یادمه این حالت را زمانی که دبیرستانی بودم داشتم و خیلی در این مورد روی خودم کار کردم.
بعد از این همه سال هنوز هم اثرات آون حالت ها هست که بعد از هر تجربه ای یک شناخت و یک نکته یاد می گیرم.
الان دیگر در مقابل نزدیکانم، یا سابقا در محیط کار تسلط نسبتا کاملی روی این مورد دارم اما در مقابل افراد غریبه بعدش همون حالت گریه به من دست می ده.
دوست عزیز باید مرحله به مرحله شروع کنی.
اول از همه اینکه قبول کن شاید نتونی از حقت دفاع کنی
اما مهم آینه که بی تفاوت نباشی و حرفت را بزنی.
نکته مهم آینه که باید اول از همه به حقوقت آشنا بشی،
گاهی ممکنه که واقعا مطلبی که ادعای حق بودن بر آن را داریم به واقع داریم اشتباه فکر می کنیم. در کنار این مطالعه تاپیک هایی که مربوط به خطاهایی شناختی است می تونه کمک کننده باشه.
بعد از اینکه به حقوقت آشنا شدی باید تمرین کنی مهارت های ارتباطی رو.
قبل از رویا رویی و حرف زدن بهتره تمرین کنی و حرف هات رو مرور کنی.
موقعی که داری صحبت می کنی به این فکر کن که دنبال نتیجه نیستی بلکه داری تمرین می کنی که حرف دلت را بزنی.
گاهی این حرف دل، دفاع کردن نیست، شاید بیان احساسه. باید سعی کنی احساساتت را جوری بیان کنی که کسی را قضاوت نکنی، فقط از احساست صحبت کنی.
گاهی پیش می یاد که درمانده می شی و در لحظه نمی دونی چطور صحبت کنی، لازم نیست همان موقع حرف دلت را بزنی، سکوت کن. سعی کن حرف زدن را واگذار کنی به زمانی که آرامش پیدا کردی و کمی ذهنت را و حرف هات را جمع و جور کرده باشی و قضیه را از زوایای مختلف بررسی کرده باشی.
همین سکوت و به تعویق انداختن دو حسن داره، یکی اینکه بعد از دادن زمان به خودت به این نتیجه می رسی که آون مطلب ارزش پاسخ دهی نداشته و دوم اینکه اگر قراره پاسخی بدی با تمرکز و آمادگی بیشتر می تونی آن کار را انجام بدی.
فقط کافی بگی همسرم، دوست عزیزم، مادرم، راجع به آون مطلبی که پیش آمده بود فکر کردم و نظرم الان این است و ادامه بدهی.
برای صحبت کردن هیچ زمان دیر نیست.








علاقه مندی ها (Bookmarks)