مریم عزیزم ممنون .
من اصلا اجازه نمیدم مادرم حرف هاش رو بزنه و سبک بشه چون تحمل این همه انتقاد رو ندارم. انگار از بس تکرار شده اتوماتیک میرم تو فاز جبهه گرفتن و رد کردن حرف های مامانم .شاید به قول شما بهتر باشه گوش کنم و درکش کنم تا بحث ها جمع بندی بشه.نمیدونم شاید چون بی سرانجام میمونه مادرم میل داره دوباره بحث رو پیش بکشه؟!
در ضمن مادرم از اخلاق و رفتار همسرم خیلیییی راضیه اما از لحاظ مالی توقعات بیشتری ازشون داره.
در مورد مسائل مالی فکر میکنم که مادرم داره سناریوی مسائل مادی با خانواده شوهرش رو که فکر میکنه توش مغلوب شده در مورد من ادامه میده و بازی میکنه تا پیروز بشه. خانواده پدرم حقش رو زیرپا گذاشتن برای همین نگرانه تا من هم از روی سادگی و به قول خودش خوش باوری سرم کلاه نره!
گاهی باهاش صحبت میکنم و قانع میشه اما دیگه حوصله ندارم هر دفعه قانعش کنم و گاهی عصبانی و نا امید میشم.
سعی میکنم این دفعه خودم رو برای این کار آماده کنم.- باهاش حرف بزن و توی ذوقش نزن بذار خودش رو خالی کنه غر بزنه و ... بعدش بگو وای عصبی شدم دوباره یادم افتاد
من از خوبی های همسرم خیلی تعریف میکنم ؛نه به خاطر خوشحالی مادرم به خاطر اینکه واقعا خوبی های زیادی داره.3- از خوبیهای شوهرت هر هفته یه تعریفی داشته باش به خودت قول بده که حتما یه نکته مثبت از رفتار شوهرت پیدا کنی و به مادرت بگی
گاهی مادرم بهم میگه تو خوش باوری و این کارها که همسرت میکنه وظیفشه و همه برای همسرشون میکنن اما تو تشکر میکنی و ذوق میکنی و به عنوان لطف میگی! گاهی به خودم میگم نکنه زندگی من خیلی معمولیه و من بزرگش کردم!
من برای این چیزی که الان هستم و این نگاهی که پیداکردم تو زندگی خیلی تلاش کردم خیلی مطالعه کردم و اونچه هستم رو خیلی دوست دارم؛ اون وضعیتی که دارم رو هم خیلی دوست دارم .
تا اینجا من متوجه شدم که مهارت لازم رو درمدیریت نقش خودم به عنوان واسطه ی اصلی و تنظیم کننده روابط بین طرفین رو ندارم.
باید بیشتر حرف های مادرم رو بشنوم و بیشتر درکش کنم و کمتر توجیه کنم و کمتر سعی کنم قانعش کنم.
نتایج عملی رو هم تو ادامه تاپیک میذارم...شاید یه روش خیلی خوبی برای خاتمه پیداکردن این گفتگوهای فرسایشی تکراری پیدا بشه.
ممنون از دوستای خوبم مریم جان و زلال عزیزم...
![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)