سلام وممنونم ازتمامی دوستانی که نظرگذاشتن.
دیروزازاین قضیه ناراحت بودم ونشدکه کامل بنویسم.
اماالآن که فکرمیکنم میبینم کارم همچین بدهم نبوده.درواقع دست مسئولمون برام روشدخیلی ومطمئن شدم که همش زیرسرخودشون بوده.
دیروزکه به روشون آوردم مستقیم خیلی خودشونولودادن.میترسیدن که مدیراونجامدیریت روبهم بدن.(خیلی سوال هاهم ازم پرسیدن که بفهمن دلیل نرفتنم ونظرمدیرم روبدونن)
هرباری که اون آقازنگ میردن من متوجه میشدم که مسولمون خوشحال میشن ودرواقع فکرمیکردن که منم تمایل دارم.(جنبه مثبت)
دیروزسعی کردم حرفام محکم باشه وخیلی صریح بهشون گفتم که صددرصدنگاهم به این قضیه منفی بوده وهست وخواهدبود.نمیدونم اون آقاچه فکری کردن که پشت تلفن بخودشون اجازه ی چنین کاریودادن.غیرمستقیم بهشون گفتم که حتماتوسط کسی هم بوده.که ایشونم به دفاع ازاون آقاگفتن ازدواج کرده.
نیلو95عزیزاین قضیه خیلی بااونی که شمامیگین فرق میکرد.من حتی حاضربه دیدن اون آقانشدم وتومحیط کارمم قاطع بودم که این آقاقصدش این بوده که منونسبت به اونجاومدیراونجاهم بدبین کنه ودیگه هیچوقت اونجابرنگردم وهم اینکه حس ناامنی رودرمن ایجادکنن که بذارم وبرم.(این دقیقاازحرفهای دیروزشون مشخص بود)
آخرحرفهاهم مدام سعی میکردن جمع کنن امابازحرفی میزدن که خراب میشد.
میشل عزیزدلیل رفتنم به اونجابخاطرگرفتن وسایلی بودکه اونجاگذاشته بودم.
فدایی یارعزیزبازهم ممنون بخاطردرک خیلی خوبتون ازمساله.
منم برای مسئول اونجاخیلی متاسفم. درایتشونوقبول ندارم امایکی دوبارکه اونکارازطرف اون آقاتکرارشدپشت تلفن وتوی رفتاروحرفای مسئولمون دقیق شدم متوجه شدم که کارمسئولمونه بخاطرهمین وبدلیل اینکه کمترجوسنگین اونجاروتحمل کنم ودرگیرمسایل حاشیه ای نشم به اون آقاگفتم بامسئولمون صحبت کنن.(شدیداکارمسئولمون زشت بوده.)
آقای فدایی یارمتاسفانه مسئولمون باآگاهی اینکه کسی هست توی زندگیم اینکاروکردن(حرفهای منودوستم روشنیده بودن)
منم توی اون مدت شدیدابهشون نشون دادم که به طرفم متعهدهستم وبهیچ عنوان مایل نیستم بکسی فکرکنم.
ممنونم ازتمامی دوستان خوبم.
(الآن دیگه حس سرزنش ندارم واحساس خوبی دارم بابت اینکه بالاخره یه عکس العملی نشون دادم وتونستم اون ذهنیت مثبتشونودرموردقضیه ازبین ببرم).








علاقه مندی ها (Bookmarks)