چندین ساله که بوده.

اینو بارها به مادرم و پدرم گفتم اگه رفتارش اینه مقصر شماها هستین که جای بزرگتر و بچه تو خونه عوض شده.

مشاور نمیره چون میگه اصلا مشکلی نداره فقط اردیبهشت همین امسال بردمش چون افسردگی گرفت بود به قول خودش.و مشاور گفت تمام مشکلاتت بچه بازیه.لوس بازیه.ولی خواهرت(یعنی من).معلومه یه مشکل بزرگ داره.اومد بیرون و دیگه نرفت.انگار که از اولم.مشکلی نداشته

اون تاپیکم بسته شد و نمیشد داخلش نظر گذاشت مجبور شدم دوباره تاپیک بزنم