خب قضیه در مورد من کمی متفاوته. الان که دارم پاسخ می دم یه گفتگوی طولانی در فضایی صمیمی و توام با آرامش با پدرم داشتم که خدمتتون عرض می کنم. قضیه پیچیده تره.
نه بحث کمالگرایی نیست. هیچ کدوم از خانواده این دو دختر از ما برتری مالی یا در هر زمینه ای نداشتند. یکسان بودیم تقریبا. ببنید من رو لایق و سزاوار دختر ها نمی دونه!!!
نه اون دختر خانم که گفتم اصلا زیبا نبوده. اینطور که یادم میاد محو شخصیت و نجابتش شده بوده!!!!!!!! خدا رو شکر که بهم خورد و مادرم به نتیجه مطلوبش نرسید. دختره واقعا زشت بود. همسایه مون هست، هر روز می بینمش از دور.
اون 2 دختر خانم هم که من گفتم واقعا زیبا بودن. هر چی که لازم بود داشتن.
نتیجه صحبت این بود که پدرم ظاهرا در اوایل آشنایی و ازدواج قول هایی داده که تا امروز نتونسته عملی کنه. مثل ماشین فلان مارک و سفر خارج و ویلا و .... . ظاهرا مادرم نمیخواد چیزی رو که خودش تجربه کرده دختر مردم تجربه کنه.
البته من هیچ قول دروغ یا حرف نشدنی به این خانم ها نگفته بودم. در کمال صداقت وضع مالی و زندگی آینده و ..... اهداف رو شرح دادم.
چجوری بگم؟؟؟ مادرم فکر می کنه من برای ازدواج با هر دختری خیلی کمبود دارم و بدبختشون می کنم و زندگی بسیار بدی به وجود میارم. من میخوام این فکر مخرب از بین بره. این حس اون اعتماد به نفس من رو داغون کرده. من در برنامه امسالم این هست که حتما با یه خانم شایسته ازدواج کنم و مادرم مانع نباشه و در کنارم باشه.









علاقه مندی ها (Bookmarks)