سلام .همسرمن هم بهم شک داره.دوماهی هست ک برادرشوهرمجردم ک ازمن گوچکتر هم هست بخاطر شرایط شغلی میادخونمون . همسر من هم گاهی شب کار هستن .زمان هایی ک شوهرم نیس وبرادرشوهرم خونه ماست اگر اتفاقی به یه تماس شوهرم جواب ندم و تواشپزخونه باشم و نشنوم صدای گوشی و .شروع میکنه به عحش و داد و بیدادپیامکی ک داشتی چکارمیکردی ک حواب ندادی چی پوشیدی الان ک جواب نمیدی .دوبار این اتفاق افتاد و فحش ودعوا و قهر .براش توضیح دادم ک من شوهرمو دوس دارم چرا باید اینچنبن فکری کنی .داداشت جای داداش منه .خیلی هم بچه خوبیه .نمیدونم چرااین فکر و میکنه شوهرمن .بااینکه منو میشناسه و میدونه تاحالا نه دروغی گفتم بهش نه کاراشتباهی کردم تا بخواد شک کنه .خودش میدونه اشتباهه کارش اما باز شروع مبکنه .الانم دقیقا که سرکاره برا بار سوم این موضوع تکرار شد ک من مشغول ظرف شستن بودم و نشتیدم صدای گوشی و .شروع کرد به فحش ک کجایی داری چکارمیکنی ک جواب نمیدی و.....
منم گفتم کافیه بخدا شورشو درنیار.گفتم بخدا داری مجبورم نیکنی ب دادلشت بگم دیگه تیاداینجا.من و شوهرم خیلی باهم خوب و خوش و خوشبختیم .اما هردفعه داداشش میاداینجا و خودش نباشه خونه اینجورمیکنه
وقتی دیدم حساس شده تمام سعیمو کردم همش پیش گوشیم باشم اما خب یه لحظه پیش میادادم حواسش نباشه به گوشیش.نمیدونم باید چکارکنم ک دست از شک بی مورد برداره .ماهمو خیلی دوس داریم .خیلی خیلی زیاد.اینم بگم من ۲۶ سالمه همسرم ۳۱ سال و زندکیمون پراز عشق ودوست داشتنه
لطفا کمکم کنید ک چکارکنم .ب داداشش بگم‌ ک نیاد اینجا ؟
یا به خانوادش بگم ک باهاش حرف بزنن دست از شک بی موردش برداره؟
اما دوس ندارم کسی از مشکلمون چیزی بدونه