سلام در واقع نمیدونم چی بگم. ولی من اونطور ادمی نیستم که بگم وای ادمها دروغگو و بد و بدطینت هستن و مثل ادمهایی که توی فیلم ها امراض روحی دارن ازشون فرار کنم. درواقع من همونطور که گفتم تا سالها از در دوستی و مثبت اندیشی ارد میشدم و خیلی خوشبین بودم و بهتره بگم خوش خیال هم بودم. من اصولا کاری به کار ادمها ندارم اما این ادمها بودن که که سرتوی زندگی من میکدرن و باعث ازار من میشدن. مادری که از خواهرشوهرش خوشش نمیاد و میخواد من رو با دختر اون دربیاندازه. ادمهایی که توی مسائل شخصی من سرک میکشیدن یا بجای همدردی کردن فقط گوشی بودن برای فضولی و خبرچینی یا رسیدن به منافع شخصیشون. من بارها هم این ادمها رو بخشیدم چون از نزدیکانم بودن. ولی دفعه بعد هم همون کار پیشین خودشون رو انجام میدادن. اینکه یکی اعضای خانودات بیان توی اطاقت و وسایل رو بگردن یا سیمکارتت رو تویگوشیشون بزارن ! برای نیمدونم چه کاریو اینقدر رمز پین کد رو شتباه بزنن که بسوزه. اینها خیالات یک ادم جامعه گریز یا وسواسی نیست. اینها مشکلات شخصیه که نمیدونه با این ادمها باید چکار بکنه.
من بخاطر این ادمها و البته یک سری غریبه تر از اینها تحت فشار عصبی قرار گرفتم.اصلا هم نمیدونستم اسمش وسواس فکریه و وقتی دنبال صفحاتی برای کنترل ذهن رسیدم به این اسم برخوردم
شاید چیزی که وضعیت من رو بدتر هم میکنه نداشتن تفریح وخونه نشینی زیادهست. چون حتی این تابستون هم که درس زیا نداشتم همش گوشه خونه بودم. دلیلش هم بخاطر مشکلاتی هست که ذهن خودم گرفتارش شده و هم اینکه قطعا من ا زخانواده ای میام که این مشکل رو ب شکل شدیدترش دارن هرکدوم به شکلی برای همین مثلا مادرم زیاد فکربازی برای بیرون از خونه رفتن نداره
درمورد روانپزشک هم متاسفانه یک دارویی رو مصرف مکینم که خیلی از داروها باهاش سازگاری ندارن.البته این داروی اعصاب نیست. ومثلا برای اینکه چرخه خوابم بهم خورده پیش دکتری رفتم یکسری از داروهاش که اصلا نمیتونستم مصرف کنم و تعداد دیگشون هم عوارض خیلی بدی دارن.مثلا به حدی ریزش موگرفتم که اززندگیم سیر شده بودم. خوابم هم درست نشده.
با گشت هایی که توی نت داشتم خیلی از کسایی که وسواس فکری دارن توی زمینه کاری و درسی خیلیم موفق هستن ولی برای من نفرین و تلسمی میمونه که انگار یکی روم انجام داده که نتونم درس بخونم.البته از جهت واقعی نمیگم اینو.میگم حسش اینطوریه.ده ر.ز دیگه هم دانشکا ها باز میشن.خدارحم کنه
درضمن من مشکلم به این شکل هم نیست که مدام خودخوری داشته باشم و بگم وای اینها در حقم ظلم کردن یا اینها بدن. یعنی با کلیت ادمها مشکلی ندارم.بجر تعدادی که قبلا خیلی بهم ضربه زدن و شاید زیاد یادم میان یا کسایی که الان هم همین کارو انجام میدن. و موقع تنش و مشغولیت بدتر میشن وگرنه بعد از چندسال دیگه یاد گرفتم که زیاد از ادمها انتظار نداشته باشم که خوب باشن. در مورد زندگی عادی هم مشکلی ندارم بجز همینکه خیلی بی برنامه و تاحدی شلخته و بی نظم هستم. ولی میتونم از زندگی عادی بربیام و نیازی ندارم مثلا به گوشه ای بشینم و غصه بخورم. اما در زیمنه کار و تحصیل و بخصوص مطالعه زیاد قفل میشم و خیلی زود خسته
مرسی .امیدوارم روزگارتون درست بشه









علاقه مندی ها (Bookmarks)