سلام عزیزم ، امروز این آخرین پستیه که میتونم بذارم تا فردا این وقتا
عزیزم ترس وابستگی و پرخاش میاره. اما باید این ترس درمان بشه تا روی وابستگی هم تأثیر بگذاره و وقتی وابستگی کم بشه باید وابستگی با شروع کار و تلاش از بین بره و در نتیجه استقلال روانی و مالی! انسان هایی که میترسن اعتماد بنفسشون پایین هست و قدرت مدیریت بحرانشون بسیار پایینه و فکر میکنن اگر از محدوده ی امن خارج بشن بحران های غیر قابل کنترلی براشون بوجود خواهد آمد که قدرت دفعش رو ندارن. شما و همسرتون باید مدت کمی از منزل خودتون به بهانه ای به منزل پدر و مادرتون برین.. سعی کنین اگر همسرتون با برادرتون مشکل داره، اون مدت ایشون در منزل پدر رفت و آمد نکنن، از پدر و مادر بخواین به همسرتون محبت کنن و محترم و عزیز بشمارنش و بهش توجه کنن، خودتون گل سر سبد بشین و با عشق علاقه باهاش رفتار کنین. در این مدت ایشون میفهمن که پدر و مادرتون اونقدر هم که فکروشو میکرد خدایی ناکرده بد نبودن ، بهش بد نگذشت، اتفاقی نیفتاد، بدون خانوادش هم تونست زندگی کنه ، آزاری ندید و .... یعنی در حقیقت شما این فرصت رو بهش میدی خانوادت و خودت رو درک کنه و در اتمسفر شما قرار بگیره. من نمیدونم به چه بهانه ای اما مثلا به بهانه پرستاری از پدرتون ، کمک کردن برای بفرض رنگ زدن دیوارهای منزل پدرتون و دست تنهایی ایشون و .... بهش کار بدین یعنی کاری که نیاز باشه ایشون کمک کنه و فرجه فرار رو ازش بگیرین، اما اذیتش نکنین و فشار روحی بهش وارد نکنین بلکه کار رو با شوخی و خنده و نظر خواهی ازش پی بگیرین و البته با تشکر و تشویق.این فرصت وقتی پیش بیاد ایشون یه توفیق اجباری براش شکل میگیره که در پایان نتایج خوب خواهد بود، دفعه بعد هم باز دوست داره در این محیط قرار بگیره و فکرش تغییر میکنه، بعد از اینکارها در فرصتی خوب بهش بگین دوست داربن نسلش ادامه پیدا کنه و ازش صاخب فرزند بشین و دوست دارین فرزندتون شبیه پدرش باشه تا موضع گیری نکنه و نرم باشه. به این ترتیب بستر سازی میکنین و از نظر روانی آمادش میکنین که استقلال پیدا کنه و درباره شغلش هم بهتون تو پست قبلی گفتم چکار کنین. ایشون کم کم به شکل همسر ایده آل تغییر پیدا میکنه انشالله، نگران نباش فقط مهربان و خوب و نرم و خوش رفتار باش.








علاقه مندی ها (Bookmarks)