سلام عزیزم ببخشین اگه یکم تند حرف میزنم . مشکلتونو که خوندم ، حس کردم شاید بد نباشه یه چیزایی رو واستون تعریف کنم شاید نظرتون عوض شد :
شوهر من وقتی با هم دوست بودیم دقیقا نقطه ی مقابل همسر شما همه ی عشقش این بود که توی محلشون کسی جرات نکنه چپ نگاش کنه و به قول خودش ازش حساب ببرن و از هر فرصتیم استفاده میکرد که زهر چشم بگیره . اوایل دوستیمون یه بار یقه ی پیرهنش خیلی ناجور شل بود و دکمه های بالاشم مدام باز میشدن ، من صدام دراومد که این چیه لباست همش باز میشه ، گفت اومدنی با یکی دعوام شده یقمو گرفته کشیده اینجوری شده ، من انقدر خوشم اومد و با هیجان بهش گفتم واسم تعریف کنه چطور دعواش شده که دیگه از بعد اون همیشه هر بار دعواش میشد با کلی آب و تاب واسه من تعریف میکرد که به نظر من باحال بیاد ، منم متاسفانه استقبال میکردم حسابیحالا به نظرت اون موقع من چن سالم بود ؟؟ این ماجراها مال وقتی بودن که من کلا 16 سالم بود و اون 23 . منتها بعدا اولین باری که جلوی خودم با یکی دعواش شد دیگه نه تنها این کارا به نظرم جذاب نبودن بلکه شرم آور بودن . بعدا عقد کردیم و شوهرم اومد توی فامیل . بعد یه مدت اتفاقا سر یه شوخی ( از نظر شوهرم ) زشتی که یکی از اقوام مادریم با من کرد باهاشون بگو مگو کرد و حتی میخواست بنده خدا رو بزنه که خوشبختانه جلوشو گرفتن ولی خب حساااابی توهین کرد و آبروی ما رو برد . همسر من به خیال خودش واسه دفاع از من اونجوری رفتار کرد ولی هیچکی تو اون جمع فکر نکرد چقدر شوهر فلانی غیرت داره ، چقدر باجنمه ، چقدر مرده که به خاطر زنش دعوا کرده و ابروریزی راه انداخته ، صرفا بعد این کارش من از هزار و یک جا شنیدم که گفتن شوهر آوای بهشت بی فرهنگه ، لاته ، از چاله میدون پیداش کردن و ...( درحالیکه اینجوریم نیست ولی خب اون رفتار نسنجیده کارخودشو کرد) . خودمم اووونقدر شرمنده شدم که هنوز که هنوزه از اون خونواده خجالت میکشم
الان دیگ کار به جایی کشیده که با وجود اینکه من همیشه عاشق اینم بریم بگردیم با همدیگه ، وقتی میریم بیرون هرلحظه نگرانم نکنه کسی چیزی بگه شوهر من دعواش شه و ابرومو ببره ، میریم رستوران غذا دیر میاد باز من نگرانم عصبی نشه ، میریم پیش فامیلای خودش من همش حواسم باید باشه کسی چیزی نگه بهش بربخوره داستان درست کنه که معمولا اخرشم یه چیزی درمیاره که اعصاب خودشو خورد کنه . الان فامیلای من که بندگان خدا اصن جرات ندارن دعوتمون کنن جایی ، فامیلای خودشم اکثرا باهاشون قطع رابطه اس به جز تک و توک کسایی که دیگه خیــــــــــلی دوسش دارن و بهش عادت کردن اهمیتی به رفتاراش نمیدن . همین چن وقت پیش مدیر ساختمونمون اومد بهم گفت جلسه دارن میخاستن درباره ی خرج پمپ حرف بزنن که همه ی واحدا باید پول بدن ( واحد ما این مشکلو نداره و عملا پمپ تغییری به حالمون نمیکنه ) باورت میشه من سر این موضوع کوچیکم تا وقتی جلسه تموم شد مدام استرس داشتم که نکنه شوهرم توی جلسه چیزی بگه جلو همسایه ها ؟
