سلام فکورجان.بازم مثله همیشه با صبر و حوصله جوابم رو دادی و بازم سرشار از امید واقعا ازت ممنونم از وفتی که مطالعم رو بالابردم و به حرفاتون گوش کردم خیلی تاثیرات مثبتی تو این مدت هرچند کم توزندگیم ایجاد شد.ستاره زیبا درست میگن من توقعم رو خیلی کم کردم نسبت به قبل اما نتونستم هنوز به صفر برسونمش و الان خیلی بهترم قبلا خیلیییی بدتر بود و خودمو آزار میدادم بحاطر دیگران و رفتاراشون اما الان فهمیدم من مسئول برخوردها و رفتارهای دیگران نیستم و نمیتونم کسی رو مجبور کنم که چجکر باهام برخورد کنه اما میتونم طوری برخورد کنم که احترام خودمو نگه دارم.من همیشه احترام مادرشوهرمو دارم الانم بااینکه از راه دور زنگ زد و کلی حرف و غر زد هیچی به همسرم نگفتم یا بابت اخلاقای خواهرش،چون نمیخوام بهش فشار بیاد اون الان بخاطر روند درمانش و ترکش به اندازه کافی تحت فشاره من باید کمکش کنم و بهش آرامش بدم.از وقتی هم که اینکارو کردم خیلی آرامش بیشتری توی زندگیم بوجود اومده.بله خانواده همسرم متاسفانه همه چیزرو یکطرفه میخوان.اگرم رفتم خونشونو تمیز کردم و کاری کردم با میل خودم بوده و خودمو اماده کردم که حتی ازم تشکر هم نشه مثله قبل خودمو همسرم رو اذیت نکنم.من کاری که فکر میکردم درسته رو انجامو دادم مهم اینه خودم راضیم. بقوله همسرم همیشه میگه باید فقط خودم و خودت مهم باشیم و از بقیه حرف و حدیث ها به دور باشیم و نشنیده بگیریمشون چون خودش هم اگه خونه پدرم حرفی بش بزنن یا یر جلوس ببرن هم حرفی نمیزنه و اهل شکایت و اینجور چیزا نیست.مثلا دیشب گفت تو که بهم گفتی خانوادمو نمیخوای و ازشون عمدی فاصله میگیری و ....بخدا من قصد و نیت بدی نداشتم من خواهر برادر و پدر و مادرتو خیلی دوست دارم و واسم قابل احترامن و مثله خانوادمن هیچوقت دیگه همچین فکری نکن چون واسم خیلی عزیزن و خودت دیدی که با خواهر برادرات خیلییی راحتم و میونه خوبی داریم اما تو بیش از حد حساس و زودرنجی.نه همسرم مسئول رفتار مادر و خواهرش نیست بخاطر همین دیگه نمیخوام غر رفتارای اونارو به اون بزنم.الان فقط و فقط مسئله درمان همسرمه و نه چیز دیگه و اگه اینجا درد و دلی میکنم و یا صحبتی از خانوادش و اخلاقاش میکنم فقط میخام کمکم کنید بتونم زندگیم رو اداره و مدیریت کنم و ازش غافل نشم یعنی همه جوانب زندگیم رو کنترل کنم نه که فقط زوم باشم رو اعتیاد همسرم.صحیتهای شما باعث شد آرامش به زندگیم برگرده تو این چندروز انقدر آرومم که حد نداره شما به من اعتماد بنفس و امید میدیم تا توی مسیرم ثابت قدم باشم و هیچ ترسی به دلم راه ندم.ناامیدی رو از خودم دور کردم.بله میدونم اگه بیاد و گاه گاهی مصرف کنه طبیعیه و بدنش احتیاج داره.خانواده های زیادی توی کنگره هستن که موفق بودن از اونا هم خیلی کمک و اطلاعات میگیرم سی دی گوش میدم و کتاب میخونم.اطلاعاتم بالابره بهتر میتونم کنارش باشم و درکش کنم.قبلا هرکسی هرچی میگفت توی زندگیم پیادش میکردم حالا اعم از ناامیدی .ترس و با هرچیز دیگه ای.اما الان دیگه برخورد و حرفهای ناامید کننده بقیه روم تاثیری نداره باد گرفتم به مسیرم ادامه بدم و تا رسیدن به هدفم همه راه هارو برم.بازم ازتون ممنونم که توی این مسیر صبورانه و مابه مام هستین از شما و تمام کاربرایی که وقت میذارن و پاسخگو هستن تشکر میکنم هم واقعیت هارو میگین هم بهم امید میدین.








علاقه مندی ها (Bookmarks)