
نوشته اصلی توسط
zemestooni
مثلا یه بار تو راه برگشت به خونه بودیم ، و از مهمونی میومدیم ، من گفتم واااای چقد هوس پیتزا کردم
بعد دیدم خبری نشد و شوهرم هیچی نگفت( اینجاست که باید یاد بگیریم صبور باشیم ، انتظاری نداشته باشیم}
بعد گفتم وای امشب که رسیدیم خونه باید یجوری یه پیتزایی سرهم کنم با موادی که خونه دارم
بعد اون شب شوهرم رفت و پیتزا سفارش داد و اومدیم خونه و ...
اما توی یک بحثی که چند وقت بعدش داشتیم بهم گفت تو یجوری هستی،کارای عجیب میکنی! گفتم مثلا چی؟ گفت مثلا اون شب گفتی وااای هوس پیتزا کردم! گفت باید میگفتی شوهرم من هوس پیتزا کردم ، آیا شرایطش هست بریم سفارش بدیم؟ گفت یعنی چی که میگی هرجوری شده باید برم خونه ییکی درست کنم؟! گفت تو با شوهرت اصلا راحت نیستی یه جوریت
جریان ما همش اینجوریه
علاقه مندی ها (Bookmarks)