سلام دوستان خوبم
ممنونم از همراهی و همدردی
شوهرم مرد خیلی خوبیه . ولی اوایل خانواده اش را خیلی خوب می دونست و بدون هیچ عیب و نقصی ، البته چون همیشه توی خونه شون مادرش اقتدار داشته نمی تونه روی حرف مادرش حرف بزنه یا طرفداری من را بکنه ( چطور بگم رفتار مادرش با ماها خیلی بده هیچ وقت ما خوب نیستیم نه بچه هام ، نه دستپختم نه حتی اون زمانی که سرکار می رفتم ، اگه مریض بشم زیاد طوری نیست احوالپرسی هم نمی کنه ولی خدانکنه خودش یا دخترهاش مریض بشن ، یکبار بچه ام بیمارستانی شد بود اومد احوالپرسی بعد5 دقیقه گفت دخترم زنگ زده باید برم و رفت دختری که هر روز خونه شونه ، مثلا بچه من بدی می کنه ناراحت میشه اما بچه دخترش میگه داره شیرین کاری می کنه با اینکه هر دوتایی هم سالان ،
هیچ وقت براش پسرش مهم نیست با اینکه پسر یکی است :
ما اسباب کشی داریم . میگه خواهرم زائیده تا 1 ماه اصلا دوربرمون نمی اد
بچه ام مریض میشه میگه خونه فلان کس دعا و جلسه داریم محل نمی ذاره
از کربلا می ام میگه میخوام بریم برای دخترم فلان کار بکنبم
چون بچه هامون یه وقتهایی دعواشون میشه ما همیشه زودتر از خونه شون در می امدیم فقط فقط دو دفعه خواهرشوهرم زودتر ما رفت مادرشوهر جلوی ما زنگ زد که فلانی شام نخورده رفتی بیا شامت بدم و در هردوفعه دیگه جواب خداحافظی من را نداد
و و .............. چیزهای دیگه
ولی خدانکنه اونا کاری داشته باشن من دیر برم دیگه جواب سلامم هم مشکلشونه بدن ، علنا حرفی نمی زنن چیزی نمی گن ولی حالت و رفتارشون بد میشه برام صورت باد میکن ، محلم نمی ذارن ، با هام حرف نمی زنن یا جواب خداحافظی ام را نمی دن
شوهرم هم اخلاق و رفتاروشون را دیده و میگه تو درست میگی و فکر نمی کرده که مادرش چنین کاری بکنه و یا فرق بین بچه هاش بذاره ولی کاریش نمیشه بکنن من می فهم چون من از خانواده خودم کسی را ندارم و او به هر حال خانواده اش است و وقتی میبینم او دوست داره بره اونجا تا تنها نباشه و روابطی باشه میگم بگذرم و تحمل کنم بخاطر بچه ها و شوهرم
راسیتش خیلی سخته تنهایی ، بی هم زبونی و جایی باشی که قانون جنگل حکم فرما باشه فقط به این دلیل که عروسی و فقط باید تحمل کنی ، رفتاراشون ، بی محلی ها، با اینکه می دونن مادرم پیره و ازش کاری برنمی اید ولی غیر مستقیم به گوشم رسوندن که کاری برای عروس نمی کنن ، بچه عروس نگه نمی دارن ( با اینکه اونا اصلا کمک پسرشون نمی کنند و می دیدند که من هیچی برای خودم نمی خرم و هرچه کار می کردم می دادم پسرشون و برای اینکه به قول خودشون چیزی دار نشیم بچه ام را نگه نداشتند و اذیت می کنند و .............
ولی گذشته از مادرشوهرم ، پدرشوهرم خوبه و با بچه هام بازی می کنه و دوستشون داره و به من محبت میکنه .








علاقه مندی ها (Bookmarks)