به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 13 , از مجموع 13
  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 06 مهر 00 [ 20:39]
    تاریخ عضویت
    1394-4-16
    نوشته ها
    60
    امتیاز
    6,681
    سطح
    53
    Points: 6,681, Level: 53
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 156 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام من صحبتهای بسیار خوب شما دوستای گلم رو خوندم همه شما درست میفرمایید اما باید بهتون بگم که همسرم همیشه میگه که عاشقانه من و زندگی الان و ارامشی که داره رو خیلی روست داره و چون قبلا مشکل بچه دار شدن هم خانمش داشته دوست داره سریعا بچه دار بشیم و همچنین میگه من از اون هیچ وقت محبت ندیدم و تو کاملا منو سیراب میکنی خیلی چیزها رو میگه که اون نمیتونسته انجام بده و من براش کامل کردم در ضمن بهم میگه که از اینکه گاهی اون اس مس میده حس میکنه داره بهم خیانت میکنه و نمیخواد این رویه پیش بره من توی این مدت خیلی قاطعانه باهاش صحبت کردم بهم گفت شاید اگه الان اونم پیشم بود و با اون مجددا شروع به زندگی میکردم الان این حس از دست دادنو نسبت به تو داشتم ودلتنگ تو میشدم میدونم با تو اینده روشن دارم و با اون هیچ اینده ای نداشتم چون تمام خانوادش عاشق منن و از اون خانم متنفرن و همیشه همجا به بدی ازش یاد میکنن که من خودم اعتراف میکنم بنده خدا اینقدر ها هم بد نبوده فقط محبت کردن بلد نبوده راستی اقای tanhaei گل تمام فرمایشاتتون صحیحه اما من قبلا نمیدونستم که این خانم کلا همه رو به شوهرش ترجیح میداده و حتی برادر شوهرم معتقده به شوهرش خیانت میکرده اما من نه اینها رو دیدم و نه دربارش حرف میزنم فقط با پیشنهادات دوستانم خیلی منطقی با همسرم حرف زدم و اون هم قبول کرد داره با این کارهای بچه گانه زندگیمونو خراب میکنه تازه بهش هم گفتم من حاظرم همین الان برم اگه بدونم دوسم نداری اونم قسم خورد و قول داد برای بهبود زندگیمون هم پیش روان پزشک بره هم اینکه با هم کمک کنیم همچی تو گذشته بمونه و قول داد دیگه کاری نکنه اقای tanhaei کاملا حرفاتونو قبول دارم که من همجا با ایشون نیستم و نمیتونم سر کار و تمام ساعت کنترل و مدیریتی داشته باشم ولی وقتی خودش میخواد که همچیو درست کنه و گذشته رو فراموش کنه مطمئنم اگرم اس مسی تو ساعتهای بیرون خانه باشه کم کم تموم میشه و با اومدن یه بچه زندگی رنگ و بوی دیگه ای میگره چون همسرم خیلی احساسی و وابستس من قبل ازدواج هم میخواستم همچیو تموم کنم و ادامه ندیم اما به اصرار خودش و خانوادش بود که این ازدواج سر گرفت و میدونم که خیلی بهم وابستس گاهی حس میکنم یکم باید بهش زمان بدم چون همچی زود پیش رفت و نباید تنهاش بزارم باید منم کمکش کنم تا بتونه همچیو درست کنه من زندگیمو همسرمو دوست دارم بهم راهکار درست کردن این زندگیو بدید نکه ته دلمو بلرزونید و منو بهش مشکوکتر کنید چون با روحیاتی که از همسرم میشناسم مطمئنم میتونم همچیو درست کنم و این دوران گذراست من فقط میخوام راه صحیح برخورد با این موضوع رو بهم بگید نکه این قدر انرژی منفی بدیدددددددد
    ویرایش توسط nilo95 : سه شنبه 23 تیر 94 در ساعت 08:54

