وقتی منو مقصر میکنه اصلا هیچی نمیگم. حتی گاهی قبول هم میکنم و به فکر جبران میفتم که چون برخلاف خودش عصبی نمیشم فکرم بهتر کار میکنه و سریعتر مسائل رو حل و فصل میکنم یا اگه نشد مثل همین بار آخر، کمک میگیرم. کلا توی همه دعواها اون داد و بیداد میکنه و من تحمل میکنم تا خودش خسته بشه.
مشکل اساسی اینه که نمیدونم چجوری ازش حمایت کنم؟ خانم بینهایت حرف قشنگی زدن. دقیقا مثل یه بچس که تا وقتی به خواسته‌هاش نرسه نق میزنه. منم طاقت ندارم ناراحتیش رو ببینم چون واقعا دوستش دارم و در نتیجه فورا چیزی که میخواد رو در اختبارش میزارم. باید یه جوری هدایتش کنم که فکر کنه خودش اون چیز رو به دست آورده اما راهش رو بلد نیستم و اصولا نمیدونم اگه این کارو بکنم چه واکنشی نشون میده. راستش من بدم نمیاد ریسک کنه و قدرت مانور دادنش بالاتر بره ولی اینکار مستلزم اعتماد به نفس زیاده که نداره. مشکل شد چندتا...
قدرت ریسک نداره.
نمیتونه قبول کنه که ما زوجیم و اگر من میتونم کمکش کنم باید بپذیره و اینو به عنوان وظیفه من ببینه و نه منت!
نمیتونه مسئولیت کارش رو به عهده بگیره و با دقت و توجه بیشتر کارهاش رو پیش ببره و سهل انگاری نکنه. یکی از دلایلش هم اینه که میدونه من و پدرش همیشه پشتش هستیم.
مشکلات دیگه هم داشتیم که بیشترش با صبر و به مرور حل شده.