+ غبطه خوردم به این آرامش شوهرت ، خواهش میکنم قدرشو بدون . مرد به این جنتل منی و آقایی اخه حیف نیست بهش میگی بیا دعوایی باش ؟؟ ناراحت نشو ولی شما الان دقیقا داری مث یه دختر 16 ساله فک میکنی . غیرت این نیس شوهرت دعوا و آبروریزی کنه تو خیابون و جلو در وهمسایه ، حمایتم به این چیزا نیست . حمایت یعنی اگ خدایی نکرده یه روز مریض شدی شوهرت هواتو داشته باشه ، یه روز نگران شدی دلداریت بده ، به کمکش نیاز داشتی همراهت باشه
+ من یه زنم و وقتی شوهرم دعوا میکنه و صداشو بالا میبره جلو بقیه از خجالت میخوام آاااب شم برم توی زمین ، فک کن شوهر شما به عنوان یه مرد چه حالی بهش دست میده وقتی جلوی ایشون با مرد غریبه بگومگو میکنی !! واقعا که من وقتی اون تیکه ی نوشته اتو خوندم دلم واسه شوهرت کباااااب شدچون خودم درک کردم خیلی حس بد و خجالت آوریه . تازه گذشته از اینا هم اصلااا قشنگ نیست یه خانوم بخواد با غریبه ها دعوا کنه اونم توی خیابون !!!! من خودم هروقت زنی رو دیدم داشته با صدای بلند حرف میزده به شدت منزجر شدم ، به نظرم اصن گذشته از احساس شوهرتون و اینکه مطمئنم خیلی خیلی سرافکنده و شرمنده میشن وقتی شما جلوی ایشون دعوا میکنی ، واسه شخصیت و حیای خودتونم درست نیست که بخواین اینجوری رفتار کنین . ما داریم توی ایران زندگی میکنیم ، اینجا اگ یه خانوم صداش بره بالا مطمئن باشین کسی نمیگه چقدر باجنمه که میتونه حقشو بگیره صرفا باعث میشه احترام و مقامش تو نظرا پایین بیاد ( هرچقدرم دلایلش واسه عصبی شدن منطقی باشن و حق باهاش باشه ) . این رفتارا در شان یه خانوم یا اقای باشخصیت نیست .
+ الان دیگ به نظرم به این حد از تمدن رسیدیم که لازم نباشه کسی واس گرفتن حقش از زور و دادوبیداد استفاده کنه . اتفاقا خیلیم باارزشه رفتار شوهرتون . ایشون درست میگن ، ما نمیدونیم کسی که داریم باهاش بگومگو میکنیم تا چه حد میتونه وقیح باشه ، پس نیازی نیست خودمونو در سطح هرکس و ناکسی پایین بیاریم و بهترین کار اینه که حیا و شانمونو حفظ کنیم . به هیچ عنوان شوهرتون در این مورد ایرادی ندارن که بخوان درستش کنن و کار صحیح رو ایشون میکنن پس این شمایین که باید یکم توی رفتار و طرز دیدتون تجدید نظر کنین .
+ خیلییییی خوشحالم که شوهرتون پیش قدم نشدن برای اشتی ، شاید توی این مدت یکم بهتر فک کنین و متوجه بشین تا چه حد غرور اون بنده ی خدا و شان خودتون رو زیر سوال بردینصادقانه بگم توی این ماجرا به نظر من که 80% شما مقصر بودین ، اون 20% شوهرتونم به خاطر این که اون روز جلوی شما رو نگرفتن .
