سلام....
ممنون از توجهتون...
واقعیتش هدف من از مطرح کردن این موضوع در اینجا،پیدا کردن راه حلی هست که بشهبه همون دختر خانم کمک کرد!!!!
تا از این افکار بیرون بیاد و به خودش بیش از این آسیب روحی وارد نکنه!!!چون واقعادر سن حساسی قرار داره!! و داره وقتشو بیهوده تلف میکنه!!و واقعا این دختر خانم ها هستند که با فکر و خیال در این میان آسیب جدیتری به خود وارد میکنند!!
وگرنه که من هیچ وقت قصد بهم زدن رابطه دوستی و محبتی که بینمون هست رو نداشتموندارم!!!و اتفاقا به خاطر علاقه ای که بهش دارم ،میخوام بهش کمک کنم تا آرامش پیداکنه!!!!
اولش این به ذهنم رسید که ببرمش پیش مشاور،اما فکر نمیکنم که قبول کنه!!!
از طرفی دیگه برادرم این موضوع رو با من درمیان گذاشت،که شاید بتونیم با صحبتو مشورت این مساله رو کنترل کنیم!! و به اون دختر خانم کمک کنیم که از این خیالات دور شه!!
ودر آخر هم باید بگم ، منظور من اینبود که نسبت به برخی دوستانم بی اعتمادشدم!!یا بهتره بگم که صداقت در کلام و احساسشون واقعا کمرنگ شده!!و گاهی اصلا رنگی از صداقتندارند!!!!!!که اون هم دلایل خاصهخودش رو داره!و در اینجا بیش از این نمیتونم راجبش حرف بزنم!!!و فکر میکنم کهنباید در اینجاهمراه با این مساله ، مطرحش میکردم!! ودر کل گفتنش اشتباه بود!!!
در کل من به دنبال راهکاری منطقی و مناسب برای صحبت با اون خانم هستم!!!