  2. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 09 مرداد 95 [ 14:09]
    تاریخ عضویت
    1394-3-31
    نوشته ها
    288
    امتیاز
    5,658
    سطح
    48
    Points: 5,658, Level: 48
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    502

    تشکرشده 446 در 203 پست

    Rep Power
    62
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط nilo95 نمایش پست ها
    سلام من صحبتهای بسیار خوب شما دوستای گلم رو خوندم همه شما درست میفرمایید اما باید بهتون بگم که همسرم همیشه میگه که عاشقانه من و زندگی الان و ارامشی که داره رو خیلی روست داره و چون قبلا مشکل بچه دار شدن هم خانمش داشته دوست داره سریعا بچه دار بشیم و همچنین میگه من از اون هیچ وقت محبت ندیدم و تو کاملا منو سیراب میکنی خیلی چیزها رو میگه که اون نمیتونسته انجام بده و من براش کامل کردم در ضمن بهم میگه که از اینکه گاهی اون اس مس میده حس میکنه داره بهم خیانت میکنه و نمیخواد این رویه پیش بره من توی این مدت خیلی قاطعانه باهاش صحبت کردم بهم گفت شاید اگه الان اونم پیشم بود و با اون مجددا شروع به زندگی میکردم الان این حس از دست دادنو نسبت به تو داشتم ودلتنگ تو میشدم میدونم با تو اینده روشن دارم و با اون هیچ اینده ای نداشتم چون تمام خانوادش عاشق منن و از اون خانم متنفرن و همیشه همجا به بدی ازش یاد میکنن که من خودم اعتراف میکنم بنده خدا اینقدر ها هم بد نبوده فقط محبت کردن بلد نبوده راستی اقای tanhaei گل تمام فرمایشاتتون صحیحه اما من قبلا نمیدونستم که این خانم کلا همه رو به شوهرش ترجیح میداده و حتی برادر شوهرم معتقده به شوهرش خیانت میکرده اما من نه اینها رو دیدم و نه دربارش حرف میزنم فقط با پیشنهادات دوستانم خیلی منطقی با همسرم حرف زدم و اون هم قبول کرد داره با این کارهای بچه گانه زندگیمونو خراب میکنه تازه بهش هم گفتم من حاظرم همین الان برم اگه بدونم دوسم نداری اونم قسم خورد و قول داد برای بهبود زندگیمون هم پیش روان پزشک بره هم اینکه با هم کمک کنیم همچی تو گذشته بمونه و قول داد دیگه کاری نکنه اقای tanhaei کاملا حرفاتونو قبول دارم که من همجا با ایشون نیستم و نمیتونم سر کار و تمام ساعت کنترل و مدیریتی داشته باشم ولی وقتی خودش میخواد که همچیو درست کنه و گذشته رو فراموش کنه مطمئنم اگرم اس مسی تو ساعتهای بیرون خانه باشه کم کم تموم میشه و با اومدن یه بچه زندگی رنگ و بوی دیگه ای میگره چون همسرم خیلی احساسی و وابستس من قبل ازدواج هم میخواستم همچیو تموم کنم و ادامه ندیم اما به اصرار خودش و خانوادش بود که این ازدواج سر گرفت و میدونم که خیلی بهم وابستس گاهی حس میکنم یکم باید بهش زمان بدم چون همچی زود پیش رفت و نباید تنهاش بزارم باید منم کمکش کنم تا بتونه همچیو درست کنه من زندگیمو همسرمو دوست دارم بهم راهکار درست کردن این زندگیو بدید نکه ته دلمو بلرزونید و منو بهش مشکوکتر کنید چون با روحیاتی که از همسرم میشناسم مطمئنم میتونم همچیو درست کنم و این دوران گذراست من فقط میخوام راه صحیح برخورد با این موضوع رو بهم بگید نکه این قدر انرژی منفی بدیدددددددد
    سلام عزیزم. چرا انرژی منفی؟ اگر تاپیک منو خونده باشی از اولش گفتم اینکه شوهرت تو رو مثل دوست میبینه اتفاقاا خیلی خوبه هرچند بعضی از دوستان نظر مخالف با این داشتند.
    و فکر میکنم اونها درست منظور منو از این جمله نفهمیدند. اینکه میگم بااااید با هم مثل دوست باشین اصلا منظورم این نیست که این مساله را همیشه باز کنید و در مورد اون خانم با هم صحبت کنید. من میخوام بگم نبااااااایدد کاری کنی که شوهرت خدای نکرده مجبور بشه ازت چیزی را پناهن کنه.
    با توجه بهچیزهایی که از شوهرت گفتی مشخصه ادم منطقی هست .برای همینه که صادقانه اومده با ت صحبت کرده.
    عکس
    العمل تو خیلی خوب بوده. سعی کن همین روندو در پیش بگیری. مطمئن باش شوهرت بهت علاقه داره. این خیلی خوبه که اینقدر قشنگ حرفهای دلشو بهت گفته. من از شوهرایی که زنشونو محرم خود نمیدونن بدم میاد.