ایشالا که هرچه سریع تر متوجه نعمتی که دارین میشین و مشکلتون حل میشه![]()







حالا به نظرت اون موقع من چن سالم بود ؟؟ این ماجراها مال وقتی بودن که من کلا 16 سالم بود و اون 23 . منتها بعدا اولین باری که جلوی خودم با یکی دعواش شد دیگه نه تنها این کارا به نظرم جذاب نبودن بلکه شرم آور بودن . بعدا عقد کردیم و شوهرم اومد توی فامیل . بعد یه مدت اتفاقا سر یه شوخی ( از نظر شوهرم ) زشتی که یکی از اقوام مادریم با من کرد باهاشون بگو مگو کرد و حتی میخواست بنده خدا رو بزنه که خوشبختانه جلوشو گرفتن ولی خب حساااابی توهین کرد و آبروی ما رو برد . همسر من به خیال خودش واسه دفاع از من اونجوری رفتار کرد ولی هیچکی تو اون جمع فکر نکرد چقدر شوهر فلانی غیرت داره ، چقدر باجنمه ، چقدر مرده که به خاطر زنش دعوا کرده و ابروریزی راه انداخته ، صرفا بعد این کارش من از هزار و یک جا شنیدم که گفتن شوهر آوای بهشت بی فرهنگه ، لاته ، از چاله میدون پیداش کردن و ...( درحالیکه اینجوریم نیست ولی خب اون رفتار نسنجیده کارخودشو کرد) . خودمم اووونقدر شرمنده شدم که هنوز که هنوزه از اون خونواده خجالت میکشم
الان دیگ کار به جایی کشیده که با وجود اینکه من همیشه عاشق اینم بریم بگردیم با همدیگه ، وقتی میریم بیرون هرلحظه نگرانم نکنه کسی چیزی بگه شوهر من دعواش شه و ابرومو ببره ، میریم رستوران غذا دیر میاد باز من نگرانم عصبی نشه ، میریم پیش فامیلای خودش من همش حواسم باید باشه کسی چیزی نگه بهش بربخوره داستان درست کنه که معمولا اخرشم یه چیزی درمیاره که اعصاب خودشو خورد کنه . الان فامیلای من که بندگان خدا اصن جرات ندارن دعوتمون کنن جایی ، فامیلای خودشم اکثرا باهاشون قطع رابطه اس به جز تک و توک کسایی که دیگه خیــــــــــلی دوسش دارن و بهش عادت کردن اهمیتی به رفتاراش نمیدن . همین چن وقت پیش مدیر ساختمونمون اومد بهم گفت جلسه دارن میخاستن درباره ی خرج پمپ حرف بزنن که همه ی واحدا باید پول بدن ( واحد ما این مشکلو نداره و عملا پمپ تغییری به حالمون نمیکنه ) باورت میشه من سر این موضوع کوچیکم تا وقتی جلسه تموم شد مدام استرس داشتم که نکنه شوهرم توی جلسه چیزی بگه جلو همسایه ها ؟
چون خودم درک کردم خیلی حس بد و خجالت آوریه . تازه گذشته از اینا هم اصلااا قشنگ نیست یه خانوم بخواد با غریبه ها دعوا کنه اونم توی خیابون !!!! من خودم هروقت زنی رو دیدم داشته با صدای بلند حرف میزده به شدت منزجر شدم ، به نظرم اصن گذشته از احساس شوهرتون و اینکه مطمئنم خیلی خیلی سرافکنده و شرمنده میشن وقتی شما جلوی ایشون دعوا میکنی ، واسه شخصیت و حیای خودتونم درست نیست که بخواین اینجوری رفتار کنین . ما داریم توی ایران زندگی میکنیم ، اینجا اگ یه خانوم صداش بره بالا مطمئن باشین کسی نمیگه چقدر باجنمه که میتونه حقشو بگیره صرفا باعث میشه احترام و مقامش تو نظرا پایین بیاد ( هرچقدرم دلایلش واسه عصبی شدن منطقی باشن و حق باهاش باشه ) . این رفتارا در شان یه خانوم یا اقای باشخصیت نیست .
صادقانه بگم توی این ماجرا به نظر من که 80% شما مقصر بودین ، اون 20% شوهرتونم به خاطر این که اون روز جلوی شما رو نگرفتن .

علاقه مندی ها (Bookmarks)