سلام
امروز عصر رفتم یه کلینیک مخصوص بیماران سرطانی ، رفتم توش همه ی بیمارها رو دیدم.
اکثرا موهاشون ریخته بود ولی هرچی توی چشم هاشون نگاه کردم نشونی از ناامیدی ندیدم...
اونها با تموم وجود داشتن برای بهبود خودشون تلاش میکردن....
پس منم میتونم
ولی مسئله اینه که من خودم هنوز نخواستم...
بله. منم میتونم... ولی نخواستم ، نمیخام... نمیدونم چرا... نمیدونم چرا با تموم وجود نمیخام خوب بشم... اگر میخاستم مطمئن بودم که تا تهش رو میرم