    عزیزم به خاطر داشتن چنبن شوهر خوبی باید خدا رو شکر کنی. مخصوصا اینکه به تو میگه اون زن خوبی نبوده و تو رو دوست داره.

    تو تاپیک قبلی هم گفتم باید در درجه اول زوحیات شوهرت رو بشناسی و در جهت تقویت اونها قدم برداری. به هیچ عنوان عصبانی نشو. همیشه باهاش مهربون باش و کمبودهایی که تو رندگی قبلیش بوده را سعی کن جبران کنی عزیزم.

    من مطمئنم در کنار شوهرت زندگی خیلی قشنگی خواهی داشت. م همیشه دوست داشتم با شوهرم مثل دو تا دوست باشیم. من خیلی وقتا از گفتن وقایع ساده ای که در روز برام اتفاق میفته نمیتونم به شوهرم حرفی بزنم جون سریع ناراحتیشو بروز میده در حالی که اصلا اتفاق مهمی نبوده.


    مطمئن باش شوهرت بهت خیلی زیاد اعتماد داره عزیزم و مطمئن باش الان تویی که تو دلشی. جون اگر اینطور نبود اصلاااااا حرفی از اون خانم پیش تو نمیزد. پس بدون که شوهرت هم علاقه ای به دوست داشتن اون خانم اصلاااا نداره و اینجا رفتار تو با شوهرت خیلی خیلی مهمه.

  3. #13
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 06 مهر 00 [ 20:39]
    تاریخ عضویت
    1394-4-16
    نوشته ها
    60
    امتیاز
    6,681
    سطح
    53
    Points: 6,681, Level: 53
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 156 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام نارجیس جونم چرا خانمی خوندم تایپیکتو تایپیکهایی که بهم امید میده رو دوست دارم ازت ممنونم که با حرفات ارومم کردی ممنونمممممممممممممممممممم ممممممممممممممم
    ویرایش توسط nilo95 : سه شنبه 23 تیر 94 در ساعت 11:28


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نمیتونم از حق خودم دفاع کنم.
    توسط Pooh در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 خرداد 94, 00:32
  2. چه طوری میتونم بخشی از حافظه مو پاک کنم
    توسط ribbon در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: چهارشنبه 03 مهر 92, 17:59
  3. نه میتونم ادامه بدم نه جدا بشم
    توسط sheidajojo در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: چهارشنبه 16 مرداد 92, 10:57
  4. با خانواده افسرده ام چه کار میتونم کنم؟
    توسط pardis 1995 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: شنبه 15 مهر 91, 05:48
  5. هرچی به شوهرم میگم میگه نمیتونم!خوب منم نمیتونم چیکار کنیم؟؟؟؟؟؟
    توسط matra در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: شنبه 29 بهمن 90, 22:27

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:16 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.