البته توی 8 سال زندگی هم به شوهر سابقم خیانت نکردم ولی شش ماه آخر واقعا به حد خودکشی رسیده بودم ...
چون خانواده که نمیزاشتن جدا شم شوهر سابقمم دیگه اوج ظلم یک حیوون میرسوند واقعا حیوون ...
و توی 8 سال زندگی با اینکه شوهر سابقم همش داشت درس میخوند یا با رفیقاش بیرون بود و من همش خونه تنها بودم پاک موندم بودم ...
البته خوب دوست پسر هم که گرفتم چون خانوادم میگفتن دوست پسر بگیر ولی طلاق نگیر منم با کسی دوست شدم و بعد چند روز قطع رابطه دوباره با کس دیگه ای دوست شدم و بعد از چند روز قطع رابطه البته تلفنی بود چون کلا توی خونه بودم و دوتا بچه داشتم و جوری واسه خانوادم نقش بازی کردم که خوب اوکی من دوست شدم ولی بهم خورد حالا بعدی و بعدی و ... حالا دارم خراب میشم بازم نمیزاری طلاق بگیرم که دیگه موافقت کردن ...
ولی متاسفانه من هنوز بعد سه شال که جدا شدم دارم دارو میخورم چون اگه نخورم تشنج ، اسپاسم لگن و یک جور خاصی یک صدایی توی سرم میپیچه ...
این دست مزدم برای کمک به شوهر سابقم و 8 سال موندن توی اون زندگی لعنتی هست چون فقط ما طلاق توی خانواده نداشتیم و حتی خانوادم حاضر بودن من خودکشی کنم ولی طلاق نگیرم که حرف مردم درست در نیاد