
نوشته اصلی توسط
فکور
سلام
سعی کن تحت تاثیر حرف پدرت قرار نگیری و عکس العملی فعلا نداشته باشی
فعلا از روزی که اومدیم چند کلمه ای بیشتر با هم حرف نزدیم
مدت زمان زیاد همسرت رو پیش خانوادت نبر
اگر روی برادرت حساس شده و برادر شما احتمالا اشکالاتی هم داره هیچ دفاعی از برادرت نکن در برابر شوهرت
هیچ وقت ازش دفاع نکردم حتی همون موقع هم گفتم که کارش اشتباه بوده نباید همچین کاری میکرد اما شوهرم فقط و فقط حرف خودشو میزنه
کلا به حال خودشون بذارشون و البته تا حدی توی جبهه همسرت باش
همسرت فقط همین ایراد رو داره یعنی وقتی خودتون دو تا هستید مشکلی ندارید؟
خودمون دوتا مشکلمون همین زیاد گیر دادن همسرمه
که چرا اینکارو کردی مثلا وقتی میریم خونه پدرشوهرم اینا دارن شام میخورن بعد شام انتظار داره من پاشم سفره رو جمع کنم
بلند نشم همونجا بهم بد نگاه میکنه و زیر لب حرف میزنه
یا مثلا محرم نذری میدن پارسال رفتم پارکینگ بهم گفت برو بالا غریبه اس نمیخواد اینجا باشی
امسال نرفتم صدام کرد که همیشه باید ازجمع جدا شیم و اینا گفتم خب غریبه اس پیش دخترخاله اش و باباش زد تو سرش و فحش میداد همش
خب من چیکار کنم که نمی دونم چطوری رفتار کنم درسته
نمیشه تنهایی بری شهر خودت دیدن خانوادت؟
اگه تنهایی برم پیش خانواده ام درست میشه؟؟؟؟
اگه بعدا شوهرم گفت دیگه تو خودت تنهایی برو چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
به این چیزا زیاد گیر نده وقتی دو نفر با هم جور در نمیان زیاد لازم نیست در کنار هم باشن منظورم همسرت و برادرت هستن
ما دوتا بیشتر نیستیم من و داداشم مامانم هم همسرم رو عین پسرش می دونست هرکاری برا داداشم بکنه برا شوهرم هم میکنه ولی فکر کنم این لطف بیش از حد مادرم این رو پر رو کرده لباس هر چی که بگی براش خریده از لباس زیر گرفته تا کاپشن از اول زندگیمون تا الان
تازه داداشم زیاد با شوهرم شوخی میکرد این سری میگه من میگفتم داداش ندارم بذار با این مثل داداش باشیم نه این که همه چی رو حرف میکنه
من الان زیاد فرصت نداشتم پراکنده نوشتم مطالب رو
علاقه مندی ها (Bookmarks)