سلام دوستان
واقعا ازتون خیلی ممنونم که برای مادرم دعا کردین .واقعا ممنون. من همیشه روی دعاهاتون حساب می کنم و خیلی خوشحالم که دوستان این قدر مهربانی دارم .
بانوی مهر، اعجاز عشق و سوگند عزیزم خیلی ممنونم که حواستون به من بود .و ببخشید حواسم به این تاپیک نبود.
بله حال مادرم خوب هست.
از بیمارستان مرخص شدند. اما خب هنوز جواب آزمایشاتشون نیومده. من نمی دونم دکترهای الان چرا بدون آزمایش چیزی نمی فهمند!
و یه چیزی که منو نگران می کنه اینه که مادرم هیچ وقت ناراحتیشون را ابراز نمی کنند. یعنی مخفی زیاد می کنند. همین مشکلشون را نمی گفتند. من می دیدم کتاب دایره المعارف پزشکی دستشونه بعد دارند یه بیماری را می خونند. ازشون پرسیدم چرا می خونید. بعد گفتند برای یه بنده خدایی دارم می گردم. بعد از چندوقت فهمیدم برای خودشون بوده و بعد هم بیمارستان... خیلی ناراحت شدم که چرا به من نگفت...
از بس به این فکر هستند که ما را نگران نکنند. اصلا به خودشون توجه نمی کنند.حتی قبل بیمارستان برامون سحری و افطاری درست کردند . همش قبل از اینکه برن اتاق برای نمونه برداری و بیوپسی بازم تو اون شرایط به من می گفتند یه وقت بدون سحری روزه نگیری. من نیستم حواست به خونه باشه. به بابات باشه. تو خانم خونه هستی... ببینم چی کار می کنی... یعنی باز هم تو اون لحظات حواسشون به ما بود. حواسشون به خودشون نبود!
بعد هم نذاشتند با دکترشون صحبت کنم. کلا آخرین نفر همیشه من هستم و این منو بی اعتماد می کنه و نگران. درصورتی که اگر بدونم با من صادق هستند و هرچی هست بهم می گن آرامش بیشتری دارم.
اما خب خیلی زود(در حد دو روز) مرخص شدند و این منو خوشحال کرد چون نشون می ده که مساله واقعا خیلی حاد نیست و دارن به من راست می گن.و برادرم می گن دکتر گفته در بدترین حالت با دارو قابل کنترل و درمانه.
من هم تو دلم خیلی امیدوارم و دلم روشنه که مشکلی نیست و این روزها بعضی پزشکها متاسفانه آدم را بیش از حد نگران می کنند.
واقعا تو دلم به دعاهای شما خیلی امیدوارم و یه اطمینان قلبی در من هست که چیزی نیست.واقعا این اطمینان قلبی در من هست.
بازهم نتیجه قطعی آمد حتما می گم. و خیلی خیلی از دعاهای صمیمانتون متشکرم.![]()








پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)