خانم پاییزه!! نخندین دیگه ای بابا شما که این همه به من کمک میکنین بخندین دیگه بقیه خانمهای اینجا حرفای منو بخونن لابد دعا میکنن زنم ولم کنه. من کلی روی راهنمایی های اینجا حساب باز کردم. خوبه خودتونم قبول دارین زن ها پیچیده هستن. من اگه مادر یا خواهر داشتم که اینجا نمی اومدم. خانم یکی از دوستام هست استثنائا بین خانمها از من متنفر نیست منم خیلی هواشو دارم اونم خیلی بهم کمک کرده تاحالا. حتی اینکه تو جلسات خواستگاری چی باید بپوشم هم بهم میگفت ولی برای این مسائل نمیتونم برم ازش کمک بگیرم نمیخوام رفیقام یه جور دیگه به خانمم نگاه کنن. وگرنه اون خانم خیلی خوبیه و حتی اولین بار اون یادم داد جای اینکه به خانمم بگم خیلی میخوامت که باعث میشد فقط بخنده از دوستت دارم استفاده کنم. من خیلی پرت تر از این حرفا بودم قبلا، ورژن پیشرفته مو دارین میبینین.
قصد من اصلا جبهه گیری نیست سعی میکنم حرفاتونو درک کنم. از اونطرف به من میگین باید ریشه ای متحول بشی سطحی به درد نمیخوره از اینطرف میگین جبهه نگیر همینی که ما میگیم رو راحت قبول کن. خب نمیشه جفتش که با هم. من سعی دارم بین حرفای شما با افکار عتیقه خودم ارتباط برقرار کنم. سوال میکنم دلیلش اینه نه اینکه بخوام کل کل کنم یا بگم نظر من درسته یا جبهه بگیرم. بیشتر حرفای شمارو منطقا قبول میکنم. اصلا با جنبه های تاریخی و فمینیستی هم کاری ندارم فقط میخوام کارکردی در مورد رفتار با زنم یاد بگیرم و یه چیزهایی رو بفهمم.
کتاب مردان مریخی زنان ونوسی رو خوندم کلید زن رو هم گوش دادم ولی اینارو توضیح نداده بود یا برای من کم بوده.
ممنونم خام گیسو کمند. زمان رو که قبول دارم و فکر میکنم همونطور که نسبت به ده سال پیش خیلی اخلاقم بهتر شده ده سال دیگه م ممکنه اخلاقم بهتر از الان بشه. مشکل من همون ترسه هست که میگین باید باهاش مواجه بشم. این سخته واسم و خیلی فکرمو درگیر کرده. وگرنه اصلا اون همینجوری هم بمونه منم همینجوری بمونم نمیخوام ولش کنم که.
خب من الان فرصت نقد رو دارم به اطرافیانم میدم ولی بازم خودشون چیزی نمیگن! انگار نمیخوان صمیمی بشن. حتی با کارمندامم دارم سعی میکنم در شرایط عادی که مشکلی نیست بهتر رفتار کنم ولی بازم اصلا خوف دارن انگار.
تشکر فریبا خانم از توضیحاتتون.
نه من اصلا دوست ندارم کسی چکم کنه باید از جونش سیر شده باشه همچین کاری بخواد بکنه.
باشه بهش میگم اعتماد دارم اینو باید مرتب بهش بگم تا اثر کنه فکر کنم. قبلا گفتم بهش. این شعر شما هم خوب بود واسش میفرستم.
خانم منم بچگانه صحبت میکنه ولی منظور من این نبود. مثلا کارهای ساده حتی گاهی پوشیدن کفش رو میگه نمیتونم و من باید پاش کنم. خب من فکر میکنم این که انقدر ضعف نشون میده و وابسته ست به من و دوستاش و خانواده ش و اینکه من کارهاشو بکنم چطوری میتونه تو جامعه از خودش مراقبت کنه که من با خیال راحت آزاد بذارمش.
ممنونم راضیه خانم
ناراحت کننده ست این چیزایی که از پدرها و دایی ها میخونم اینجا اصلا دلم نمیخواد منم اینجوری باشم تو نظر اطرافیانم. خوبه که حداقل پدرتونو دوست دارین. البته من مثل پدر شما زیاد با محبت نیستم که کسی رو بتونم علاقمند کنم.
منم این مشکل کمال گرایی رو دارم هم در مورد خودم هم اطرافیانم هم کارم هم حتی مراسم عروسی ای که بخوام بگیرم در همه موارد همه چی باید همیشه طبق نظر خودم عالی باشه. به کم قانع نمیشم در هیچ موردی.
مسئله آنالیز کردن و تحلیل شرایط و منطقی بودن رو هم دارم البته تو کار و بهبود شرایط زندگیم خیلی فایده داشته به نظرم. منو کشیده بالا ولی تو روابط مثل اینکه زیاد جواب نمیده. من الان مثلا عصبانیت هامو از وقتی میرم مشاوره روی نمودار میارم و آنالیز میکنم که هر هفته دارم نسبت به هفته قبل بهتر عمل میکنم یا بدتر یا ثابته و دلیل و شرایطی که باعث میشه خیلی تو یه هفته عصبانی بشم رو هم مینویسم.
توانایی درددل کردن باهاشم ندارم اصلا. میتونم تا یه حدی بنویسم براش ولی نمیتونم از ناراحتی ها و نگرانی هام بگم. گاهی خودش از رفتارهام میفهمه ناراحتم ولی بازم نمیتونم براش توضیح بدم. الان پیشرفت کردم تازه، اون اول ها حرف رمانتیک هم نمیتونستم درست بهش بزنم الان حرف رمانتیک میتونم بهش راحت بگم خیلی هم خوشش میاد ولی نگرانی هامو نمیتونم اصلا نمیدونم چرا خیلی سخته برام. چاقو هم بذارن بیخ گلوم نمیتونم بهش از مسائلم بگم. طرز فکرم تو این موردم مشکل داره.








علاقه مندی ها (Bookmarks)