به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 11

Threaded View

  1. #7
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 آبان 97 [ 18:52]
    تاریخ عضویت
    1397-3-22
    نوشته ها
    31
    امتیاز
    619
    سطح
    12
    Points: 619, Level: 12
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 73.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 20 در 15 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی نمایش پست ها
    با سلام

    ضمن تشکر ویژه از شمیم الزهرا که واقعا عالی پاسخ دادند من پاسخ ایشان را در ذیل کمی بسط می دهم امیدوارم خودتون کمک کنید تا حالتون را خوب کنید.

    متاسفم لغزش ها و اشتباهات پیش آمده کار را تا این اندازه برای شما دو نفر سخت کرده است.

    اگرچه در این تاپیک به بعضی مصداق ها اشاره کرده اید مثل:
    1 - برداشتن جنس از مغازه بدون پرداخت وجه توسط شما
    2 - گزارش این خطا به شوهرتان
    3 - استرس بیش از اندازه
    4 - مختل شدن رابطه اتان با شوهرتان به خاطر استرس
    5 - عدم درک همسرتان از وضعیت شما
    6 - عدم راز داری همسرتان
    7 - تصور خودکشی داشتن
    و.....

    .....
    همه اینها نشان می دهد که شما و همسرتان نیاز دارید مجموعه ای از آگاهی ها و مهارتها را کسب کنید و بعد شروع به تمرین و ممارست مستمر داشته باشد.

    در حال حاضر به عنوان اولین مهارت سعی کنید فکر خودتون را جمع و جور کنید و به این اتفاقات مکرر فکر نکنید.
    کمی به خودتون رحم کنید به خودتون مرخصی از این فکر ها بدهید. با بچه اتان بازی کنید. به تفریحات و سرگرمی هایی که دوست دارید بپردازید. و کمی خودتون را بازسازی کنید.
    وقتی اینقدر آشفته هستید اولین قدم قطع فکر آشفته ساز هست.
    تمرکز خود را از اتفاقات پیش آمده فعلا بردارید تا حالتون بهتر شود.
    پس از آن برای کسب مهارت و آگاهی ها چه از طریق کتاب، چه از طریق مشاوره حضوری، یا تلفنی ، یا از طریق کانالها، یا از طریق همین تالار اقدام فرمایید و مورد به مورد پیش بروید.
    با تشکر
    با سلام خیلی خوشحال شدم که پاسخ دادین من همیشه مشکلی که یش میومد از همین روش استفاده میکردم یعنی بهش فکر میکردم ولی این بار جوری درگیر شدم که انگار بدترین گناهی که یک زن میتونه آنجام بده رو دادم....به همسرم بی اعتماد شدم ازش میترسم میترسم که بقیه کارهام هر چند خیلی کوچک رو هم بع بقیه بگه یا همین کار رو به خانواده خودش هم بگه دوست ندارم ببیننش صداشو بشنوم اونم از کارش پشیمون نیست ولی میگه فراموش کن اما من نمیتونم این موضوع انگار دقیقا اون چیزی هست که قراره منو ار پا دربیاره و نابود کنه به هر طرف این قفس که میپرم یک جوری محکم به زمین میخورم دوست ندارم حتی از خونه خارج بشم دو روز مرخصی گرفتم آشوبم داغونم ولی با بچه رابطه خوبی دارم دوست ندارم این مساله روح اونو آشفته کنه هیچ وقت تا حالا اشک منو ندیده بود انکار تو تمام این مدت اولین بار بود که فهمیده بود بزرگ تر هام گریه مبکنن برای اونم ناراحتم بخدا من آدم ضعیفی نیستم ولی الان ار هر وقت دیگه بیچاره تر شدم.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط گیسو کمند نمایش پست ها
    .


    تنها جان اشتباه شما رو پدر و مادرتون متوجه شدن
    خدارو شکر که خانواده همسرتون و... متوجه نشدن ،،

    پدر و مادر ها یه قدرتی دارن که اشتباهات بچه هاشونو خود خودی توجیه میکنن
    و بعد هم فراموش میکنن


    پدر و مادر شما هم برای اینکه قبح این کار نریزه یا پیش همسرتون بخوان ابراز تاسف کنن یه چیزی بهت گفتن .
    لطفا اینقدر در عمق این مساله نرو
    که افکار منفی آدمیزاد رو غرق و غرق تر میکنه .



    بیا اینطوری فکر کن :

    فکر کن سرگرم پسرت شدی و فراموش کردی اون خوراکی رو بذاری سر جای خودش .




    مطلب بعدی در مورد نوشته های آقای مدیر و شمیم الزهرا هست که انگار اصلا درک نکردی
    تنها جان داروی شما در حال حاضر همین دو نسخه است
    ولی تو توجهی بهشون نمیکنی


    لطفا خودت رو همسرت رو و زندگی ات رو دریاب و قدر لحظاتت رو بیشتر بدون
    هر مشکلی یه راهی داره
    نذار دیر بشه یه وقت چشم باز کنی ببینی یه فاصله افتاده بینتون قد یه دریا .
    یا خودت ضعیف و ناتوان و پژمرده شدی .

    اگر هزینشو نداری همینجا شارژ آزاد کن و راهنمایی بگیر
    یه پست کامل اگر دریافت کنی اما بهش فکر کنی در موردش مطالعه کنی
    و بهش عمل کنی ، 80 درصد راه رو رفتی .
    اول تا یادم نرفته در مورد شارژ آزاد اینجا باید چکار کنم لطفا اگر میدونی ممنون میشم راهنمایی کنید
    بعد اینکه مساله و ترس من اینه که هر لحظه بده به خانوادش بگه من الان واقعا ترس اینو هم دارم چون ذره ای اعتماد ندارم بهش و اینکه خودم هم دوست دارم رابطم خوب بشه ولی با کسی که محرم دارم بوده و اینجوری از پشت خنجر رده چطور میتونم نزدیک بشم دوسش داشته باشم من واقعا یک اخلاق که نمیدونن خوبه یا بد دارم تا دلم با کسی صاف نشه حتی تو چشماش نمیتونم نگاه کنم

  2. کاربر روبرو از پست مفید Tannha تشکرکرده است .

    شمیم الزهرا (چهارشنبه 30 آبان 97)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:53 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.