هفته پیش خانواده همسرم ما رو درگیر برنامه ای کردن و من برای اولین بار بعد این سال ها پیش پدر شوهر و مادر شوهرم گلایه کردم که چرا کسی یه کلام از ما نپرسید برای خودمون برنامه ای داشتیم یا نه؟ خوب از این کارم پشیمون نیستم و فکر می کنم تا الان اشتباه کردم که همیشه تابع بودم اما نمی دونم این بیان کردنم به خستگی بیش از حدی بر می گرده که تو چند ماه گذشته به خاطر مشکلاتی که خانواده همسرم درگیرش بودن و ما سعی می کردیم همراهشون باشیم بر می گرده یا قبلا چون ناخودآگاه خودم رو تو موضع ضعف می دیدم همیشه ساکت بودم! حتی وقتی مادر شوهرم (طبق رفتاری که همیشه می دیدم در برابر کوچک ترین مخالفت همسر برادر شوهرم هم نشون می ده) گریه و زاری کرد هم دلم به رحم نیامد. امروز هم با این که به ندرت با من تماس می گیره بهم زنگ زد که تلفنش رو جواب ندادم البته بعد اون برخوردش قهر نکردم و عادی بودم اما زیاد دور و برش نبودم دیگه.
من هنوز نمی دونم این که بخوام به دیگران یادآوری کنم شما زمانی با من یا خانوادم فلان رفتار رو کردید درسته یا نه.
قطعا آدم های زیادی که تو بحران دور ما رو خالی کردن باز خواهند گشت. تصمیم دارم مراقب باشم دیگه اون بریز و بپاش های بی رویه اتفاق نیفته اما لازمه تلافی جویانه رفتار کنیم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)