ممنون داستان بابت نظراتتون. من همسرمو عاشقانه دوست دارم و قدردان زحماتش هستم. از خدا هم ممنونم و سپاسگذار.
با پرنده هاش هم مشکلی ندارم فقط تعدادشون که رو به افزایش میذارن عذابم میده. علت اینکه کرمانشاه رفتن رو به تعویق میندازم دلیل اول کار نداشتن دلیل دومم هم همین پرنده هاست. چون اونجا دیگه هر روز میخواد به اتفاق برادرا و دوستاش درگیر پرنده باشن. بنظرم کمتر به فکر کار میره.
هرچند میگه من اینجور ادمی نیستم که از زیر کار در برم.
حرفشو قبول دارم. اما مشکل رو نرمی و خجالت و عدم نه گفتن و احساسا تی بودنشه. که معمولا ازش سو استفاده میکنن.
و من دوست ندارم به خاطر دیگران و رو نرمی شوهرم زندگیم داغون شه. اینده بچم خراب شه.
همسرم مرد شریف و خانواده دوستیه. متوجه سو استفاده دیگران هم هست و همیشه میگه عیبی نداره بذارفکرکنن زرنگن. اما گاهی عواقبش جبران ناپذیره








علاقه مندی ها (Bookmarks)