چند روزیه خیلی فکرم درگیره،دارم افسرده میشم،من تو مجردی خیلی از نظر رفت وآمد خیلی آزاد بودم ،حتی شاغل بودم،باوجود خیلی مشکلات دیگه و تنهایی که تو خونه دارم،احساس میکنم توی زندانم ،به شوهرم اعتراض میکنم میگم دارم خفه میشم تو خونه میگه برو خونه مامانت یا خواهرات چند روزی بمون،هرکاری و امتحان کردم ولی بعد از یه مدت میبینم بازم احساس تنهایی مفرط دارم چند مدت یکی از اتاقای خونه رو آرایشگاه کردم با وجود اینکه مشتری داشتم ولی با روحیم اصلا سازگار نیست،کار تو خونه اصلا راضیم نمیکنه،من به شدت آدم اجتماعی هستم ،دارم خفه میشم کارم شده گریه،نمیدونم چیکار کنم.از طلاق هم به شدت میترسم.تورو خدا کمکم کنین