سلام عزیزم.صحبتهای شما واقعا درسته .این اقا قبل از من هم دوتا نامزدی و به هم زده الانکه فکرشو میکنم میبینم کارشه وباید خودشو به یه روانپزشک نشون بده .من تا همین الانم اصلا نزدم تو سرش که بگم تو قبل من نامزد داشتی .خیلی خانواده تودادی بودن من اصلا راجبشون هیچی نمیدونستم بهم هیچی نمیگفتن حتی از حساب بانکی شوهرمم خبر نداشتم شوهرم یه زمین داره که من اصلا نمیدونستم مادرش داشت برا داییش میگفت من شنیدم .همیشه اصرار داشت عقدو عروسی و یکی کنیم میگفت من عقد کنم زنمو میبرم بابام نذاشت گفت شما هنوز ازهم شناختی ندارین از همون موقع از بابام کینه گرفت پیش من به بابام بی احترامی میکرد هم خودش هم مادرش با شوخی حرفاشون و میزدن .دیگه نمیگفتن شاید من ناراحت بشم .مادرش تو همه چیزم دخالت میکرد خرید عقدم هیچ کدوم باب میل وسلیقه خودم نبودحتی مادرش بدون اینکه نظر منو بخواد رفته بود برام لباس عروس کرایه کرده بود کاش میشد عکس لباس و بفرستم .یعنی دهاتی ترین دخترم اون لباس و نمیپوشید.منم نپوشیدم یه کت دامن تنم کردم اما بزور اومدن لباس و از تنم دراوردن و اون لباس عروس زشت و تنم کردن .تو خونشون تونیک میپوشیدم میگفتن تونیک نپوش دامن بپوش انگار عهدقاجاره من تو خونه بابامم دامن نپوشیدم .از همه چیزم ایراد میگرفت مادرش .شوهرم خودش نبود محل کارش یه شهر دیگس که حدود2000کیلومتر ازهم دوریم از دوری شوهرم استفاده میکردن .مادرشم رو شوهرم خیلی تاثیرداره.حق هم داره که حرفای مادرشو گوش بده تا من .چون با هم 2 3ماه بیشتر نبودیم .امه اون موقع که تو شهر خودمون بود خیلی باهم خوب بودیم تا دور شد دعواهامون بیشترشد.من بدون اون میمیرم .نمیتونم فراموشش کنم.اما اون رو جدایی اصرارداره.تو دادگاه هایی که رفتم همه پروند
- - - Updated - - -
وکیل گرفتم و وکیلمم بهم گفت بهتره توافقی جدا بشی اما با دوس داشتنم چکار کنم همه فکرو ذکرم پر شده از اون .امسال هم کنکور ارشد دارم هیچ تمرکزی ندارم رو درسام.فقط فکر میلاد میاد تو سرم .دارم دیوونه میشم








علاقه مندی ها (Bookmarks)