نقل قول نوشته اصلی توسط توانا نمایش پست ها
سلام. امیدوارم هر اتفاقی بیفته خیر و مصلحت شما باشه. صبر داشته باشید و در کل هرچی بشه دنیا به آخر نمیرسه....چه همسرتون برگردن چه برنگردن...یه چیزیو بگم...کسی که میره همون لحظه تصمیم نگرفته که بره...از خیلی قبلتر تصمیم به رفتن گرفته....دلیلش هرچی باشه دو حالت داره یا مصمم هست یا تردید داره...خیلی عذر میخوام که نظرم رو میگم اگه مصمم هست که شما هم وقت و انرژی خودتونو بزارید برای یه زندگی جدید...و اگه تردید داره شاید با دیدن بیخیالیتون و تلاشتون برای ساختن زندگی جدید یخورده حس از دست دادن اونو بیدار کنه....درهر حال شما بهتر از هر‌کسی میتونید برای زندگیتون تصمیم بگیرید...فقط براتون آرزوی موفقیت و آرامش میکنم
سلام مجدد، دوستان عزیزم بالاخره زنی که به زندگی ماه هاست با پای خودش به زندگی پشت پا زد و همه چیز رو در معرض نابودی قرار داده بود کار خودش رو کرد اما بسیار بسیار زیرکانه و البته با نامردی.... دخترک از یک سو با وقاحت کامل و بدون حیا و بدون کوچکترین توجه به مسایل اخلاقی و حرمت فامیلی و همچنین سالهایی که با هم زندگی کردیم جلوی کوچک و بزرگ می گفت که خونوادم مجبورم کردن با تو از دواج کنم و به هیچ وجه نه تنها بهت علاقه نداشتم بلکه ازت متنفرم بودم.... پس بیا بریم توافقی جدا بشیم.... روزها و ماه ها گذشت و تمامی تلاش ها و سکوت من و نیت خیر به صلح و حفظ زندگی جواب نداد.... تا اینکه نامه احضاریه رسید و خانم خانما به همت برادر باسابقه اعتیاد و طلاق و اعضا دیگر خونوادش و مشاورانش درخواست طلب مهریه را کرد ، و هیچ صحبتی از طلاق در نامه نکرده است... مهریه ایی که در روزگار جونی خامی کردم و بجای 150 سکه اگر 500 سکه هم شرط میکردند به دلیل فقط و فقط عشق خام روزهای جونی که فکر میکردم دو طرفه است و این دختر خانم ارزش و لیاقتش رو داره در سند عقد امضا کردم... حالا این خانم با زندگی من در حال معامله است.. قوانین کشور ما هم که پر از ضعف هستن و گرنه چرا باید خانم و خانواده ایی که دخترشان رو به اجبار به ازدواج پسری در می آورند و از عدم علاقه دخترشان به پسر مطلع هستند و انرا پنهان می کنند مجازات قانونی نباید داشته باشد؟ در حالی که با افتخار و شجاعت الان این موضوع رو به همه و جلوی در و همسایه و کوچک و بزرگ فامیل اعلام می کنند؟!!! نمیدونم چی بگم ؟ شوکه شدم! باورم نمیشه زنی که حاضر بودم جونم رو براش بدم اینقدر بی حیا شده و همه چیز رو فدای یه سری چیزهایی داره میکنه که ازشون اطلاعی ندارم... البته در این مورد تو تاپیک قبلیم به اندازه کافی صحبت کردیم که چندین صفحه ادامه داشت... ولی حالا وارد مرحله تازه ای شدم مرحله ایی که من رو از لحاظ مالی نابود میکنه و حتی شاید چیزی برای ادامه زندگی و برنامه های بعدی هم برام نمونه... متاسفم برای خودم و امثال خودم که اینجوری بازیچه می شویم (خواستم بعد از مدتها گپی کوتاه با دوستان عزیزم زده باشم و بگم که چه فشاری رو در حال حاضر دارم تجربه میکنم و البته خواستم نظراتتون رو جویا بشم) سلامت و عاقبت بخیری رو براتون آرزو دارم. تیام