مرسی دوستان گلم از راهنماییاتون.من یه مدت درگیری داشتم و نتونستم بیام. ببینین الان اون اتفاقی که افتاده اینه که همسرم بهتر از قبل شده.واقعا بهتر شده ولی من دیگه نمیتونم مثل قبل باشم.خیلی تلاش کردم تا حال زندگیم بهتر بشه و تا حدودی فکر کنم موفق شدم ولی الان اون چیزی که دیگه وجود نداره عشق و علاقه است.یعنی اینقدر از دست همسرم کشیدم که دیگه برام فرقی نداره هیچی.فکری که مدام تو ذهنمه اینه که ای کاش برای ازدواج بیشتر صبر و تحمل میداشتم.بیشتر فکر میکردم فکر کنم دیگه این اتفاق نمی افتاد.دیگه اینقدر سردی رو تحمل نمیکردم.الان این سردی دیگه یه مقدارش از جانب خودمه که مثل قبل نیستم. من میخوام ریشه این ناراحتیا پیدا بشه وگرنه همسرم یکمی به من بیشتر توجه میکنه. من دوست دارم ببینم آیا مشکل از اینه که گویا نیست.نمیدونم خودم هنگ کردم.فکرکنم باید عنوان تاپیکم تغییر کنه.باید بگم حالا که اینطوری نیست من چجوری میتونم مثل قبل همسرم رو دوست داشته باشم . من همش فکر میکنم شوهرم که منو دوست نداره کاش من بیشتر تحمل میکردم و با یکی ازدواج میکردم که منو میخواد.این فکرا مثل خوره افتاده به جونمو داره داغونم میکنه.فقط امیدوارم خدا کمکم کنه....اگر راه حلی دارین به من بگین لطفا تا از این سردرگمی نجات پیدا کنم...