نقل قول نوشته اصلی توسط فدایی یار نمایش پست ها
سلام حسن اقا...<br>
شما علایم شدید افسردگی رو دارید ؟!؟!<br>
<br>
من نمی دونم و نمی تونم تصور کنم اگه جای شما بودم شاید خیلی شرایط بدتری داشتم...می خوام بگم قصد سرزنش و قضاوت ندارم دوستم... ولی می خوام بهت بگم دقیقا خیلی از مشکلات ما یا حداقل بگم خودم از جایی شروع شده که خدا رو فراموش کردم !!! ولی وقتی از خودش بخوای خیلی خوب میشه... دیگه نگرانی نیست...ارامش داری....<br>
<br>
این که ادم حساس تری هستید نسبت به بقیه کاملا حق دارید و....<br>
<br>
ولی حسن اقا دوست عزیز ...به نظرم زدن این تاپیکت نشون می ده در اعماق وجودت می خوای خوب بشی .... فقط زور نداری...ضعیف شدی...باید یکی بهت انگیزه بده.... پاشو دوستم یک یا علی جانانه بگو... ایندتو بساز.... رابطتو اول با خدا کم کم درست کن ... و تلاش کن...بعدش ببین چطور در ها به روت باز خواهد شد... البته نه لزوما چیزایی که دوست داری....<br>
<br>
این که راجب تولد شما بنده بخوام نظر بدم راستش در اون حد و حدودا نیستم حرف و گنده تر از نظرم بزنم.... ولی میگم پاشو به جای این چرا ها چگونه ساختن رو بیاموز.... تو شرایطت از اون پسری 9 ساله ای که یک خواهر یا برادرشو از دست داده بود و رفت شهر دیگه ای برای کار... از اون فردی که بعد چند سال کل خانوادشو از دست داده بود و تنها مونده بود بد تر نیست... فردی که زمانی در حد رهبری دوست داشتنی تبدیل شد !!!!!<br>
<br>
<br>
راجب اون خانم هیچ نظری ندارم جز این که بگم فعلا خودتو از این فکرا و خیالا راحت کن..این وزنه ها که چسبیده به افکارت و نمی ذاره پرواز کنی رو بنداز پایین...مثل اون بالنی که داره سقوط می کنه برای فرار از سقوط هر چیز اضافه داخلش هست رو پرتاب می کنند بیرون...دوستم اگه می خوای سقوط نکنی این چیزا همشو بریز دور....<br>
<br>
<br>
فعلا به چیزای مهمی که گفتم بپرداز...<br>
<br>
لطفا...
<br>
<br>
من به کتاب هم کم و بیش علاقه دارم چند تا کتاب از کامو و گوردر خوندم و روی نظرم تاثیر گذاشته.<br>
مثلا یه کتاب گوردر داره خیلی خوبه راز فال ورق. تو این کتاب میگه که هممون مثل برگه های ورق هستیم که اول تفکر یکی دیگه بودیم بعد جسم فیزیکی پیدا کردیم و تو این کتاب کاغذای ورق بعد از اینکه میفهمن کی خلقشون کرده می خوان بکشنش.<br>
یا از کامو بگم برات که تو کتاب بیگانش اصلا شخصیت این مورسو رو ببینی میفهمی من تا حدی چی میگم. طرف کلا متفاوته و زندگی واسش بی ارزشه و فرق نمیکنه بمیره یا زنده بمونه.<br>
اینا رو گفتم که بگم رابطم با خدا رو قصد ندارم درست کنم و برام هم مهم نیست اگه این تنها راه سعادت و خوشبختیم باشه.<br>
شاید درست میگی و در باطن دوست داشته باشم که بهتر بشم ولی خودمم نمیدونم.<br>
دو تا شخصیت دارم. یکیش تا حدی به آینده امید داره ولی اون یکی داغونه و نمیخواد حتی زنده باشه و متاسفانه الان دومی کنترل زندگیم رو گرفته.<br>
اگه علایمش گوشه گیری، گریه کردن، و انجام ندادن امور روزمره هست آره. خود روان شناس هم بهم گفت افسرده هستم ولی گفت بهتره دارو مصرف کنم و منم به خود روان کاوی رو آوردم.<br>
میدونی قضیه اون خانم چیه؟ وقتی 10 سال یه نفر تو ذهنت باشه و همش در موردش فکر کنی و در رابطه با اون رویا بافی کنی واست سخت میشه فراموشش کنی هر چند که خودش بخواد. من یه پسر خجالتی بودم که هیچ دوستی نداشتم ولی از همون بچگی هر وقت ایشون رو میدیدم انگار خیلی وقت بود میشناختمش و یه حس خاصی بهش داشتم.<br><br><br>
نقل قول نوشته اصلی توسط mohamad.reza164 نمایش پست ها
سلام حسن جان<br><br>یه سوال برام پیش اومد! اون خانم از شما چیا میدونه؟ چه حد از شناخت نسبت به شما رسیده؟ در مورد روحیات ات میدونه؟<br><br>من به شدت با فدایی موافقم. جایگاه خدا رو تو زندگی ات از دست نده. منم یه زمانی ، ازش دور شده بودم. ولی نمیدونی الان حالم چقدر خوبه. به امتحانش می ارزه. به نظر من ارتباط با خدا دو جنبه داره، اولی اش همون جنبه معنوی و روحانی نزدیکی به خداست، و دومی به خاطر اثرات روانی و آرامشی که روی شما میزاره مهمه. این مطلب از لحاظ علمی ثابت شده است و با یوگا و مدیتیشن مقایسه میشه.&nbsp;<br><br>اینجا همه دوستان یا مشکلی دارن یا مشکلی داشتن و به لطف حضور در همدردی حل شده، پس در نظر داشته باش همه عین خودتیم.&nbsp;<br><br>از گفته های کم شما متوجه وجه اشتراکمون نشدم، فقط همون بحث فیلم بود که گویا شما هم پیگیری، اگر قابل باشم روی دوستی من میتونی حساب کنی. شاید شما توانایی هایی داشته باشی که بتونی مشکلات باقی دوستان رو حل کنی!&nbsp;<br><br>چون قضیه شما یکم خارج از توان من هست، منتظر می مونم، دوستان متخصص بیان نظراشون رو بدن.
<br><br>خیلی چیزا میدونه.<br>خانوادم رو کامل میشناسه گفته بودم که فامیل دورمونه. آره میدونه.<br>متاسفانه با خدا قصد آشتی ندارم.<br>امیدوارم مشکل همه حل شه ولی اون وقت دیگه دنیا دنیا نیست که. ما خلق شدیم که رنج ببریم و یکی رنج بردن ما رو نگاه می کنه و شاید حتی لذت میبره.<br>من خیلی به فیلم علاقه دارم دیشب ترمیناتور جنسیس رو دیدم. خوب بود.<br>مممنونم از توجه شما.