به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 25

Threaded View

  1. #16
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 28 شهریور 00 [ 14:58]
    تاریخ عضویت
    1391-12-05
    نوشته ها
    604
    امتیاز
    13,683
    سطح
    76
    Points: 13,683, Level: 76
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 367
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,960

    تشکرشده 2,293 در 573 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فکور نمایش پست ها
    بالاخره حتما یه جوابی به شما داده میشه یا اینکه اصلا انکار می کنه و میگه نه هیچ چیزی نیست که دو حالت داره یا واقعا چیزی نیست یا هست ولی باز هم ایشون بعد از این سعی می کنه به روی شما نیاره یا اینکه توی ذهنش یه جوری حلش کنه و باهاش کنار بیاد


    فاصله شهرهاتون چقدره؟
    نمیشه یکی دو روز در هفته بیاد پیش شما؟
    فکور عزیز همونطور که گفتم ایشون خیلی وقته سعی میکنه حرفی به زبون نیاره و تو ذهن خودش حلش کنه ، ولی چند روز بعد دوباره به هم ریخته میشه و لازم نیست او دیگه توضیح بده، من خودم از سکوتش هم همه چی رو می فهمم.
    همه اون حرفا هم من بارها وبارها واسش گفتم...ولی تاثیر زیادی نداره

    تقریبا ماهی یکبار میتونه بیاد پیشم


    نقل قول نوشته اصلی توسط داود.ت نمایش پست ها
    شما کلا تو زندگیتون ، خودخواهی زیاد داشتید
    همین بچه دار شدن هم از خودخواهی خودتون بوده
    تغییر رویه ندید ، نتایجش رو به زودی خواهید دید
    همسرتون هم اگه چیزی نمی گن خیلی صبر داره
    این دوستان هم از دید خانم ها می بینند و نمی تونن راهنمای درستی بکنند ، حتما به مشاور خانواده مراجعه کنید
    ممنون از انتقادتون
    ولی میشه بیشتر راجبش توضیح بدید؟ اینطور که با قطعیت شما صحبت کردین یعنی اینکه یه شناخت نسبی از من دارین ،و در جریان امور زندگیم تا حدودی بودی
    اما صرف نظر از صحبتای خودم تو یکی از تاپیک هام راجب این موضوع ، شما چطور همچین چیزی رو تو من تشخیص دادین ؟
    که البته تا به حال خود همسرم به هیچ عنوان همچین چیزی رو بهم نگفتن


    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam123 نمایش پست ها

    کسی نمیخواد شما رو خدایی نکرده خرد کنه...ولی باید برای حل مشکلت سهم خودت رو از این انتخاب و تصمیم بدونی...درسته؟وقتی من ندونم چقدر کارم اشتباه بوده یا کدوم مسیر رو به چه دلیلی اشتباه رفتم ، میتونم راهکار دریافت کنم؟!
    ممنون مریم جان از نظراتت
    فکر کنم دقیق متوجه نشدین، راجب ناخواسته بودن ... من توضیح دادم که چند ماه مخالف بود بعد با اصرار من موافقت کردن ...
    اتفاقا مریم جان من همیشه فکر میکنم خیلی بیشتر از چیزی که حقم هست تو مسایل سهم خودم رو می پذیرم... نه تنها این موضوع
    یعنی وقتی میگم سرزنش کردن فایده نداره چون من به اندازه کافی خودم رو سرزنش میکنم .و مدام میگم من اینجا اشتباه کردم من کم کذاشتم من خوب نبودم من لایق نیستم و....
    نه فقط الان همیشه
    مثل همون قضیه کلاس رفتن من. همسرم مدتی بدخلقی میکرد .
    و من بارها گفتم دیگه نمیرم .ارزش نداره. اما خود شوهرم میگفت نه من هر جوری باشه تحمل میکنم تو هم سعی کن بهتر برنامه ریزی کنی. و نمیذاشت منصرف شم .چون پیش خودش میگفت من اونو آوردم شهر غریب و حالا بخوام مانع این بشم به علایقش برسه درست نیست
    ولی الان من همش خودم رو سرزنش میکنم که اشتباه کردم ای کاش رهاش کرده بودم...
    الان رو دریاب نه اینده رو و از این سوالهای عجیب و غریب نکن پیش خودت ایا همسرم اینجوری میشه...ایا اونجوری میشه و ....میترسم سالها اینجوری بمونه و ...
    چون اون روز من خیلی بهش سمج شدم و گفتم حرفات رو بگو بهم . یه چیزی گفت نگرانم کرد بیشتر
    البته بعدش گفتش الان حالم خوب نیست خودم درست میشم. طیق معمول!
    ولی امیدوارم حرف شما و جوادیان عزیز درست باشه راجب آینده , ورابطه پدر و بچه


