تشكر مجدد از پاسختون
به قول شما شايدم كم كم بوده.يعني هربار كه من پيشنهاد خواستگاري ميدادم و قبول نميكرد اين حس در من جمع شده و يهو بار اخر فوران كرده.
من خودمم اين سوالاتي كه شما گفتين رو تو ذهنم داشتم؛برا همين حتي زمان دوستيمون ميگفتم بيا بريم مشاوره؛ببينيم چي ميگه. يا حداقل با خانواده ها مطرح كنيم كه نظرشون رو بگن؛اگه مشكلي نبود بعدش من باز ميگردم دنبال كار و ادامه قضايا (كما اينكه من به خانوادم گفتم جريانو ولي قبل از اينكه ايشون بگه ديگه كات كرديم.) ولي خب نشد كه بريم مشاوره.
من الان حداقل ها رو دارم برا ازدواج ولي مشكلم همون ترديديه كه گفتم.
البته اينم بگم كه دوستمم به خاطر مسائل مالي كات كردن رو قبول نكرد؛ اون اولش گفت يكم ديگه هم صبر كنيم ببينيم چي ميشه؛ كه منم بعدا بهش گفتم ديگه ازدواج نميخوام؛فقط دوست بمونيم. كه گفت نه نميتونم و فعلا كات كرديم. هرچند كه ته دلم ميدونم اول و اخرش فقط خودش همسرمه.فكر ميكنم نظر اونم همين باشه.
چند مساله مختلف تو ذهنم هست كه حس ميكنم دارم خيلي درهم و گنگ مطرح ميكنم و معلوم نيست سوالم چيه. الان سوال اصليم اينه:
كسي كه علاقه و اشتياقش از ١٠٠درصد به ٦٠درصد كاهش پيدا كرده؛ بهتره كه ازدواج كنه به اميد اينكه با كنار هم بودن شرايط مثل قبل بشه و همه چي خوب بشه؟ يا ريسكش بالاست و ممكنه منجر به طلاق بشه؟
البته ميدونم كه اين سوال رو نميشه ٠ يا ١ جواب داد و براي هر شخصي بسته به شرايطش فرق ميكنه. ولي برا مني كه هدفم از ازدواج بيشتر كنار اون بودن بود و البته نياز به رابطه عاطفي (دلايل ديگه اي برا ازدواج تو ذهنم نيست)؛ بنظرتون چي پيش مياد؟ با ديدن فرار و نشيب ها پشيمون ميشم؟
حس خودم ميگه مثلا كاش ٥ سال عقد باشيم؛ كه هم اونو داشته باشمش هم اينكه زندگي و ارامش الانمو داشته باشم. (البته مثال زدم وگرنه ميدونم كه ٥سال عقد منطقي ني). ١جورايي خودمم درست نميدونم چي ميخوام؛ نميدونم چجوري انتظار دارم شما بهم مشورت بدين!🤔😐








علاقه مندی ها (Bookmarks)