سلام شيدا جان
فکر می کنم خودت داری این مقایسه را انجام می دی
من اوايل مقايسه انجام نميدادم رقابتهاي مادرشوهرم با مادرشوهر اون باعث حساسيت من شده...براي مثال خونه خالشون نذري وروضه داشتن من بلندشدم چايي دادم به خانمها سريع مادرشوهرش اونوصدازد كه توهم برو چاي بده....يااون رفت ظرفهاي مهمانهاروشست سريع مادرشوهرم من صدازد گفت توهم برو مثل اون ظرف بشور...ياخيلي چيزاي ديگه كه بخواب عنوان كنم تايژيك طولاني ميشه
شيدا جان باورت ميشه اين چندروز رابطه من وشوهرم مثل قبلنانيست حس ميكنم حرفاي شوهرم يه حس تقليد توش هست
ديشب باشوهرم درمورد اين موضوع كاملا رودررو صحبت كردم وتمام حرفاي دلم زدم...شوهرم گفت من به هيچ عنوان نميخوام تومثل اون بشي...ولي اگه بهت گفت چرا شادنيستي چرا اخم كرده بودي توگردش...چون همونطور كه اونا باهم شوخي ميكردن باهمديگه منم ميخواستم تو اونجا بامن شوخي ميكردي و بگو بخندميكردي...مثل الان كه توخونموني...الان چقدر ميگي وميخندي ولي اونروز اصلا نميخنديدي...بش گفتم من اينطوريم باكسي كه تازه دارم رفت وامد ميكنم اخلاقم خشك ميشه...يادته وقتي خواهرت اومد ومن باهاش اشناشده بودم همش سساكت بودم وتوهي ميگفتي كسي ناراحتت كرده؟ولي به مرور زمان كه باهاش رفت وامد كردم باهاش راحتتر شدم وديگه اون ساكتي وخجالتي ندارم
شوهرم بهم ميگه براي همين دوست ندارم بري سركار...بخاطراينكه ميخوام روحيه ات به دست بياري...توهميشه خسته اي......بخاطرمسائل كاري ناراحتي...نميخوام ديگه اينطورباشي...بيشتربه خودت برس
دوستاي خوبم مرسي بابت همدرديتون
من ديگه سعي ميكنم كمترباشون رفت وامد كنم
مرسي








علاقه مندی ها (Bookmarks)