سلام سارینای قوی و دوست داشتنی.... امروز که بعد از یک هفته اومدم همدردی و پستتو خوندم خیلی خوشجال شدم... مخصوصا وقتی دیدم نوشتی میخوام زندگی کنم و همسرمو برگردونم...

دفعه قبلی از دستت خیلی ناراحت شدم ... اخه من و دوستان اینقدرررر داریم میگیم کم نیاررر کم نیار صبور باش... بعد یکدفعه میای مینویسی دیگه نتونستم و از این حرفها...

سارینا جان من عزممو جزم کردم که همراهت باشم تا وقتی که مشکلت حل بشه... باید بهمون قول بدی که تمام تلاشتو بکنی و هیچوفت کم نیاری..

هرموقع دیدی تحملشو نداری به جای غر زدن و رفتارهای منفی بیا اینجا با ما دردودل کن.. ولی خواهش میکنم مباداااا رفتاری بکنی که شوهرتو برنجونی...

اصلا تو کارهاش تجسس نکن.. من که بهت گفتم بنا رو بر این بذار که یه دختر خیلی زرنگ میخواد قاپ شوهرتو بدزده و داره رو مخ شوهرت کار میکنه.. خوب حالا وظیفه تو چیه؟؟

همشه به این فکر کن که چه کارهایی هست که اگر انجام بدی اون دختره با شنیدنشون عصبانی میشه؟؟ کار خوبی کردی که شوهرتو بغل کردی.. افرین عزیزم... باز هم محکم و قوی باش سارینا

اون شوهرته... غریبه که نیست.... شاید اون دختره ازش میخواد که با تو اینجوری برخورد کنه.. خوب اگه اون زرنگه تو زرنگ تر باش...

یه نکته خیلی مهم برای بدست اوردن دل مردهااا: تعریف کردن از اونهاست.... سارینا جان از شوهرت تتعریف کن.. جتی اگه ازش نفرت داری... بهش بگو تو خیلی برای من و زندگیمون تلاش میکنی... نمیدونم خورت بهتر میدونی ولی ازش تعریف کن ... کاری بکن که اگر هم خیانتی میکنه عذاب وجدان خفه اش کنه...

بار هم ازت خواهش میکنم مبادااااااااااااااااا رفتاری منفی از خودت نشون بدی...

کامل تر برامون بنویس تونستی تمام چیزهایی که دوستان بهت گفتن را انجام بدی؟؟ ببینم رفتارهات چه تغییری کرده؟ تا چه حد رو رفتارهات کنترل داری؟ منتظر شنیدن حرفهات هستم عزیزم...