خیلی خیلی ممنونم آوای بهشت نازنین از پاسخت
خیلی موافقم با حرفتون و اینکه دقیقا همین ارتباط رو با خونواده ش دارم
خیلی باهاشون خوبم و متقابلا اونها هم همیشه هوامو دارن و خیلی بهم علاقه نشون میدن... همسرم هم از این موضوع خوشحال میشه همیشه... ولی به روم نمیاره که چه خوب که با مامانم اینا میگی و میخندی و... همیشه میگه مامانم اینا خیلی تو رو دوست دارن... همینم برام کافیه
شوهر من هر کلمه ی من براش معنی داره
حتی وقتی به شوخی بهش میگم «برو بابا» بهش برمیخوره
ولی خودش هر چیزی که بگه چون از اول من جنبه داشتم و زود قیافه نگرفتم احساس میکنه همه ی حرفاش صحیحه و هیچ توهینی توی حرفاش نیست... که بعضی وقتا واقعا هست... ولی اگه بهش بگم میگه تو بد برداشت کردی و این حرفا... ولی وقتی من میگم مثلا «برو بابا» و بهش برمیخوره بهش که میگم بابا این یه اصطلاحه و منظور بدی توش نیست و شوخیه٬ میگه دیگه از این شوخیا با من نکن و کلی هم حال شوخی و خنده از بین میره... معمولا توی مواقع شوخی ضد حال میزنه و حالمونو عوض میکنه
اینم بگم که شوهرم کلا آدم جدی ای هست... زیاد نمیخنده و اهل شوخی نیست... خانوادگی اینطور هستن... اولش خیلی سردن و خیلی طول میکشه که گرم بشن... البته وقتی هم گرم شدن دیگه کسی جلودارشون نیست...
ولی خانواده ی ما دقیقا نقطه ی مقابلشونه... همیشه گرمیم و میگیم میخندیم شوخی میکنیم... همیشه چهره مون خندانه در مقابل خانواده ی همسرم همیشه چهره ی عادیشون اخمو و جدی هست طوری که من اوایل همه ش فک میکردم علی از یه چیزی عصبانیه همه ش... به هر حال همین تفاوت اخلاقی باعث شده که منظور منو همیشه طور دیگه ای برداشت کنه و اصلا شوخی رو نگیره...