    نقل قول نوشته اصلی توسط صبا_2009 نمایش پست ها
    دوماه بعد از زایمان هم می خواید بمونید؟؟
    اون موقع که معذوریت جسمی ندارید. ۱۰ روز بعد برگردید خونه تون و از حالا از بچه داری واسه خودتون کابوس نسازید.من خیلی ها رو می شناسم تو کشور غریب خودشون تنها زایمان کردند و مراقب های بعدش رو انجام دادن. از حالا تمرین کنید.
    ممنون صبا جان

    میترسم یه چیزی بگم بیشتر دعوام کنید
    من حتی میترسم بچه 1 ماهه رو بغل کنم! چه برسه به نگهداری به تنهایی!
    تا حالا چون همیشه از فامیل دور بودیم ندیدم و یاد نگرفتم !


    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها

    منم جای ایشون بودم از اومدن بچه ای که زندگیم را به هم بریزه دچار نگرانی و ناراحتی می شدم.


    شما تشکیل خانواده دادید و باید مستقل باشید. بچه تون و همسرتون نیاز به آرامش دارند.

    برگرد برو خونه تون.
    لوس بازی را هم بذار کنار.
    تو خونه ی خودت استراحت کن.
    کمک هم لازم داشته باشی، اورژانس و بیمارستان و دکتر هست.

    این بچه ای که شما اینجا گفتید، اومدنش من را ترسوند، چه برسه به همسرتون
    مرسی شیدای عزیز
    بله دقیقا شوهرم میگه کلا آرامشون داره میره...
    خودمم همین فکرو میکنم دیگه !

    خودمم ترسیدم . نمیدونم چطوری میخوام از پس این مسیولیت بربیام.
    والا اطرافیانم هر کی می بینم بچه دومشون هم مادرشون بزرگ میکنه کمکشون چه برسه به اولی ! اونم من بی تجرررربه. یعنی کلا بی تجربه ها .صفر...


    ---------------------------------------------

    واما در جواب به سوال همه دوستان
    فاصله دو شهر خیلی زیاده ، و مسیر راحتش هواپیما هست + 1 ساعت ماشین تا شهرستان ما

    دوستان که همه سفارش کردن من برم خونه خودمون ،
    از روز اول ازدواجم بهترین جا برای خودم و همسرم خونه شخصی خودمون بود ولو توی یه کلبه تو یه روستا!! پس مسلمه الان من آرزومه برگردم خونه خودم با وجود تنهایی اونم بعد از چند ماه
    ولی دکترم 20 روز پیش گفت من هنوز نمیتونم بگم شما استراحتی یا نه( پس عقلانیش اینه استراحت باشی)... ولی اگر رفتی نباید دیگه بیای . تا زایمان
    اگرم اون مشکلی که دکترم پیش بینی کرده واسم داشته باشم،استراحت مطلقم . یعنی فقط و فقط برای کارهای ضروری بلند شم.
    که فعلا فقط دعام اینه اینطور نباشه وگرنه ...
    وقتی شوهرم فهمید من گفتم میام اشکال نداره ، ولی خودش نذاشت... گفت سلامتیت فعلا مهمتر از منه .
    که الانم باز پشیمونم ! کاش حرفش رو گوش نداده بودم و ریسک میکردم میرفتم...
    یعنی به جایی میرسم گاهی که میگم دلم رو به دریا بزنم و هر اتفاقی افتاد رو قبول کنم

    واینکه فقط و فقط من رو مادرم باید حساب کنم نه مادرشوهر نه خواهر نه کس دیگه ای. که مادرم هم چقدر میتونه زندگی خودش رو با مشکلاتش رها کنه بیاد پیش من؟؟


    و باز هم بی نهایت از همتون ممنونم که برام وقت میذارین

  2. کاربر روبرو از پست مفید reihane_b تشکرکرده است .

    شیدا. (شنبه 28 مرداد 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه 28 اردیبهشت 93, 11:43
  2. اهای جماعت من زود زود میگ میگی وابسته میشم.کمکم کنید
    توسط gheryeh در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: دوشنبه 20 خرداد 92, 15:29
  3. پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 12 خرداد 92, 22:30
  4. تصمیم به ازدواج زودتر از برادرای بزرگتر !
    توسط alaviali028 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: جمعه 03 خرداد 92, 00:37
  5. هنوز عقد نکردیم، باید زودتر تصمیم بگیرم
    توسط Hamid_m در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 22
    آخرين نوشته: دوشنبه 01 خرداد 91, 11:45

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:15 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.